eitaa logo
حدیث اشک
15.6هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
ندارد ابرِ اشکی را که ما داریم باران هم ندارد شورِ اشکِ دیده‌ی ما را نمکدان هم به دنبال دوای درد خود جایی نمی گردیم که ای محبوب ما همواره درد از توست درمان هم تو چون پروردگاری و نه تنها امت اسلام که بر تو می کند تعظیم حتی نا مسلمان هم تو آن دست کریمی که گره وا می کنی از خلق گره هایی که حتی وا نخواهد کرد دندان هم من از آیات فجر و مریم و احقاف دانستم که نازل شد برای روضه خواندن از تو قرآن هم رسید از راه ایام وصال و پای من لنگ است اگر لب تر کنی سوی تو آیم لَنگ لَنگان هم نجف تا کربلا راهِ رسیدن تا خداوند است خدایی که نخواهم یافت در حجِ فراوان هم دلِ مجنون نه در گلزار، در صحرا شود آرام ولی این روز ها پس می زند ما را بیابان هم به انگور نجف محتاج تر از ما نخواهی یافت چه انگوری که مثلش را نمی یابند مستان هم عراقی ها به سمت بارگاهت راه افتادند دری بگشای ای بابِ کرامت سوی ایران هم مسیح از دور می آید کلیم از طور می آید شبیه مور می آید عصاکوبان سلیمان هم حرم محتاج زائر نیست وقتی مادرت باشد که زهرا میزبان کربلای توست، مهمان هم ضریحی در خراسان التیامِ زخمِ هجران است کمال عجز را بنگر که محرومیم از آن هم شکایت می کنم بر تو از این هجران طولانی از این دنیای تلخی که ندارد قصد پایان هم دلم سیر است از دنیا بگیر ای عشق جانم را مگر پایان بگیرد در زمان مرگ هجران هم @hadithashk
صبا آورده پیکی گفته از ره یار می‌آید پس از چل روز حالا موسم دیدار می‌آید تنی خاکی دلی پرخون سری پرغصه چشمی تر زنی با این همه سوغات، سنگین بار می‌آید به خوبی از رخش پیداست خیلی رنج و غم دیده ولی «منصور» ما آخر سبک از دار می‌آید دم رفتن جوان بود و هم اینک پیر برگشته در این چل شب چه ها دیده که زهرا وار می‌آید؟ سفیدیِ سرش گویای اسراری است طاقت کش وَ معلوم است با دشواری بسیار می‌آید به اطرافش نگاهی کرد و با آهی جگرخون گفت: که زینب اولین بار است بی‌ سالار می‌آید سلام ای سربریده! خواهر جامانده‌ات برگشت زِ دیر راهب و ویرانه و بازار می‌آید ببین دسته گلانت را سلامت بازگرداندم ولی آخر به پای گل مگر هم خار می‌آید؟ یکی اما ز گل‌های تو در کنج خرابه ماند صدای دخترت زان شب هنوز انگار می‌آید کجا بودی به بازار کنیزان جای‌مان دادند بگو آیا به ما عنوانِ «خدمت‌کار» می‌آید اگر گوتاهیی کردم اگر از من بدی دیدی حلالم کن که از زینب همین مقدار می‌آید اگرچه خلوت است اینجا برادر جان ملالی نیست! بزودی از همه عالم تو را زوار می‌آید نبین خاکیست قبرت صبر کن از جانب ایران دو صد نقاش و بَنّا صف به صف مِعمار می‌آید @hadithashk
سرنی در نینوا می ماند اگر زینب نبود کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
