قسم بر چادرت بیتو جهانم تار خواهد شد
زمین و آسمانها بر سرم آوار خواهد شد
اگرچه یاد دادی خانهداری را به زینب هم
ولی در خانه بیتو غصّهاش بسیار خواهد شد
برای جرعهای از آب با دستان پرمهرت
حسین تشنه لب در نیمه شب بیدار خواهد شد!
به دیدار پدر رفتی ولی زهرا نمیدانی
که بیتو قلب حسّاس حسن بیمار خواهد شد
تو هم مانند من معصومِ مظلومی و تنهایی
بگو بانوی من کی موعد دیدار خواهد شد؟
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#ستاره_شریعتی
@hadithashk
پیر مردی تمام عمرش را
بین بازار و کوچه سر می کرد
هرکسی بار در دکانش داشت
پیر افتاده را خبر می کرد
او که عمری برای نان حلال
گاری اش را به هر طرف می برد
قول داده که رایگان ببرد
بار روضه اگر به تورش خورد
روزی از کوچه که به خانه رسید
همسرش گفت : درد نان داریم
از بد حادثه همین امشب
نان نداریم و میهمان داریم
سال ها با غم تهیدستی
در خفایت اگرچه سرکردی
می رود آبرویمان امشب
دست خالی اگر تو برگردی
باز هم راهی خیابان شد
حجره ها را یکی یکی میدید
هیچ باری نمانده روی زمین
از نگاهش عذاب میبارید
گوشه ای بین کوچه و بازار
با خودش گفت : کاش میمردم
خسته ام دیگر از همه از بس
حسرت عمر رفته را خوردم
در همین حال بر زمین خوابید
ناگهان کودکی صدایش کرد
پیر مرد خمیده حیران شد
گیوه را تابهتا که پایش کرد
گفت : جانم ، مرا صدا کردی
زود تر عرضه کن که کارت چیست؟
مس، ملافه، گلیم یا قالی
حاضرم من . بگو که بارت چیست؟
پسرک گفت : پیش آن کوچه
روضهٔ هفتگی شده برپا
دیگ را از حیاط خانه ما
میتوانی بیاوری آقا؟
پیرمرد از جواب او جا خورد
دیگ نذری روضه را میدید
گاری اش را جلو عقب کرد و
به سیهروزی خودش خندید
یادش افتاد عهد دیرین را
روز اول که گاری اش را برد
قول داده که رایگان ببرد
بار روضه اگر به تورش خورد
پیر مردی که در دوراهی بود،
این طرف دیگ نذری بی مزد
آن طرف خانواده اش محتاج
مرگ بر روزگار شادیدزد
دیگ را برد. عقل او می گفت:
مزد زحمت بگیر و عاقل باش
که در این روزگار جایز نیست
تنگدستی و کار بی پاداش
دل ولی حرف دیگری میزد
عهد دیرین بهانه دل بود
پیرمرد از دلش حمایت کرد
بس که این پیر خسته عاقل بود
دیگ را برد مبلغی نگرفت
دست خالی به خانه برمیگشت
پیر مرد شکسته و تنها
از گذشته شکسته تر میگشت
تا به خانه رسید از بازار
ناگهان مضطرب شد و حیران
پشت در کفش های بسیار و
داخل خانه مملو از مهمان
از لب پنجره نگاه انداخت
میوه های عجیب و رنگارنگ
عطر ناب برنج ایرانی
نالهٔ زعفران در هاونگ
همسرش که ز خانه بیرون رفت
دید مردش نشسته با حیرت
گفت: از دست پر رسیدن تو
متحیر شدم. خدا قوت
تا تو از خانمان برون رفتی
پیرمردی شریف و گاریکش
دم در آمد و صدایم زد
گفتم از پشت نرده فرمایش؟
بیقرار و شکسته چون مرغی
که پر و بال بر قفس میزد
عطش از چهر اش نمایان بود
تشنه بود و نفس نفس می زد
گفت این خوار و بار را داده است
مادری قد کمان و آزرده
ما بدهکار همسرت هستیم
دیگ نذری برایمان برده
هرکسی که ندارد عشق تو را
تازه فهمیده که نداری چیست
قصه کل عاشقان حسین
قصه پیرمرد گاریچی ست
#رضا_صمدیان
@hadithashk
با چاه ز درد دست سنگین گفتم
با ماه ز روزگار غمگین گفتم
ای کاش که فاطمه ببخشد من را
بر شانه ضرب دیده تلقین گفتم
#امیر_فرخنده
@hadithashk
دل عشّاق گرفتارِ گرفتارانش
غم ندارد جگر خسته ی غمخوارانش
به دَم سوختگانش برسانید مرا
که طبیب اند در این طایفه بیمارانش
انبیا دست توسل زده اند اینجا بر
روح نازل شده در بین عزادارانش
فرش تا عرش هوادار دعاگویانش
عرش تا فرش دعاگوی هوادارانش
به شهیدان و شفیعان قیامت سوگند
اهل محشر همه هستند بدهکارانش
سینه و دست شکستند از این قوم ولی
نشکستند دمی عهد، وفادارانش
آسمانی که چنین روی زمین افتاده ست
جنّ و انساند شُمار کمی از یارانش
او که با دفن تنش نیز نظر داشت به شب
نظری داشته بر دیده ی بیدارانش
به لب تشنه ی ارباب سلامی بدهید
تا ببارد به سر اهل بُکا بارانش
#حبيب_اوليايی_فر
@hadithashk
کیستی ای وجه ربّ العالمین
بر رکاب جان پیغمبر نگین
السلام اِی آیت عظمای دین
الدخیلم یا امیرالمومنین
اِی جمالت قُل هو اللهُ احد
اِی جلالت نیز الله ُ الصّمد
مُلکِ حق را تا ابد صاحب سند
میدهد نامت دو عالم را مدد
اِی ز کارِ انبیا مشکل گشا
دردمندان با دمت حاجت روا
ای غریبان را نگاهت آشنا
ما کجا و گفتن از حیدر کجا..
