eitaa logo
حدیث اشک
15.6هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
زیارت سیدالشهدا صلوات الله علیه آدابی دارد که جای بی ادب نیست! يَلْزَمُكَ حُسْنُ الصَّحَابَةِ لِمَنْ يَصْحَبُكَ وَ يَلْزَمُكَ قِلَّةُ الْكَلَامِ إِلَّا بِخَيْرٍ وَ يَلْزَمُكَ كَثْرَةُ ذِكْرِ اللَّهِ وَ يَلْزَمُكَ نَظَافَةُ الثِّيَابِ وَ يَلْزَمُكَ الْغُسْلُ قَبْلَ أَنْ تَأْتِيَ الْحَائِرَ وَ يَلْزَمُكَ الْخُشُوعُ وَ كَثْرَةُ الصَّلَاةِ وَ الصَّلَاةُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ يَلْزَمُكَ التَّوْقِيرُ لِأَخْذِ مَا لَيْسَ لَكَ وَ يَلْزَمُكَ أَنْ تَغُضَّ بَصَرَكَ وَ يَلْزَمُكَ أَنْ تَعُودَ إِلَى أَهْلِ الْحَاجَةِ مِنْ إِخْوَانِكَ إِذَا رَأَيْتَ مُنْقَطِعاً وَ الْمُوَاسَاةُ وَ يَلْزَمُكَ الْوَرَعُ عَمَّا نُهِيتَ عَنْهُ وَ الْخُصُومَةِ وَ كَثْرَةِ الْأَيْمَانِ وَ الْجِدَالِ الَّذِي فِيهِ الْأَيْمَانُ ... ... بر تو لازم است كه با همراهانت خوش رفتار باشى، سخن اندک بگوئى و حتى الامكان تكلّم نكنى مگر به خير. بر تو لازم است زياد بياد خدا باشى. و بر تو لازم است جامه و لباس‌هايت را نظيف و پاكيزه نگاه داری. و بر تو لازم است پيش از اينكه به حائر برسى غسل نمائی. لازم است بر تو كه خاشع بوده و زياد نماز خوانده و بسيار بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرستى و به آنچه از تو نيست و مال ديگرى است احترام گذارده و بر ندارى. لازم است به آنچه حلال نيست نگاه نكرده و چشم خود را از آن فروببندی. لازم است وقتى برادر ايمانى خود را نيازمند ديده و ملاحظه كردى كه بواسطه نداشتن نفقه از ادامه عمل عاجز است به ديدنش رفته او را كمک كرده و به مواسات با او رفتار نمائی. بر تو واجب است از آنچه منهى هستى و از خصومت و دشمنى و زياد قسم خوردن و از جدال كردنى كه در اثناء آن به خوردن قسم مبادرت مى‌‌ورزى اجتناب و دورى كنى ... 📚 کامل الزیارات، باب ۴۸، ح۱ بَلَغَنِي أَنَّ قَوْماً إِذَا زَارُوا الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ حَمَلُوا مَعَهُمُ السُّفَرَ فِيهَا الْحَلَاوَةُ وَ الْأَخْبِصَةُ وَ أَشْبَاهُهَا لَوْ زَارُوا قُبُورَ أَحِبَّائِهِمْ مَا حَمَلُوا ذَلِكَ. به من گزارش شده گروهى هر گاه به زيارت حضرت حسين بن على ‹ع› مى‌روند با خود سفره ‌هائى كه در آن شيرينى‌جات و حلواها و امثال اينها را گذاشته برمى‌دارند، ايشان اگر به زيارت قبور دوستان و محبوب‌هايشان روند اين گونه از اشياء را با خود حمل نمى‌كنند. إِذَا أَرَدْتَ زِيَارَةَ الْحُسَيْنِ ‹ع› فَزُرْهُ وَ أَنْتَ كَئِيبٌ حَزِينٌ مَكْرُوبٌ شَعِثاً مُغْبَرّاً جَائِعاً عَطْشَاناً فَإِنَّ الْحُسَيْنَ قُتِلَ حَزِيناً مَكْرُوباً شَعِثاً مُغْبَرّاً جَائِعاً عَطْشَاناً وَ سَلْهُ الْحَوَائِجَ وَ انْصَرِفْ عَنْهُ وَ لَا تَتَّخِذْهُ وَطَناً. هنگامی که اراده زیارت حضرت حسین ‹ع› را نمودی پس آن حضرت را با حالی غمگین و اندوهناک. ناراحت و ژولیده و گرفته و گرسنه و تشنه زیارت نما زیرا حضرتش را کشتند در حالی که غمگین و ناراحت و ژولیده و گرفته و گرسنه و تشنه بودند و از آن جناب حوایج و خواسته های خود را بخواه و سپس از آنجا برگرد و آن مکان شریف را وطن خود قرار مده. 📚 کامل الزیارات @hadithashk