گر تو هم در کویِ دلتنگی رها ماندی بیا مثلِ ما از کاروانِ عشق جا ماندی بیا جمع ، جمعِ عده ای از قافله جامانده هاست جمع کن گر در صفِ جامانده ها ماندی بیا انتهایِ کویِ غربت محفلی داریم اگر  ... در غبارِ غربتی بی انتها ماندی بیا پاتوقِ دنجی ست آنجا ، مختصِ خط خورده هاست ! پس اگر از خیلِ مشتاقان جدا ماندی بیا دور هم چون ابر می باریم و حسرت می خوریم شک نکن ! در حسرتِ کرب و بلا ماندی بیا اشکِ عاشق تازه روزِ اربعین گل می کند ای که در زندانِ  بغضی بی صدا ماندی .. بیا ... عشقِ خود را عرضه کردیم و خریداری نبود چون در این بازار دیدی بی بها ماندی بیا @hadithashk
در موج ماتم تو، نفس ها بریده است دل جامه‌ی خودش، ز غم تو دریده است چشمان ما، پیاله‌ی خون گشته در غمت دل های ما، به خون گلویت تپیده است در پیچ و تاب گیسوی تو، در به در شدیم یارا! قد از فراق رخ تو، خمیده است نامت حسین باشد و ما سائل توییم در اوج عرش، ناله‌ی ما سر کشیده است بی‌چاره آن کسی که ضریح تو را ندید آواره شد کسی که حرم را بدیده است! در وصف مقتل تو، توان سخن که داشت؟! قافیه از قلم، ز غم تو، رمیده است اهل حرم، بدون سپر، در شرار خصم خواهر به سمت قتلگه تو دویده است یک مصرع است، شرح غم روضه های تو زینب، صدای نعره‌ی قاتل شنیده است یک نیزه آمد و نفست را برید و رفت قاتل به روی سینه‌ی زخمی پریده است حنجر به زیر خنجر کندش نمی‌بُرَد گویی که عالمی به نِیِ غم دمیده است خنجر رسید و حنجر شاه جهان درید در وقت قتل صبر تو، مادر رسیده است شاهی که بوده دوش نبی، جایگاه آن عریان شده تنش، زِ قفا سر بریده است @hadithashk
زیارت سیدالشهدا صلوات الله علیه آدابی دارد که جای بی ادب نیست! يَلْزَمُكَ حُسْنُ الصَّحَابَةِ لِمَنْ يَصْحَبُكَ وَ يَلْزَمُكَ قِلَّةُ الْكَلَامِ إِلَّا بِخَيْرٍ وَ يَلْزَمُكَ كَثْرَةُ ذِكْرِ اللَّهِ وَ يَلْزَمُكَ نَظَافَةُ الثِّيَابِ وَ يَلْزَمُكَ الْغُسْلُ قَبْلَ أَنْ تَأْتِيَ الْحَائِرَ وَ يَلْزَمُكَ الْخُشُوعُ وَ كَثْرَةُ الصَّلَاةِ وَ الصَّلَاةُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ يَلْزَمُكَ التَّوْقِيرُ لِأَخْذِ مَا لَيْسَ لَكَ وَ يَلْزَمُكَ أَنْ تَغُضَّ بَصَرَكَ وَ يَلْزَمُكَ أَنْ تَعُودَ إِلَى أَهْلِ الْحَاجَةِ مِنْ إِخْوَانِكَ إِذَا رَأَيْتَ مُنْقَطِعاً وَ الْمُوَاسَاةُ وَ يَلْزَمُكَ الْوَرَعُ عَمَّا نُهِيتَ عَنْهُ وَ الْخُصُومَةِ وَ كَثْرَةِ الْأَيْمَانِ وَ الْجِدَالِ الَّذِي فِيهِ الْأَيْمَانُ ... ... بر تو لازم است كه با همراهانت خوش رفتار باشى، سخن اندک بگوئى و حتى الامكان تكلّم نكنى مگر به خير. بر تو لازم است زياد بياد خدا باشى. و بر تو لازم است جامه و لباس‌هايت را نظيف و پاكيزه نگاه داری. و بر تو لازم است پيش از اينكه به حائر برسى غسل نمائی. لازم است بر تو كه خاشع بوده و زياد نماز خوانده و بسيار بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرستى و به آنچه از تو نيست و مال ديگرى است احترام گذارده و بر ندارى. لازم است به آنچه حلال نيست نگاه نكرده و چشم خود را از آن فروببندی. لازم است وقتى برادر ايمانى خود را نيازمند ديده و ملاحظه كردى كه بواسطه نداشتن نفقه از ادامه عمل عاجز است به ديدنش رفته او را كمک كرده و به مواسات با او رفتار نمائی. بر تو واجب است از آنچه منهى هستى و از خصومت و دشمنى و زياد قسم خوردن و از جدال كردنى كه در اثناء آن به خوردن قسم مبادرت مى‌‌ورزى اجتناب و دورى كنى ... 