خواهم که امشبی به دلم اقتدا کنم
بعد از خدا به نام حسن ابتدا کنم
با سوز نای مرغ غزلخوان شب شکن
تا صبح بیکرانه هو الهو ندا کنم
با جذبه ی جمال رخش در حریم دل
بیتی برای شعر و تغزل بنا کنم
خواهم تمام اهل کرم را در این غزل
با قطره ای ز جود حسن آشنا کنم
شرمنده ام ز خامی این ادعای خویش
بهتر که باز هم به خودش التجا کنم
دل برده از کسی که دل از خلق برده است
آخر چگونه وصف کمالش ادا کنم
گر ذره ای جدا شود از او خیال من
لازم شود که شعرخودم را قضا کنم
گویم کلام آخر خود را در این غزل
تا اینکه ختم این سخن نارسا کنم
او مجتبای عالم خلقت گرفته نام
باید حساب کار وی از کل جدا کنم
شایسته است در پس این وصف ناتمام
سالک شوم نظر به ره مجتبا کنم
#شعر_مدح_امام_حسن_ع
#شعر_شهادت_امام_حسن_ع
#حسن_تقی_لو (سالک زنجانی)
@badithashk
فاطمه(س) سربازِ بی چون و چرای حیدر(ع) است
فاطمه(س) محوِ جمالِ دل رُبای حیدر(ع) است
فاطمه(س) اُمّ الْاَئمّه ، دخترِ خورشید و ماه
دلبر و دلدار و یارِ با وفای حیدر(ع) است
با کریمان نیست مشکل راهِ حلّ کارها
این صِفَت تنها به دستِ مجتبای حیدر(ع) است
هیچ فرقی بین درس کربلا و کوفه نیست
مسجد و محرابِ کوفه کربلای حیدر(ع) است
مَن طلا می خواهم و دنیا نَدارد غیرِ سنگ
سهمِ من در زیرِ ایوانِ طلای حیدر(ع) است
با علی بودن همانا ، با خدا بودن همان
چون که عالَم تحتِ فرمانِ خدای حیدر(ع) است
فاتحِ خیبر به نقلِ اهل سنّت هم علیست
این مثالی از شُکوه و از وِلای حیدر(ع) است
جز بَیانِ حَق ندیدَم در کلامِ مرتضی
شاهد این ادّعایم خطبه های حیدر(ع) است
مرتضی با حَق و حَق هم با عَلیِ مرتضاست
حق وَقار و حق تَبار و حق صفای حیدر(ع) است
خیبر و احزاب و بَدر و عادیات و هَل اَتی...
یک جهان مبهوت و ماتِ ماجرای حیدر(ع) است
« لا فَتی اِلّا عَلی لا سَیْف اِلّا ذوالْفَقار »
بر لبِ جبریل هم مدح و ثنای حیدر(ع) است
مصطفی شد شهرِ علم و منطق و برهان و دین
بابِ شهرِ مصطفی(ص) قطعاً لِقای حیدر(ع) است
منبرِ پاکِ محمّد جای اهلِ فتنه نیست
این حریمِ با صفا تنها برای حیدر(ع) است
مشهد و قم و دمشق و کاظمین و سامرا...
هر بهشتِ دلگشا زائرسرای حیدر(ع) است
من نمی خواهم بهشت و قصرهای نقره را
جنت الماوای رضوان زیر پای حیدر(ع) است
درد داری در بدن؟ این درد بر تو نوش جان
چون علاج درد عالَم با دوای حیدر(ع) است
واژه ها بسیار در وصفِ علی امّا زبان
عاجز از توصیف و شرحِ یک هجای حیدر(ع) است
حیدری ام حیدری ام حیدری ام حیدری
کسبِ این توفیقِ والا خود عطای حیدر(ع) است
من صله می خواهم از دستِ امیرالمومنین
بارالها آرزویم یک دعای حیدر(ع) است
هر که شد یار حیا و غیرت و عدل و نماز
لایقِ احسان و لطف و مرحبای حیدر(ع) است
« اِکْفیانی وَانْصُرانی یا مُحمّد یا علی »
خواندنِ ذکرِ فرج کارِ گدای حیدر(ع) است
لشکرِ روزِ ظهورِ حضرتِ صاحب زمان(عج)
با خلوص و با اَدب تحتِ لِوای حیدر(ع) است
#فاطمه_حیاتی ( دانا شکیبا )
#ذکر_علی_عبادت_است
#مدح_امیرالمؤمنین_علی_علیهالسلام
#مدح_امیرالمومنین
@hadithashk
در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست
زیرا که در صفات خدا «احتیاج» نیست
باید به بال رفت و درآورد گیوه را
در بارگاه قرب تو پا احتیاج نیست
تو بی وسیله هم بلدی معجزه کنی
دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست
بوی طعام سفره، خودش میکشد مرا
تا خانهی تو راهنما احتیاج نیست
خواهش نکرده اهل کرم لطف میکنند
