eitaa logo
حدیث اشک
16هزار دنبال‌کننده
174 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
ای نور دو چشم شاه کونین در چشم حسین قُرَه العین ای گوهر ناب بی قرينه ای دخت رباب ای سکینه ای جان حسین و یار زینب در هیبتِ تو وقار زینب شاگرد کلاس دخت حیدر ای وارث هل اَتی و کوثر قران حسین و آیه ی نور معنای عفاف و سرِّ مستور ای تیغ گلوی دشمنانت همواره زبان خطبه خوانت ای روح و روان حضرت عشق ای مرثیه خوان حضرت عشق بر زینب او تو بهترین یار در خیمه امام را پرستار ای همچو عقیله جوهر عقل کردی طلب، آب از ابالفضل وان مشک که بود خشک بسیار دادی تو بدست آن علمدار هم مشک به دست او رساندی هم چهار قل ، بر او بخواندی افسوس که دست او بریدند هم پیکر او به خون کشیدند دیدی پس از او بسی جسارت تنها شدن حسین و غارت دیدی تو به قتلگه پدر را برخاک تن و به نیزه سر را آنکس که سرش به نیزه جا کرد با مشت تو را از او جدا کرد آنان که دل تو را شکستند دستان تو با طناب بستند از کرب و بلا به کوفه و شام بردند تو را به فحش و دشنام بشکست ز تو غرور و احساس دیدی چو سر حسین و عباس یک سوی سر امیر بر نی یک سوی سر وزیر بر نی هر جا که سر وزیر دیدی از شرم تو سر بزیر دیدی هرچند که با تو روبرو بود شرمنده ی روی تو عمو بود @hadithashk
آرامشِ حسینی و احیاگرِ حیات نورِ وجودِ توست، صفابخشِ کائنات نامِ تو برده‌ایم، در امواجِ مشکلات ای بانویِ شفیعه‌یِ ما بر سرِ صراط در مبحثِ وقار و حیا بی‌قرینه‌ای آئینه‌دارِ حضرتِ زهرا سکینه‌ای تو یک تنه تجلّیِ انوارِ کوثری تو وارثِ شجاعتِ زهرایِ اطهری کردی کنارِ زینبِ کبری چه محشری یعنی تو نیز حیدرِ کرّارِ دیگری مانند کوهِ صبر، کنارِ عقیله‌ای تو دومین عقیله‌یِ کلِ قبیله‌ای "ای آنکه خاک را به نظر کیمیا کنی" کِی میشود نظر تو به حالِ گدا کنی؟ ما را میانِ راز و نیازت دعا کنی یعنی همیشه معتکفِ کربلا کنی با نامِ کربلا همه آواره می‌شویم با روضه‌یِ عطش همه بیچاره می‌شویم ای راویِ مصائبِ سلطانِ کربلا بودی تمامِ عمر، پریشانِ کربلا خواندی به گریه روضه‌یِ عطشانِ کربلا گفتی که تشنه بود، سلیمانِ کربلا هرچه شنیده‌ایم، به چشمت تو دیده‌ای تو شاهدِ مصیبتِ رأسِ بریده‌ای @hadithashk
تابیده است از دو طرف بر تو آفتاب هم دختر حسینی و هم دختر رباب هرچند آمنه ست و امینه، ولی رباب نام تو را سکینه ی خود کرده انتخاب درباره ی مقام بلندت حسین گفت: ممسوس در خداست شبیه ابوتراب در هر دوعالم از سر ارج و بها تو را شد "فخرة النسا" لقب از "سیدالشباب" ای ننگ بر تمام قلم های روزگار وقتی نمانده نام تو در این همه کتاب از آن زمان که راویه ی "شیعتی" شدی دیگر برای شیعه گوارا نبوده آب در کربلا و کوفه و شام و مدینه هم شد قوت غالب تو فقط رنج یا عذاب درد تو را شنیده ام از سهل ساعدی داغ تو را گرفته ام از مجلس شراب "بس کن که ناله ات جگرم را کباب کرد" این حرف را شنیده ای از فاطمه به خواب رویش سیاه باد و دودستش شکسته باد هرکس که دست های تو را بسته با طناب هرچند گریه پلک تو را زخم کرده است هرچند راس رفته به نی برده از تو تاب یک رکعت از نوافلت اما قضا نشد گیرم هزار بار رسیدی به اضطراب شان تو با شکوه تر از حرف های ماست هرکس دروغ بسته به تو خانه اش خراب باشد دعای خیر تو تعجیل در فرج زیرا دعای خسته دلان هست مستجاب @hadithashk
