eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
از قضا ما را خدا از اهل ایمان می نویسد ما أطیعوالله می دانیم ، قرآن می نویسد قُل تَعالَو نَدعُ می خوانیم ، ثابت می کند ما مومنِ عشقیم ، آری آلِ عمران می نویسد در مسلمانی قدم برداشتیم آنجا که حیدر ما مسلمانِ علی هستیم ، سلمان می نویسد سختی از دین نیست -لا اِکراهَ فِی الدّین- شیعه هستیم مذهبِ ما را امامِ صادق آسان می نویسد صادقُ الوَعدیم ، ما را عشق اینسان می پسندد صادقُ القَولیم اگر از راستگویان می نویسد حرف از ابراهیم از آتش می شود ، کو یارِ صادق؟ از تنورِ خانه می پرسم ، گلستان می نویسد سرّ تبیاناً لِکلِّ شیء یعنی او که حتی طفلِ مکتب خانه اش تفسیر تبیان می نویسد آفرینش در نگاهش شرحِ توحیدِ مُفضَّل علم یعنی قالَ صادق ، اِبنِ حیّان می نویسد خیل عشاقش فراوانند شاهد دارم از عشق عاقبت ما را هم از خیل شهیدان می نویسد @hadithashk
پیغمبران که بی تو معظم نمی شوند بی تو گزیده در همه عالم نمی شوند در خیل انبیا ، همه تنها پیمبرند بی گفتن از وجود تو ، آن هم نمی شوند دیگر پیمبران اولوالعزم در قیاس هم وزن با رسالت خاتم نمی شوند صاحب کتاب مردم دنیا چرا ، ولی شرط قبول توبه ی آدم نمی شوند افلاک ، بی تو معنی بودن ندارد و منظومه های بی تو منظم نمی شوند هم بی تو این زمین به تعادل نمی رسد هم کوهها بدون تو محکم نمی شوند بی تو تمام حیِّ علاهای مأذنه بعد از شهادتین فراهم نمی شوند ناگفته های سرّ تو با خالق تو را غیر از علی و فاطمه محرم نمی شوند ٭ ای آفرینش از تو گرفته است تار و پود ای وسعت مقام تو بی مرز و بی حدود ای کوهها به بردن نام تو در قیام ای رودها به گفتن ذکر تو در قعود ای در اذان مأذنه ها زنده تا ابد ای در گلوی هرچه مؤذن پر از سرود برگرد ای رسول ! حرایی بیافرین پرشد دوباره عرصه ی تاریخ از یهود وقتش رسیده، باز الم یجعلی بخوان شد وقت آنکه باز ابابیلها فرود می بینم اینکه مردمِ در شعب روسفید می بینم آنکه روی ابوجهل ها کبود... ٭ یاغی شده است کفر ، زمان مقابله است طوفان شده است و شهر مهیای زلزله است پای صلیب در شب نجران شکسته شد برخیز یا رسول که وقت مباهله است دنیای ظلم یک طرف اسلام یک طرف ناحق و حق همیشه دوسوی معادله است از صحبت و مذاکره دیگر گذشته کار اصلا چه جای حرف چه جای معامله است چرخی بزن به معرکه ی ثم نبتهل حالا که انزوای تو را کفر ، یک دله است * می بینم اینکه ظلم جهان را گرفته است از ما دوباره تاب و توان را گرفته است دستان استغاثه ی ما رو به آسمان حس قنوت ، پیر و جوان را گرفته است در استجابت غزلی را که گفته اند دست بهار، جان خزان را گرفته است از شام تا یمن پر از الله اکبر و شور علی زمین و زمان را گرفته است آل سعود ، شعله ور از بشکه های نفت خون عقیق ، دامنشان را گرفته است فریادهای سیصد و چندی سوار سبز از لشگر سیاه ، عنان را گرفته است بر بام کعبه نام علی نقش بسته و بوی خدا تمام اذان را گرفته است. @hadithashk