📚 کامل الزیارات، باب ۴۸، ح۱ بَلَغَنِي أَنَّ قَوْماً إِذَا زَارُوا الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ حَمَلُوا مَعَهُمُ السُّفَرَ فِيهَا الْحَلَاوَةُ وَ الْأَخْبِصَةُ وَ أَشْبَاهُهَا لَوْ زَارُوا قُبُورَ أَحِبَّائِهِمْ مَا حَمَلُوا ذَلِكَ. به من گزارش شده گروهى هر گاه به زيارت حضرت حسين بن على ‹ع› مى‌روند با خود سفره ‌هائى كه در آن شيرينى‌جات و حلواها و امثال اينها را گذاشته برمى‌دارند، ايشان اگر به زيارت قبور دوستان و محبوب‌هايشان روند اين گونه از اشياء را با خود حمل نمى‌كنند. إِذَا أَرَدْتَ زِيَارَةَ الْحُسَيْنِ ‹ع› فَزُرْهُ وَ أَنْتَ كَئِيبٌ حَزِينٌ مَكْرُوبٌ شَعِثاً مُغْبَرّاً جَائِعاً عَطْشَاناً فَإِنَّ الْحُسَيْنَ قُتِلَ حَزِيناً مَكْرُوباً شَعِثاً مُغْبَرّاً جَائِعاً عَطْشَاناً وَ سَلْهُ الْحَوَائِجَ وَ انْصَرِفْ عَنْهُ وَ لَا تَتَّخِذْهُ وَطَناً. هنگامی که اراده زیارت حضرت حسین ‹ع› را نمودی پس آن حضرت را با حالی غمگین و اندوهناک. ناراحت و ژولیده و گرفته و گرسنه و تشنه زیارت نما زیرا حضرتش را کشتند در حالی که غمگین و ناراحت و ژولیده و گرفته و گرسنه و تشنه بودند و از آن جناب حوایج و خواسته های خود را بخواه و سپس از آنجا برگرد و آن مکان شریف را وطن خود قرار مده. 📚 کامل الزیارات @hadithashk
طوفانِ تبسم‌ ها، اندر دلِ زینب بود گویی که عجین با غم آب و گِلِ زینب بود  چشمانِ دو عالم خون، از بهرِ ملالِ او این جمله‌ی‌ سوزان نیز ره‌حاصلِ زینب بود  تندیسِ شکوهِ صبر، از چشمه‌ای یزدانی در بین تمامِ خلق، آن تمثیلِ زینب بود  بر بامِ برین افتاد، چون منزلِ حرّیت منزلگهِ آزادی، در منـزلِ زینب بود  زان محفلِ استبداد درسی ز صبوری خواند چشمانِ نبی گریان، در محفلِ زینب بود  تا که روبه محمل شد دیدند که رکابش نیست زانوی حسین بر غم از محملِ زینب بود  اندر یمِ بیتابیِ دلبند و یتیمان‌ ها با حسرتِ بیدادی، مقابلِ زینب بود در شام، ز عراق آمد، چون فاتحِ میدانی با آیه‌ی نصرُالله، حلّ مشکلِ زینب بود  جز زینت و زیبایی، چیزی که ندیدیم ما  در بزمِ یزید پست، حرفِ دلِ زینب بود... @hadithashk
پس از یک اربعین دوری که من در به درت گشتم کنون که آمدم، دور مزار اطهرت گشتم چهل منزل به تنهایی امیر لشگرت گشتم همین جا بود که خیلی به دنبال سرت گشتم پی یک بوسه حتی لابلای پیکرت گشتم من از پایین نی، محو شکاف حنجرت گشتم خبر داری چهل منزل عصای دخترت گشتم سخن سر بسته می‌گویم شبیه مادرت گشتم شبیه مادری که بود سر تا پای او نیلی شبیه مادرت من هم برادر خورده‌ام سیلی رسیده خواهرت از راه اما از جهانی سیر گمان دارم که نشناسی مرا کردم ز بس تغییر نبودم من اسیر کوفیان بودم به مثل شیر اسیر زلف خاکی تو بودم نی غل‌و زنجیر ببال ای یوسف بی‌سر که کردم شام را تسخیر امیر شام شد با خطبه‌ام پیش همه تحقیر ولی از شام تا اینجا به چشمم مانده یک تصویر که دیدم دخترت را گوشه‌ی ویرانه گشته پیر صدازد عمه شرمنده که من درد سرت هستم به گریه گفت خواهر جان سکینه خواهرت هستم چهل روز و چهل شب من بلا پشت بلا دیدم خبر داری ز احوالم کجا رفتم چها دیدم به فرق کودکان در شام سنگ بی هوا دیدم به دور قافله رقص زنانِ بی‌حیا دیدم سر عباس را بر نیزه سرگرم دعا دیدم سر پاک تو را بازیچه زیر دست و پا دیدم ندیده بودم امّا عاقبت بازار را دیدم خودم خلخال و معجر را به دست مست‌ها دیدم چه غم گر چادرم بردن، که در نور شما بودم منم پرده نشینی که به جمع برده‌ها بودم @hadithashk