طوفانِ تبسم‌ ها، اندر دلِ زینب بود گویی که عجین با غم آب و گِلِ زینب بود  چشمانِ دو عالم خون، از بهرِ ملالِ او این جمله‌ی‌ سوزان نیز ره‌حاصلِ زینب بود  تندیسِ شکوهِ صبر، از چشمه‌ای یزدانی در بین تمامِ خلق، آن تمثیلِ زینب بود  بر بامِ برین افتاد، چون منزلِ حرّیت منزلگهِ آزادی، در منـزلِ زینب بود  زان محفلِ استبداد درسی ز صبوری خواند چشمانِ نبی گریان، در محفلِ زینب بود  تا که روبه محمل شد دیدند که رکابش نیست زانوی حسین بر غم از محملِ زینب بود  اندر یمِ بیتابیِ دلبند و یتیمان‌ ها با حسرتِ بیدادی، مقابلِ زینب بود در شام، ز عراق آمد، چون فاتحِ میدانی با آیه‌ی نصرُالله، حلّ مشکلِ زینب بود  جز زینت و زیبایی، چیزی که ندیدیم ما  در بزمِ یزید پست، حرفِ دلِ زینب بود... @hadithashk
پس از یک اربعین دوری که من در به درت گشتم کنون که آمدم، دور مزار اطهرت گشتم چهل منزل به تنهایی امیر لشگرت گشتم همین جا بود که خیلی به دنبال سرت گشتم پی یک بوسه حتی لابلای پیکرت گشتم من از پایین نی، محو شکاف حنجرت گشتم خبر داری چهل منزل عصای دخترت گشتم سخن سر بسته می‌گویم شبیه مادرت گشتم شبیه مادری که بود سر تا پای او نیلی شبیه مادرت من هم برادر خورده‌ام سیلی رسیده خواهرت از راه اما از جهانی سیر گمان دارم که نشناسی مرا کردم ز بس تغییر نبودم من اسیر کوفیان بودم به مثل شیر اسیر زلف خاکی تو بودم نی غل‌و زنجیر ببال ای یوسف بی‌سر که کردم شام را تسخیر امیر شام شد با خطبه‌ام پیش همه تحقیر ولی از شام تا اینجا به چشمم مانده یک تصویر که دیدم دخترت را گوشه‌ی ویرانه گشته پیر صدازد عمه شرمنده که من درد سرت هستم به گریه گفت خواهر جان سکینه خواهرت هستم چهل روز و چهل شب من بلا پشت بلا دیدم خبر داری ز احوالم کجا رفتم چها دیدم به فرق کودکان در شام سنگ بی هوا دیدم به دور قافله رقص زنانِ بی‌حیا دیدم سر عباس را بر نیزه سرگرم دعا دیدم سر پاک تو را بازیچه زیر دست و پا دیدم ندیده بودم امّا عاقبت بازار را دیدم خودم خلخال و معجر را به دست مست‌ها دیدم چه غم گر چادرم بردن، که در نور شما بودم منم پرده نشینی که به جمع برده‌ها بودم @hadithashk
ابد والله یا زهرا ما ننسی حسینا
به دشتِ کربلا این بار، دلِ از خون‌تر آوردم  دلی از خون‌تر از داغِ، غمِ برادر آوردم  بیابانی که خون شد قلب من ای کربلا اینک  ز آهِ سینه سوزم، کربلای دیگر آوردم به طول این سفر سویت قدم از شوق بنهادم  به شوق آن وصیت که به جا از مادر آوردم ز جا برخیز و دستِ خود به بام منزلت بگذار  که اینک بهر انگشتت، ز شام انگشتر آوردم  ز سمتِ خیمه‌ها اینجا غبار ناله می‌آید برای خیمه‌ای احرار، عمودِ بهتر آوردم  تمامِ دخترانت را به من دادی، ز بیدادی  