.
| #احادیث_داستانی |
☆ کمک در دل شب!
◫ الکافی ـ به نقل از مُعَلّی بن خُنَیس ـ:
⁙ #امام_صادق_علیه_السلام در شبی که نَم نَمْ باران می آمد، به قصد صُفّه بنی ساعده خارج شد.
من در پی ایشان به راه افتادم. ناگاه، چیزی از دست ایشان افتاد. گفت:
✓ «بسم اللّه. خدایا! به ما برگردان».
من جلو رفتم و سلام کردم.
فرمود: «معلّی؟».
گفتم: بله، فدایت شوم!
✓ فرمود: «با دستت بگرد و آنچه یافتی، به من بده».
من گشتم. دیدم مقدار زیادی نان، روی زمین، پراکنده شده است، و هر چه می یافتم، تحویل ایشان می دادم. ناگاه کیسه چرمینی پر از نان یافتم که نمی توانستم آن را بلند کنم.
گفتم: فدایت شوم! آن را روی سرم حمل می کنم.
✓ فرمود: «نه. من به این کار، از تو سزاوارترم؛ امّا همراهم بیا».
ما به صُفّه بنی ساعده رفتیم. عدّه ای را دیدیم که خوابیده اند. امام(ع) آهسته یکی دو گِرده نان، کنار هر کدام گذاشت تا به نفر آخر رسید. سپس بر گشتیم.
گفتم: فدایت شوم! آیا اینها حق را می شناسند (شیعه شما هستند)؟
فرمود:
✓ «اگر می شناختند که در ناچیزترین دارایی هایمان هم با آنها مواسات می کردیم (در همه چیزمان شریکشان می کردیم)».
📗الکافی: ج۴ ص۸ ح۳،
دانشنامه قرآن و حدیث ج۴ ص۲۷۴
@hadithnet | معارف حدیث
.
| #احادیث_داستانی |
☆ توبه ی مداوم!
◫ ارشاد القلوب:
⁙ مردی (خدمت #پیامبر_اکرم_(ﷺ) رسید و به ایشان ) گفت:
∹ ای پیامبر خدا! من مرتکب گناه شده ام.
✓ فرمود: «از خدا آمرزش بخواه».
∹ گفت: توبه می کنم، ولی دوباره گناه می کنم.
✓ فرمود: «هر بار که گناه کردی، از خدا آمرزش بخواه».
∹ گفت: در این صورت، گناهانم بسیار می شود!
✓ فرمود: «بخشش خدا، بیشتر است. پیوسته توبه می کنی تا این که [سرانجام] شیطان، شکست بخورَد».
📗ارشاد القلوب: ص ۴۶
◫ دانشنامه قرآن و حدیث ج۱۷ ص۵۳۶
@hadithnet | معارف حدیث
.
| #احادیث_داستانی |
☆ وای بر تو، ای عکاف!
▤ مسند ابن حنبل ـ به نقل از ابو ذر ـ:
مردی به نام عَکاف بن بِشر تَمیمی، نزد پیامبر خدا(ص) آمد.
#پیامبر_اکرم (ﷺ) به او فرمود:
🔅 «ای عکاف! آیا همسر داری؟».
◃گفت: نه.
فرمود: «و نه کنیزی؟».
◃گفت: و نه کنیزی.
فرمود: «آیا توان مالی داری؟».
◃گفت: توان مالی دارم.
🔅فرمود: «پس، تو از برادران شیاطین هستی. اگر از نصارا بودی، از راهبانشان میبودی! سنّت ما ازدواج کردن است.
بدترین شما، بی همسرانتان هستند.
پست ترین مُردگانتان، بی همسران شمایند.
آیا با شیطان، شوخی (/ دست و پنجه نرم) می کنید؟!
شیطان برای [تباه کردن] نیکان، سلاحی بُرنده تر از زنان ندارد، مگر آنان که ازدواج کرده باشند. آنان پاک هستند و از فساد در امان اند.
وای بر تو، ای عکاف! زنان، حتّی از [وسوسه کردن] ایوب و داوود و یوسف و کرسُف، دست بردار نبودند».