این جا به التماس گدا احتیاج نیست
اصلاً پی معالجه ی این جگر مباش
"بیمار عشق را به دوا احتیاج نیست"
محشر برای رو شدن اعتبار توست
کی گفته است روز جزا احتیاج نیست؟
تو با سکوت کردن خود، جنگ میکنی
تیغ تو را به کرب و بلا احتیاج نیست
×××
وقتی نداشت مادر تو سنگ قبر هم
دیگر تو را به صحن و سرا احتیاج نیست
#علی_اکبر_لطیفیان
#مناجات_با_امام_حسن_ع
#شهادت_امام_حسن_ع
@hadithashk
شادم که بند بند دلم پاره میشود
این دل رها ز داغ جگر خواره میشود
زهر آمد از دلم غم زهرا برون کند
گاهی به زخم زخم دگر چاره میشود
از زهر مهلکی جگرم پاره پاره شد
کان را به سنگ اگر بزنی پاره میشود
یارب به جز محبت و خوبی ز من چه دید
آن همسری که قاتل و مکاره میشود
با نرم تر از آب دلی چون دل حسن
قلبی چگونه سخت تر از خاره میشود
باور نکن ز قتل حسن خصم شد خلاص
از نو به فکر ظلم دگر باره میشود
از تیر خوردن تن من در کفن عدو
بر بام رفته سرخوش نظاره میشود
از تیرهای فتنه ی فتانه ای تنم
خونین کفن ز خصم ستمکاره میشود
خواهند اگر به جنب نبی مدفنم شود
دشمن به جنگ' دست به غداره میشود
بر روی دوش هاشمیان هر طرف روان
این پیکر من است که آواره میشود
هر مرثیت به رنگ غزل درنیآمده است
مرثیت "یتیم" غزلواره میشود
#شعر_شهادت_امام_حسن_ع
#مرتضی_جام_آبادی
@hadithashk
دو ماه از داغ حسینم سوختین
اجر گریه تون فقط با خودمه
انقدر درد و غمش زیاده که
هر چی گریه بکنین بازمکمه
اون حسینی که توو یک روزِ بلند
درد و زخم و غم و اضطرابو داشت
یه ابالفضل یه سکینه چند علی
تووی خیمه و خونش ربابو داشت
امشبو عزیزای دلم بیاین
واسه ی راز دارِ من گریه کنین
روی مادرو زمین نمی زنین؟
یک شبو برا حسن گریه کنین...
خیلی تنها و غریبه پسرم
یار که هیچی تو بگو یه هم زبون
زائری دور و برِ قبرش نیست
نه حرم نه ... تو بگو یه سایه بون...
خیلی تنها و غریبه پسرم...
درد و غصه هاشو هیچوقت ندیدن
از باباش غریب تره بین نماز
سجاده از زیر پاش می کشیدن...
خیلی تنها و غریبه پسرم
رد سیلی روی گوش من دیده
روضه ها و مرثیه های منو
شنیدین همه ولی حسن دیده
توو چهل سال بعد کوچه حسنم
خشک نشد یه ثانیه چشم تَرِش...
زهر شوخیه برا داغِ دلش...
تووی کوچه پاره شد اون جیگرش...
بچه های من عزیزای دلم
غم و غصه هاتونو من میخرم...
یک شبو برا حسن گریه کنین...
خیلی تنها و غریبه پسرم.....
#شعر_شهادت_امام_حسن_ع
#حضرت_زهرا_س
#مصطفی_جلیلی_نژاد
@hadithashk
دم باب الجواد فهمیدم
بی تو دار و ندار من هیچه
یه زیارت برام کافی بود
تا بفهمم کریم یعنی چه
همه ی خادمات فهمیدن
دست من خالیه بدهکارم
دست خالی نذار برگردم
درِ این خونه آبرو دارم
از همون بچگی توو رویاهام
خودمو گوشه ی حرم دیدم
تو رُ توو لقمه ی حلال پدر
توو دعاهای مادرم دیدم
قبل از اینکه به تو سلام کنم
تو جواب سلاممو دادی
من اسیرم بگیر دستامو
برسونم به صحن آزادی
نمک سُفرمی امام رضا
زخممو مرهمی امام رضا
کسی حرف منو نمی فهمه
تو فقط مَحرمی امام رضا
#امام_رضا_ع
#محمد_حسین_ملکیان
@hadithashk
امشب شب یتیمی اولاد آدم است
"سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است"
شهر مدینه! سایهی سر داشتی..،چه شد؟!
ای کودک یتیم ! پدر داشتی..،چه شد؟!
آن مردِ دردمند که دلسوز بود ، رفت
شصت و سه سال خاطره ی خوش ، چه زود رفت
بُغضی عمیق در نفس کوچه ها نشست
جان جهان ، امین زمان می رود ز دست
وقت عروج قُدسی خَیْرُالاَنام شد
منبر به گریه گفت به مسجد : تمام شد!