ببین! داغ خرابه، از غمِ یک دختر آوردم  ز روی دست خود پایین بیاور طفلِ بی‌جان را  که من گهواره‌ی خاکی برای اصغر آوردم  فلک بنگر وفایت را، اباالفضلم پناهم بود  کنون از داغ عباسم، شکسته‌ کمر آوردم  بپا خیز ای مهِ گریان، رسالت را به جا دادم  علی را با بیان و با زبان حیدر آوردم  به داغ آن دلِ مستان، به یاد حنجرِ عطشان  به خصمِ تارِ استبداد، ز صبرم خنجر آوردم  چو بودم در غُل و زنجیر، ولی از کوی عرفانی  ستیز ظلم و بیدادی، به صد کرّ و فر آوردم  خطوط موجِ خونِ تو بود درسی و من اینک  برای مکتبِ خونی، کتاب و دفتر آوردم  بخواب ای همسفر راحت، که عالم گشت با عزت  چو من از محشرِ عزت، به عالم محشر آوردم  @hadithashk
از حرم برون آمدم ز نجف رو نهادم به شوق بر جاده همه بهر نماز صف بسته خاک شد مهر و جاده سجاده می روم سوی آنکه از دادار شده نامش وسیله السعدا بارها آمدم ولی این بار شد نیابت زیارت از شهدا درد هجری کشیده ام که مپرس چه بگویم که با چه حال گذشت این دوسال از فراق هر روزش سیصد و شصت و پنج سال گذشت زایر خسته ، خاکی و بی خواب میهمان بین ره به موکب شد هر که یک شب به موکبی می خفت شب او لیله الرغائب شد تا نبیند کسی نمی فهمد چه بهشتی است بین این حرمین رفتم اول به محضر عباس که دهد رخصت حریم حسین @hadithashk
یک اربعین گذشت ز غمهای کربلا برگشته خواهر تو به صحرای کربلا آن خواهری که بی تو قدم بر نداشته تا شام رفته بعدِ تو آقای کربلا ای خُفته زیر خاک نظر کن به خواهرت زینب شکسته شد به خدا پایِ کربلا آه از لبِ تَرَک تَرَکِ تشنه ات حسین آتش گرفت از عطشت نایِ کربلا یک اربعین گذشته و تو تشنه ای هنوز سهمت نشد دو قطره ز دریای کربلا هم از غم جوان جگرت سوخت بین دشت هم سوختی ز آتشِ صحرایِ کربلا طوری که سوخت پیکرِ تو خیمه ها نسوخت خوردی سه روز شعله ی گرمایِ کربلا ای پیکر شریف شکسته به زیر تیغ ای پیکر مقطع الاعضای کربلا یادم نمیرود چقدر کُند سَر برید آن خنجری که شد غم عُظمای کربلا دیدم به روی نیزه سرت را دلم شکست بر نیزه بود راس مسیحای کربلا من زینبم که جان و دلم در کنار توست باید کجا روم پس ازاین...... جای کربلا @hadithashk
تا به ابد برای تو گریان شدن رواست بحث غم تو از همه ی غصه ها سواست هیئت اگر نبود کجا مست می شدیم؟ دنیا بدون میکده ات سرد و بی صفاست سر تر ز آب زمزم، چای حسینیه ست آب بهشت شعبه ای از آب روضه هاست در زندگی به سنگ ندامت نمی‌خورد پیشانی هر آنکه به خاک تو آشناست ذکر حسین ذکر شریف دو عالم است شکر خدا که گوش دلم غرق این نواست کرب و بلاست کعبه عشّاق اهل دل اینجا هم ابتدای جهان و هم انتهاست وقتی خداست زائر شبهای جمعه ات شبهای جمعه زائر تو زائر خداست باز از وفا مرا تو به اینجا کشانده ای با اینکه این غلام تو عاصی و بی وفاست گریه بگیر، از منِ خشکیده دیده هم این اشک ها اگر که به زخم تنت دواست ای مرغ بسملم نزن انقدر دست و پا باور نمیکنم که سرت از تنت جداست! این شمر لعنتی چه قَدَر دستپاچه است کار تو را تمام نکرده، پی عباست از بین جمعیت کسی آمد به پیش و گفت: یک چاره دارد این تن پاشیده، بوریاست @hadithashk