گرچه وصفت از زبان شاعران ناممکن است عشق بازی باشکوه نامت اما ممکن است حضرت محسن ارادتمند درگاه توایم این ارادت دودمانم را قیامت ضامن است شرط ایمان که نماز و روزه و احرام نیست هر کسی عشق تو را در سینه دارد مومن است اشک بر تو عاقبت دست مرا خواهد گرفت موج دریا دستگیر خار و خاشاک و شن است خاک پای تو نصیب چشم این عالم نشد سرمه‌ای که حسرتش بر سینه انس و جن است مادرت پهلو به در زد در امان باشی ولی آینه در پیش سنگ آن وادی نا ایمن است آمدی یک لحظه دنیا لحظه‌ای رفتی ز دست آنکه میلادش قرین شد با شهادت محسن است میخ اگر کوتاه می‌آمد تو می‌ماندی ولی قامت مسمار گویا ظاهرا تا باطن است دومی هم جان تو هم جان مادر را گرفت منکر این واقعه بر آدمیت خائن است فضه زیر چادرش پنهان تو را تشییع کرد آنکه حتی مادرش او را ندیده محسن است ای جنین بی‌گنه بعد تو بابا چون جنین زانوان غم بغل کرده به کنجی ساکن است @hadithashk
در بندگیش شبیه حق واحد شد هر کس که گرفت دامنش عابد شد آنگونه نفس بزن که هر جا رفتی گویند غلام مرتضی وارد شد @hadithashk
کعبه علی، طواف علی و منا علی خوف و رجا و مروه و سعی و صفا علی توحید و عدل و حشر و نبوت، جهاد هم صوم و صلاة و مصحف و تسبیح ما علی یا قاهر العدو و یا والی الولی یا مظهرالعجائب و یا مرتضیٰ علی مدح تو نیست کار بشر یااباالحسن صَلّیٰ عَلَیکَ ای یل خیبرگشا علی یاللعجب به هیبت هوهوی ذوالفقار از عرش حق رسیده ندا، مرحبا علی حیدر که جای خود، سگ درگاه قنبرم شاهان سگان درگه شیر خدا، علی حق، خلعت خلافت خود بر تن تو کرد بنوشت حکم: «پادشه کبریا: علی» تسبیح سالکان صد و ده بار «یاعلی»ست عالم غلام و حضرت فرمانروا علی بنشست مصطفی شب معراج، با خدا وقت وداع، حضرت حق گفت یاعلی آن منبری که نام تو بر آن نمی‌برند سوزد به دست حضرت خیرالنسا علی غمخوار و یار و لحم و دم و جان مصطفی ای روشنای روح و دل انبیا علی مُهر حلال‌زادگی‌ام مِهر حیدر است گویند آسمان و زمین یکصدا علی «معنا» به اهل زهد بگو راه، مرتضی‌ست تا هفت آسمان نبوَد راه با علی تا عبد حیدری ز قیامت غمین مباش زیرا که هست شافع یوم الجزا علی @hadithashk
هستند آسمان و زمین، جمله در خروش تا مفتخر به حلقۀ حیدر کنند گوش کلب سرای شیر خدا، شاه عالم است شاهان در آرزوی چنین‌منصبی به جوش تار وجود من علی و پود من علیست شکر خدا ز روز الستم پیاله‌نوش احمد، به‌روی شانۀ خود دید بال و پر آن دم که داشت پای علی را به روی دوش «ای پادشاه صورت و معنی، که مثل تو نادیده هیچ دیده و نشنیده هیچ گوش» ادرکنی یاعلی، نظری سوی این گدا ای شهریار خاک‌نشین ‌لبیس‌پوش زان دم که دست خویش به کوثر زدی علی کردی کساد، کاسبی هرچه می‌فروش هرکس که پا نهاد به وادی درک تو در کف نماند هیچ نه عقلش، نه هیچ هوش سائل به‌قدر همّت خود می‌کند طلب زین‌روی محضرت همه‌دم بوده‌ام خموش تا پُر کنی پیالۀ من را خود از کرم با کِلک خود به صفحۀ جانم زنی نقوش تنها برای مدح علی، وحی لایق است «معنا» به وصف هیبت شاه نجف مکوش *بیت پنجم، ودیعت از غزل ۲۸۵ حضرت حافظ @hadithashk