رسانده‌ام به حضور تو قلب عاشق را دل رها شده از محنت خلایق را دلی که پر زده تا کوچه‌باغ‌های بهشت که غرق نور و تبسم کنی دقایق را نگاه کن به دلِ خسته از تحیرها ببار جرعه‌ای از کوثر حقایق را مسیح عشقی و یک گوشه‌چشم تو کافی‌ست که با رضای تو دارم رضای خالق را مرید صبح نگاه تو می‌برد از یاد مگر ترنم «قال الامامُ صادق» را؟ تو ماه روشنِ من در قنوت نیمه‌شبی هنوز سهم جهان است از تو تشنه‌لبی! :: تو آمدی و جهان غرق در خِرَد می‌شد دلیل‌ها همه با عشق مستند می‌شد تو آمدی پر و بالی دهی به این دل‌ها به پای درس تو هفت آسمان رصد می‌شد خوشا به حال دلی که عروج را فهمید مسیر روشن تو از بهشت رد می‌شد میان آن همه شاگرد شد سعادتمند کسی که مذهب عشق تو را بَلَد می‌شد نفس زدی و جهان را حیات بخشیدی تجلیات الهی، الی الابد می‌شد شده‌ست جلوه‌گر از هر کرانه آیاتت جهان نشسته سر سفرۀ روایاتت... :: غبار مقدم تو عطر آشنا دارد برای دیده‌ام اعجاز کیمیا دارد گدای خانه به دوش توام، قبولم کن گدای تو به جز این آستان کجا دارد؟ دگر چه جای گلایه ز فقر می‌ماند کسی که در دو جهان، مهربان! تو را دارد دل شکستۀ من حرف‌های ناگفته دل شکستۀ من شوق التجا دارد کسی که بوده تمام وجودش از جودت در آستانه‌ات امشب دو خط دعا دارد همیشه آرزوی پر زدن به سوی بقیع همیشه حسرت دیدار کربلا دارد چه می‌شود همۀ عمر با شما باشم غبار صحن تو و صحن کربلا باشم @hadithashk
بفرست به امر حیّ داور صلوات برگوی مداوم و مکرّر صلوات در هفدهم ربیع بفرست مدام بر حضرت صادق و پیمبر صلوات بر جلوه نور حیّ سبحان صلوات بر حضرت خاتم رسولان صلوات در هفدهم ماه ربیع الاول بفرست مدام از دل و جان صلوات در هفدهم ربیع الاول بنگر خورشید نمایان شده همراه قمر تبریک به جمع شیعیان حیدر میلاد امام صادق و پیغمبر از جانب اهل دقت و اهل نظر در هفدهم ربیع پیچید خبر تبریک به شیعیان حیدر یکسر میلاد امام صادق و پیغمبر اسلام گره خورده به نام صادق گلواژه نور است کلام صادق میلاد رئیس مکتب و مذهب ماست میلاد پیمبر و امام صادق از اخلاق پیمبری باید گفت از تیغ نبرد حیدری باید گفت در روز ولادت امام صادق از شیعه و فقه جعفری باید گفت ای حکمت و علم عرصه جولانت عالم به فدای علم بی پایانت یا حضرت صادق ای رئیس مذهب ما را بپذیر بین شاگردانت ما شاگردان حیدر کرّاریم ما عمّاریم و میثم تمّاریم عمری رحماءُ بینهم هستیم و همواره اشداءُ علی الکفّاریم @hadithashk
نمایان می‌کند فصل طلوعِ شأنِ انسان را به دستِ حضرتِ خورشید تابان را شکوفا شد گلِ توحید در دشتِ جهالت‌ها نسیمِ وحی آمد تا بشوید کفرِ دوران را ترک خورد از شکوهش طاقِ کسری، تا نشان سازد حضورش سرنگون کرده‌ست تختِ پادشاهان را ولادت یافت آن شاهی که با یک گوشه‌ی چشمش مسخر کرده از روزِ ازل افلاک و کیهان را جهان تاریک و ظلمانی، زمین در خوابِ غفلت بود که نورش زنده گردانده زمین و کلِ امکان را اگر دریاچه‌ای خشکید و شاهان عجم حیران تجلی کرده آن شب رحمتی از حیِ سبحان را جهان خندید و مکه غرق در انوارِ سرمد شد که تا پایان ببخشد دوره‌ی جهل و زمستان را امیدِ کلِ عالم، مصطفی آمد که با عطرش معطر می‌نماید ساحتِ باغ و گلستان را نبیِ مِهر و ایمان است و با دستِ کرامت‌ها مداوا می‌کند هر دم دلِ زار و پریشان را به یمن حضرت خورشید و انواری که می‌تابد به بند افکند در یک دم سپاه شوم شیطان را به خاموشی گراییده‌ست آتش‌خانه‌‌ای در فارس نمایان شد به دنیا نور دین و نور ایمان را خدا بخشیده تاج و تخت توحید و نبوت را به دستان پر از مهر و دل آن طفل چوپان را محمد آمد و معنا گرفت آیینِ انسانی که با خود هدیه آورد آیه‌های عشق و احسان را @hadithashk