قابی برای گریهی ما جا گذاشته
آئینه تاب سنگ غمش را نداشته
تاریخ از توان قلم نااُمید شد
لفظ وفات چیست؟! پیمبر شهید شد
فتنه ، دسیسه ، مکر فراوان شروع شد
با رفتنش وقاحت شیطان شروع شد
دیو زمانه شمع مبین را به غار بُرد
لعنت بر آنکه لفظِ " لَیَهجُر" به کار بُرد
تنهایی علیِ جوانش چه می شود
دلواپسی فاطمه جانش چه می شود
بعد از رسول ، خانهی شادی خراب شد
سیلی به زن زدن وسط کوچه ، باب شد
دست حرامزاده به صورت چنان نشست
قلب مطهر نوهی ارشدش شکست
آن در که بابِ عرض سلام رسول بود
افتاده بود در قفس شعله ، بین دود
آن دختری که میوهی جان پیمبر است
آسیبدیدهی ضَرَبات دم در است
این غم به جان اُمَّت شیعه حواله شد
گلبرگ یاس در دل آتش مُچاله شد
#شعر_شهادت_حضرت_محمد_ص
#حضرت_زهرا_س
#بردیا_محمدی
@hadithashk
سلام امام رضا بازم اومدم
مزاحمی که غصه شو آوورده
شادی هاشو نمیاره برات که...
دوباره اشک و گریه شو آوورده
حاجتِ اولم رو یادت میاد؟
بیسته ریاضیِ دبستانمو؟
یادته گفتم شما یادم بده
با صوت بخونم دیگه قرآنمو...
سواد نداشتم که درست بخونم
غلط میخوندم زیارت ناممو
آخره هر ثلث توو حرم میگفتم
درست بکن نمره ی کارناممو...
بزرگترم شدم برا نوشتن
جوهرِ خودکارمو از تو خواستم
جوون شدم پول توو جیبم نداشتم
رونقِ هر کارمو از تو خواستم...
الان دیگه یه آدمه بزرگم
تمومه باورم رو از تو دارم
شما نبودی کی به من زن می داد...
می دونم همسرم رو از تو دارم...
پناه من ؛ وجود من ؛ امیدم
توو حرمت توو یک جهانه دیگه ام..
یه حرفای دیگه دارم باهات که
پای ضریح میگم توو شعر نمیگم...
یه چیزه دیگه من ازت میخوام که
بی نیاز از نگاهه مردمم کن
این دفعه که حرم بودم بی زحمت
توو واحدِ گمشده ها گمم کن...
#امام_رضا_ع
#مصطفی_جلیلی_نژاد
@hadithashk
پناهِ امنِ هر دلواپسی ، نورِ شبای تار...
میام سمت حرم سمت خدا میره دلم انگار...
توو اقیانوسِ صحنِ جامع ، غرقم توو امید آقا...
مزاحم ، سر زده ، با غصه ...همسایت رسید آقا...
توو صحنت می چشم من مزه ی روزای بهتر رو...
تو معنی می کنی الجار ثم الدارِ مادر رو....
سلام ای مهربونِ خاندانِ مهر و آقایی...
زیارت اومدم ....من مطمئنم که تو اینجایی...
تو اینجایی و عطر بودنت پاشیده توو اینجا...
تو اینجایی و نور صورتت می تابه روو دنیا...
حضورت باعث آرامش محض حرم میشه...
داره بارِ گناهِ زائرات هر لحظه کم میشه...
کسی که تشنگی شو آبِ سقاخونه می گیره...
یقین دارم دمِ جون دادنش تشنه نمی میره...
دمِ شیپورِ نقاره خونت زنگِ دعا میشه...
با هر ضربه به روی طبل ، صد حاجت روا میشه...
میگیره هر ملک از گنبدت روزیِ سالش رو...
تبرک میکنه جبریل از گلدسته بالش رو...
من هیچ وقت دست خالی برنگشتم از حرم سلطان...
تمومه زندگیمو از تو دارم...نوکرم سلطان...
#امام_رضا_ع
#مصطفی_جلیلی_نژاد
@hadithashk
گیراتر از اسم مصطفی باده نشد
توحید بدون حب او ساده نشد
در کل تواریخ بشر هیچ کسی
بهتر ز محمد امین زاده نشد
#حضرت_محمد_ص
#بهمن_ترکمان
@hadithashk
پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله
آنقدر در میان ما
غریب و ناشناخته است،
که از اینکه به او بگوییم:
شهید
مضایقه میکنیم!
بابا مدام در بر تو می زنم به سر
یا که مرو یا که مرا همرهت ببر
از سوز زهر سوختی و بستری شدی
تو سوختی و من شدم از غصه خونجگر
بابا مرو که سخت دلم شور می زند
با رفتن تو بی کس و تنها شوم پدر
ای وای از غریبی و تنهایی علی
ای وای از فشار در و ضرب میخ در
من غصه ی خودم نخورم ای پدر،که من
بهر علی کنم همه دم سینه را سپر
ترسم ز محسن است بماند به زیر پا
ترسم که له شود بدن کوچک پسر
یک لحظه چشم بی رمق خود گشا به من
از کربلا و تنگی گودی بده خبر
در وقت احتضار سبک هست سینه ات
اما تن حسین شود معبر گذر
#شعر_شهادت_حضرت_محمد_ص
#شعر_شهادت_پیامبر_اسلام
#حضرت_زهرا_س
#محمود_اسدی
@hadithashk