من از همون لحظۀ «قالو بلیٰ» توی دلم، مِهر تو داره ریشه تو خوب می‌دونی که تو کل دنیا جایی برای من، نجف نمیشه گوش من از «اَشهَدُ أَنَّ عَلی» کام من از تربت تو وا شده خاک قدم‌های سگای نجف سرمۀ چشم پادشاها شده یادمه از بچگی هر دفعه که موقع بازیمون زمین می‌خوردم برای پا شدن فقط علی‌جان زیر لبم اسم تو رو می‌بردم من از همون بچگیام یاعلی فقط سر سفرۀ تو نشستم منو ببخش اگه نمک خوردم و زدم نمکدون تو رو شکستم آقای خوبیای دنیا علی جون گدا نذر تو و بچه‌هات قربون انگور روی ضریحت همه جهان فدای ایوون‌طلات تموم آرزوی من همینه ببینم اینکه روبروی تو‌أم اگر که تو شیر خدایی، علی من سگ روسیاه کوی تو‌أم می‌کنه حتیٰ کار خورشید اگه به ذرّه، نوکرت نگاهی کنه خودت که جای خود، باید قنبرت فقط بشینه پادشاهی کنه @hadithashk
دریای غم و موج بلا دیده منم طوفان زده ام، خسته شده جان و تنم ای کاش کنار ساحل این گرداب بی غسل و کفن رها شود این بدنم @hadithashk
کارِ صدسالْ عبادت بکند گاهی آه از تهِ چاهِ دلی خیزد اگر آهی گاه از علی آمده ام سوی علی برگردم اوست تأویلِ حق از آیه‌ی إنّا لله... راهِ الله، علی بود، علی بود، علی و علی بود، علی بود، علی، تنها راه من نفهمیده‌ام اش تا به وصالش برسم نشود قلّه‌ی او فتح به دستی کوتاه @hadithashk
سوختم از اثر زهر جفا سوختم از اثر زهر جفا مهدی جان قوتی نیست تنم را به خدا مهدی جان (عج الله) رعشه افتاده زپا تا به سرم میلرزد کن تماشا بنگر حال مرا مهدی جان (عج الله) جگرم پاره ولی پیکر من پاره نشد چه نیازی بود اینجا به عبا مهدی جان (عج الله) آخرین لحظه عمر است بیا یک لحظه صورتم کن به سوی کرببلا مهدی جان (عج الله) بدنم نیزه نخورده ست خیالت راحت مثل جدم نشد اعضام جدا مهدی جان (عج الله) جد ما را ته گودال همه سنگ زدند زد یکی هم به تنش با نوک پا مهدی جان (عج الله) دید از روی بلندی که برش گرداندند وای بر حال دل عمه ما مهدی جان (عج الله) محمود اسدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
تو کریمی و ما گدا هستیم تو کریمی و ما گدا هستیم آسمانی... شبیهِ بارانی گرچه عنوانِ عسکری داری حَسنِ دومِ کریمانی ای که مافوق این و آن هستی لشکرت صف کشیده در بالا عرش تا فرش تحتِ فرمانت همه مادونِ شوکتت آقا!!! ما کنارِ مزارِ تو دیدیم در ضریحِ تو عشق، لبریز است تجربه کرده‌ایم و می‌گوییم در حریمت بهشت، ناچیز است به صفایِ حریمِ قُدسیِ تو دلِ ما جملگی شده پا بَست چون گدایانِ سامرا ما نیز... جَمعمان جمع، پیشِ سرداب است تو و ایل و تبارتان هستید... تا ابد باعثِ نجاتِ بشر پسرِ توست آنکه از اول... بوده مقصودِ آلِ پیغمبر حیف از روزگار و بَد عهدی قَدرِ تو ماند غافل از این دَهر در عزایِ تو ابرِ بارانیم جگرت پاره پاره شد از زهر خونِ دل، از لبت چکید آخر رویِ لبهایِ تو که چین افتاد... رَمَقت رفت از تنِ بی حال عرش آن لحظه بر زمین افتاد جگرت جایِ خود که از آن زهر به تنت استخوان، تَرَک برداشت ضعف افتاد رویِ پاهایت طاقِ هفت آسمان، تَرَک برداشت هر که رفته به سامرا گفته غُربتِ تو هنوز پا بر جاست لحظه هایِ غروب در حَرَمت سخت دلگیر، مثلِ عاشوراست حج نرفتی و جَدِ مظلومت آخرش حَجِ نا تمامی داشت ای به قربانِ آن تن مجروح... آخرین دم عجب قیامی داشت از قیامش به سجده ای افتاد جدتان تشنه بود در گودال خواهرش خیره شد به جسمی که با سُمِ اسبها شده پامال لحظه هایِ غروبِ عاشورا رفت خورشید، بر سرِ نیزه وَ سرِ سنگ خورده قرآن خواند... پیشِ زینب، به منبرِ نیزه مهدی قربانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