هر که با ناد علی دمساز شد
دل به تو بست و گره ها باز شد
عجز آوردیم اگر اعجاز شد
"یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد"
#فقط_حیدر_امیرالمومنین_است
#حبيب_اوليايی_فر
@hadithashk
رسول الله صلوات الله علیه و آله و سلم:
ذِکْرُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبادَةٌ وَ ذِکْری عِبادَةٌ وَ ذِکْرُ عَلِیٍّ عِبادَةٌ وَ ذِکْرُ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ عِبادَة»؛
یاد خدای عزّ و جلّ عبادت است، یاد من عبادت است، یاد علی عبادت است و یاد پیشوایان از فرزندان وى عبادت است.
[شیخ مفید، الاختصاص، محقق، غفاری، علی اکبر، محرمی زرندی، محمود، ص 224، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1413ق]
@hadithashk
حدیث اشک
رسول الله صلوات الله علیه و آله و سلم: ذِکْرُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبادَةٌ وَ ذِکْری عِبادَةٌ وَ ذ
حدیث خاکساری را به عالم مصطفی فرمود
همین ذکر علی یعنی عبادت را خدا فرمود
#حبيب_اوليايی_فر
@hadithashk
رسول خدا صلی الله علیه و آله:
«مَن رأى أولادى فَصَلِّ عَلَىَّ طائعا راغباً، زاده اللهُ في السَمعِ وَ البَصر»:
اگر کسی یکی از فرزندان مرا ببیند و با میل و رغبت بر من صلوات بفرستد، خدای متعال قوهٔ شنوایی و بینایی او را زیاد میکند.
📚ینابیع الحکمه، ج ٣، ص ٢٢٠.
#کلام_معصوم
#حدیث
@hadithashk
افتاده ی راه عشق را یاری کن
در فتنه ی روزگار دینداری کن
چشمت که به ذریه ی زهرا افتاد
ذکر صلوات بر لبت جاری کن
#ذکر_صلوات
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
اللَّهُمَّ اسْقِنَا الْغَيْثَ ، وَ انْشُرْ عَلَيْنَا رَحْمَتَكَ بِغَيْثِكَ الْمُغْدِقِ مِنَ السَّحَابِ الْمُنْسَاقِ لِنَبَاتِ أَرْضِكَ الْمُونِقِ فِي جَمِيعِ الْافَاقِ
.
خدایا! ما را به باران سیراب کن و رحمتت را به باران پُر آب و فراوان بر ما گسترش بخش؛ از ابری که برای گیاه زیبای زمینت در تمام ناحیهها و اطراف سوق داده شده.
بخشی از دعای ۱۹ صحیفه سجادیه
#صحیفه_سجادیه
#طلب_باران
@hadithashk
چادر خاکی زهرا بوی عصمت میدهد
با حیایش بر گدا درس نجابت میدهد
او زن است اما به واقع مردها را اسوه است
بر محبش نام او حس شهامت می دهد
رتق و فتق کارهای روضه دست مادر است
بر هر آنکس که بخواهد برگ دعوت میدهد
عطر چای روضه از عطر حضور مادر است
چای روضه علتش این است لذت می دهد
تا که فرصت میشود بر کار خانه میرسد
بر کنیران لطف دارد استراحت میدهد
در حساب فاطمه یک قطره دریا میشود
بر کم ما گریه کن ها اوست برکت می دهد
میشود در روز محشر بر همه قدرش عیان
تا امیرالمؤمنین بر ناقه حرکت میدهد
#شعر_مدح_حضرت_زهرا_س
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
یادت به خیر همسر مشکل گشای من
رخت عزای توست تن بچه های من
دیدی که روزگار چه آورد بر سرم
شد ذوالفقار بعد تو زهرا عصای من
#بعد_از_شهادت
#روضه
#محمد_کیخسروی
@hadithashk