باسم کربلایی4_5810004172006759923.mp3
زمان: حجم: 2M
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم @hadithashk
وحی آمده اثبات کند سروری‌ات را هر آیه ببوسد لبِ پیغمبری‌ات را هرکس که تو را دید به لبخند تو دل داد "اعجاز" لقب داده خدا دلبری‌ات را محتاج توأم، سائل درمانده‌ی راهم بر من بگشا دستِ گداپروری‌ات را ای خاتمِ بی‌خاتمه‌ی راه نبوت ای کاش ببخشی به من انگشتری‌ات را خورشید تویی، پس همه دور تو بگردند با دست تهی رد نکنی مشتری‌ات را هستیِ تو پاک است، هر اندازه بگردیم نسلِ پدری و نسبِ مادری‌ات را @hadithashk
محبوبترین جلوه ی ایزد آمد پیغمبرِ خلق و خوی بی حد آمد خاموش شد آتشکده ها سرد شدند تا گرمیِ نور و عطر احمد آمد #### سرچشمه ی نور و مِهر و احسان آمد داروی شفای درد و درمان آمد در باغچه های نیمه جان ایمان پیغمبر قطره های باران آمد @hadithashk
سیاهی بود و ایمان در دل ظلمت عصا می زد جهالت راهبر می شد خودش را نور جا می زد نمی بارید غیر از غم، نمی رویید غیر از یأس گل ریحانه در گور حماقت دست و پا می زد زمین تا مرز عصیان رفته بود از جرم آدم ها زمان در خواب بود و فتنه ناقوس عزا می زد خدا از سنگ بود و داشت شیطان در دل دنیا به شادی دست در خلق هزاران ماجرا می زد برای ختم این کابوس جانفرسای مرد افکن زمین دست توسل رو به درگاه خدا می زد خدا آورد ابراهیم را در هیبتی دیگر نسیم نور و رحمت را برای امتی دیگر زمین خوردند بتها با قدومش تا جهان فهمید که نبض خلق عالم بوده دست قدرتی دیگر زبان پادشاهان لال شد کسری ترک برداشت به سردی رفت آتشگاه و رو شد آیتی دیگر خدا از عرش، احمد را زمین آورد تا دنیا بفهمد طعم عشق و نور و شور و رحمتی دیگر سیاهی مُرد و دنیا زنده شد از هُرم لبخندش محمد(ص) آمد و آورد با خود دولتی دیگر رسولِ دین رحمت شد جهان غرق سعادت شد به ما بخشید با قرآن و عترت شوکتی دیگر زمین جای قشنگی شد برای زندگی وقتی که او با آل خود بخشید بر آن قیمتی دیگر @hadithashk
جهان اگرچه پر از سایه‌های تکراری‌ست هنوز گوشه‌ی چشمت شروع بیداری‌ست هنوز از نفست، عطرِ صبح می‌آید هنوز یادِ تو در کوچه‌های دل جاری‌ست هنوز پنجره‌ها رو به آسمان باز_اند اگرچه شهر گرفتارِ رنجِ اجباری‌ست تو را نه در کلماتِ بلند باید جست که شان و مرتبت از وصف واژه‌ها عاری‌ست خدا به آینه‌ی خاک، خویش را بخشید سپس به آینه‌ی روی تو جهان را دید تو را چگونه سرایم که واژه کم باشد برای وصف تو باید، زمان قلم باشد خدا به حرمت روی تو عرش را آراست به هر کجا که تو روی آوری، حرم باشد هزار جامه‌ی تقوی و دامنِ پرهیز به پیش زهدِ ِتو پیرایه‌ی عدم باشد اگر تمام جهان را ورق زند خورشید وگر چه نور در این راه، هم قدم باشد نمی‌توان که به گردِ براق تو برسد و یا به آینه‌‌های رواق تو برسد تو آمدی و جهان غرق نور و رویا شد حیات عشق به جانها دوباره احیا شد تو آمدی و جهان، از خودش فراتر رفت زمانه با نَفَسِ نور وحی، معنا شد شکست هیبتِ پوشالیِ بت و بتگر حقیقت از دلِ جهل و جُمود پیدا شد شکوه اشهد ان لااله‌الاالله به روی ماذنه‌هایِ زمان، شکوفا شد همیشه کوچه پر از یاد و نام تو بادا سرودِ عشق عیان در کلام تو بادا َشب از ستاره گرانبار و ماه می‌تابید شهود، روی فضای سکوت می‌بارید کلام، پنجره‌ای رو به آسمان وا کرد حرا، حضور خدا را به چشمِ دل می‌دید طنینِ روشنِ «اقرأ و ربک‌ الاکرم» به گوش و هوشِ جهان، تا همیشه در‌پیچید سکوتِ غار به یکباره رنگِ معنا یافت شکفت از دلِ تنگش، شکوفه‌ی توحید خدا کند که بشر عاشقِ خدا بشود و از تکثر بتهای، خود رها بشود @hadithash