ابد والله یا زهرا ما ننسی حسینا
به دشتِ کربلا این بار، دلِ از خون‌تر آوردم  دلی از خون‌تر از داغِ، غمِ برادر آوردم  بیابانی که خون شد قلب من ای کربلا اینک  ز آهِ سینه سوزم، کربلای دیگر آوردم به طول این سفر سویت قدم از شوق بنهادم  به شوق آن وصیت که به جا از مادر آوردم ز جا برخیز و دستِ خود به بام منزلت بگذار  که اینک بهر انگشتت، ز شام انگشتر آوردم  ز سمتِ خیمه‌ها اینجا غبار ناله می‌آید برای خیمه‌ای احرار، عمودِ بهتر آوردم  تمامِ دخترانت را به من دادی، ز بیدادی  ببین! داغ خرابه، از غمِ یک دختر آوردم  ز روی دست خود پایین بیاور طفلِ بی‌جان را  که من گهواره‌ی خاکی برای اصغر آوردم  فلک بنگر وفایت را، اباالفضلم پناهم بود  کنون از داغ عباسم، شکسته‌ کمر آوردم  بپا خیز ای مهِ گریان، رسالت را به جا دادم  علی را با بیان و با زبان حیدر آوردم  به داغ آن دلِ مستان، به یاد حنجرِ عطشان  به خصمِ تارِ استبداد، ز صبرم خنجر آوردم  چو بودم در غُل و زنجیر، ولی از کوی عرفانی  ستیز ظلم و بیدادی، به صد کرّ و فر آوردم  خطوط موجِ خونِ تو بود درسی و من اینک  برای مکتبِ خونی، کتاب و دفتر آوردم  بخواب ای همسفر راحت، که عالم گشت با عزت  چو من از محشرِ عزت، به عالم محشر آوردم  @hadithashk
از حرم برون آمدم ز نجف رو نهادم به شوق بر جاده همه بهر نماز صف بسته خاک شد مهر و جاده سجاده می روم سوی آنکه از دادار شده نامش وسیله السعدا بارها آمدم ولی این بار شد نیابت زیارت از شهدا درد هجری کشیده ام که مپرس چه بگویم که با چه حال گذشت این دوسال از فراق هر روزش سیصد و شصت و پنج سال گذشت زایر خسته ، خاکی و بی خواب میهمان بین ره به موکب شد هر که یک شب به موکبی می خفت شب او لیله الرغائب شد تا نبیند کسی نمی فهمد چه بهشتی است بین این حرمین رفتم اول به محضر عباس که دهد رخصت حریم حسین @hadithashk
یک اربعین گذشت ز غمهای کربلا برگشته خواهر تو به صحرای کربلا آن خواهری که بی تو قدم بر نداشته تا شام رفته بعدِ تو آقای کربلا ای خُفته زیر خاک نظر کن به خواهرت زینب شکسته شد به خدا پایِ کربلا آه از لبِ تَرَک تَرَکِ تشنه ات حسین آتش گرفت از عطشت نایِ کربلا یک اربعین گذشته و تو تشنه ای هنوز سهمت نشد دو قطره ز دریای کربلا هم از غم جوان جگرت سوخت بین دشت هم سوختی ز آتشِ صحرایِ کربلا طوری که سوخت پیکرِ تو خیمه ها نسوخت خوردی سه روز شعله ی گرمایِ کربلا ای پیکر شریف شکسته به زیر تیغ ای پیکر مقطع الاعضای کربلا یادم نمیرود چقدر کُند سَر برید آن خنجری که شد غم عُظمای کربلا دیدم به روی نیزه سرت را دلم شکست بر نیزه بود راس مسیحای کربلا من زینبم که جان و دلم در کنار توست باید کجا روم پس ازاین...... جای کربلا @hadithashk