ز جا برخیز ای سرو رشیدم بتاب ای نور و خورشید امیدم بیا جانا به استقبال زینب چهل روز است رویت را ندیدم نمیدانی چه آمد بر سر من از آن روزی که از تو دل بریدم مرا رخت اسارت گشت بر تن چهل منزل‌ اسارت ها کشیدم چهل منزل سرت بر روی نی بود تنت بر خاک ای سرو رشیدم امان از کوفه و ازشام بیداد چه ها در کوفه و در شام دیدم سر پاکت میان تشت زر بود ز لبهای تو قران می‌شنیدم فدای آن لب و دندان پاکت که از داغ لب و دندان خمیدم برادر از پی امید وصلت دمادم زهر هجران را چشیدم به نزد تو بسی شرمنده هستم اگر چه نزد یزدان رو سپیدم سراغش را مگیر ای جان زینب که با داغ سه ساله من شهیدم چو در کنج خرابه دفن گردید همانجا من لب از خجلت گزیدم چهل روز از فراقت دیده تر شد اگر چه خسته جان از ره رسیدم @hadithashk
تو را قسم به همین چشم تر حلالم کن اگر بدون تو رفتم سفر حلالم کن به قدر ده سفر از درد دل پر است دلم اگر نمی کنم اکنون حذر حلالم کن نشد که غائله را زودتر تمام کنم شده است قافله ات در به در حلالم کن نشد دو چشم تو را لحظه ای بپوشانم به روی نیزه شدی خونجگر حلالم کن من از تنور به جان تو بی خبر بودم شده است گیسوی تو مختصر حلالم کن به خاطر من اگر سنگ خورده بر سر تو... ...ز بام ، از دو سه تا خیره سر حلالم کن زمان حمله ی دشمن به دختران ، دو سه بار نشد اگر تن خواهر سپر حلالم کنم ستارگان حرم بین کاخ تا رفتند خسوف کرد به مجلس قمر حلالم کن به روی چادر زهراست جایگاه سرت اگر نشست روی طشت زر حلالم کن به جای خواندن ذکر و دعا به لب بوده قنوت من همه شب تا سحر: «حلالم کن» هنوز دلهره دارم چگونه عرض کنم ز شام بهر تو دارم خبر حلالم کن... ...رقیه گوشه‌ی ویرانه جان سپرد حسین نشد بماند اگر بیشتر حلالم کن و آنچه مانده مرا غیر عذر چیزی نیست مرا ببخش... ز من در گذر... حلالم کن... @hadithashk
کوه صبر و وقار یا زینب از علی یادگار یا زینب دانش آموز مکتب زهرا صاحب اقتدار یا زینب زینت مرتضی تویی بانو سبب افتخار یا زینب پیش سیل بلا و‌غصه و غم محکم و استوار یا زینب خطبه های تو‌ تیغ برنده است همچنان ذوالفقار یا زینب ای علمدار بعد عاشورا تو کجا انکسار یا زینب سینه را کرده ای سپر پیش دشمن بی شمار یا زینب تک‌و تنها تویی و یک‌لشکر از یمین و‌یسار یا زینب بر روی تل نظاره می کردی با دلی بی قرار یا زینب تا حسین از روی فرس افتاد بین گرد و غبار یا زینب رو به سوی مدینه کردی و با دلی بس فکار یا زینب ناله کردی که این حسین توست زیر سم سوار یا زینب هستی ات نیمه‌جان روی خاک است اف بر این روزگار یا زینب وای من که شد تنش هدف نیزه نیزه دار یا زینب وای من از غروب روز دهم خنجر آن نابکار یا زینب شمر جالس و علی صدره دادی از کف قرار یا زینب @hadithashk
بحق اشک های خواهری که... به سوز ناله های دختری که... عزیز فاطمه برگرد برگرد به قلب ناامید مادری که... @hadithashk