از راه تا رسید به تن جان اضافه شد آیه در آیه سوره به قرآن اضافه شد اشکش چکید در برهوت و به این کتاب آیه در آیه سوره باران اضافه شد از راه تا رسید به اوراق سررسید تاریخ رستگاریِ انسان اضافه شد روی لبش شکوفه لبخند تا شکُفت باخنده اش به شوق بیابان اضافه شد پوشاند خنده اش به تن دشت رخت سبز در پهنه کویر گُلستان اضافه شد بسکه ملیح بود و سرآمد ملاحتش از شدّتش به شور نمکدان اضافه شد وقتی نسیم شانه به زلف رسول زد موجی وزید در شن و طوفان اضافه شد زلفش که تاب خورد به گهواره ناگهان صدها هزار سلسله جُنبان اضافه شد از شوق سجده ریخت به پایش مدائن و صدها تَرک به گُرده ایوان اضافه شد با پیشه شبانی اش اعجاز خلقت است در این غزل به قافیه "چوپان "اضافه شد کُفر هُبل درآمد و نرخ بُتان شکست کم کم درون مکّه مسلمان اضافه شد در مکّه بود هرچه که گِلدان به گِل نشست در مکه گُل شکفته به گلدان اضافه شد روزی برای دیدن روی نبی شتافت هر لحظه که گذشت به سلمان اضافه شد چرخید روی گندمی اش سمت شوره زار در خوانِ خَلق رزق فراوان اضافه شد "باور کنیم سکّه به نام محمّد است " هر آینه به شهرت سلطان اضافه شد سامان گرفت شعرم و آشفتگی برفت وقتی علی به نظم پریشان اضافه شد مقبول شد چکامه شاعر به آخرش یک بیت از قصیده حسّان اضافه شد "وَ ما فَقَد اَلماضونَ مِثلَ مُحَمّدِِ وَ لا مِثلُهُ حَتّی القیامَه یَفقَدُ" ۱ حسّان شدند از کرمش خیل شاعران هی موجی از قصیده به دیوان اضافه شد @hadithashk ۱_بیتی از قصیده حسان ابن ثابت شاعر عصر پیامبر ص
مست از سبوی چشم تو انگور ناب هم مخمور باده های تو حتی شراب هم گر پرده از رخت بکشی کم بیاورد از نور روی ماه شما آفتاب هم از عطر زلف شب شکنت مست می‌شوند اسپند و عود و عنبر و مشک و گلاب هم بر سرخی لبان شما غبطه می‌خورد حتی عقیق سرخ یمن در رکاب هم جبریل و جن و انس و ملک عبد درگهت این را شنیده‌ام ز لب بوتراب هم هر صبح خود به نام تو آغاز می‌کنم حتی اگر که نشنوم از تو جواب هم من تا همیشه نام تورا جار می‌زنم می‌خوانمت به عرصه‌ی صبح حساب هم دم می‌زنم فقط ز تو و خاندان تو حتی اگر شود ز غمت دل کباب هم آقا مرا به جان بتولت محل بزار تلخ است کام من، تو به کامم عسل بزار مقصود عشق، حب نبی در غزل بوَد صل علی محمد و آلش عسل بوَد در پیچ میم اسم تو عشاق مانده‌اند الکن ز وصف نام تو شیخ اجل بود شمس و قمر ز نور رخت گشته منجلی یک انشعاب خال لب تو زُهَل بود امضای حب ناب نبی در ید علی‌ست پس بی علی، حب نبی بی محل بود خیر و العمل صراط و توو راه حیدر است عالِم بدون حب علی بی عمل بود آن زاهد زمانه و آن شیخ راه هم بی عشق مرتضی به خدا که دغل بود آن کس که مِهر پاک علی در دلش نرفت در بحث پاک زادگیِ او خِلَل بود محشر اگر که کار به دست پیمبر است این مرتضی علی‌ست که میزان محشر است @hadithashk