◃بشر بن عطیه گفت: کرسُف کیست، ای پیامبر خدا؟
🔅فرمود:«مردی بود که در ساحلی از سواحل دریا، سیصد سال، خدا را عبادت می کرد. روزها روزه می گرفت و شب ها را به عبادت می گذراند؛ امّا عاشق زنی شد و به سبب آن، به خدای بزرگ، کافر گشت و عبادت خداوند عز و جل را رها کرد؛ ولی بعد، به واسطه کاری که کرد، خداوند به داد او رسید و توبه اش را پذیرفت. وای بر تو، ای عَکاف! ازدواج کن، وگر نه از نااستواران [در دین و ایمان] خواهی بود».
📗 دانشنامه قرآن و حدیث ج۳ ص۳۰۸
@hadithnet | معارف حدیث
.
| #احادیث_داستانی |
☆ ‼️ عـمـو! كـنـار بـرو!
⫸ تلاش مذبوحانه جعفر كذّاب
▤ «ابوالأديان» میگويد:
من از خدمت گزاران #امام_حسن_عسکری_علیه_السلام بودم و نامه هاى آن حضرت را به شهرها میبردم. در بیماریی كه امام با آن از دنيا رفت، به خدمتش رسيدم. حضرت نامه هايى نوشت و فرمود:
🔅اين ها را به «مدائن» میبرى، پانزده روز در سامرّاء نخواهى بود، روز پانزدهم كه داخل شهر شدى، خواهى ديد كه از خانه من ناله و شيون بلند است و جسد مرا در محل غسل گذاشتهاند.
↲ گفتـم: سـرور من! اگـر چنيـن شـود، امـام بعـد از شمـا كيست؟ فـرمـود:
🔅هـر كس كه پاسخ نامه ها را از تو بخواهد. عرض كردم نشانه بيش ترى بفرماييد. فـرمـود: هر كس بر جنازه من نماز گزارد، قائم بعد از من او است. گفتم: نشانه ديگـرى بفرماييد. فرمود: هر كس از آن چه در ميان هميان (كمربند) است خبر دهد، او امام بعد از من است. هيبت و عظمت امام مانع شد كه بپرسم: مقصود از آن چه در هميـان است چيست؟
▪️ من نامههاى آن حضرت را به «مدائن» بردم و جواب آن ها را گرفته و روز پانزدهم وارد سامرّاء شدم، ديدم همان طور كه امام فرموده بود، از خانه امام صداى ناله بلند است. نيز ديدم برادرش «جعفر» (كذّاب) در كنار خانه آن حضرت نشسته و گروهى از شيعيان، اطراف او را گرفته به وى تسليت و به امامتش تبريك میگويند (!!)
من از اين جريان يكّه خوردم و با خود گفتم: اگر جعفر امام باشد، پس وضع امامت عوض شده است، ... من هم جلو رفته و رحلت برادرش را تسليت و امامتش را تبريك گفتم، ولى از من چيزى نپرسيد!
در اين هنگام «عقيد»، خادم خانه امام، بيرون آمد و به جعفر گفت: جنازه برادرت را كفن كردند، بياييد نماز بخوانيد. جعفر وارد خانه شد. شيعيان در اطراف او بودند. ...
◊... جعفر پيش رفت تا بر جنازه امام نماز گزارد. وقتى كه خواست تكبير نماز را بگويد، ناگاه كودكى گندمگون و سياه موى كه دندان هاى پيشينش قدرى با هم فاصله داشت، بيرون آمد و لباس جعفر راگرفت و او را كنار كشيد و گفت:
🔅عمو! كنار برو، من بايد بر پدرم نماز بخوانم.
جعفر، در حالى كه قيافهاش دگرگون شده بود، كنار رفت. آن كودك بر جنازه امام نماز خواند وحضرت را در خانه خود در كنار قبر پدرش امام هادى دفن كردند. بعد همان كودك رو به من كرد و گفت:
🔅اى مرد بصرى! جواب نامه ها را كه همراه تو است، بده!
جواب نامه ها را به وى دادم و با خود گفتم: اين دو نشانه (: نماز بر جنازه، و خواستن جواب نامه ها)، حالا فقط هميان مانده. آن گاه پيش جعفر آمدم و ديدم سر و صدايش بلند است. «حاجز وشاء» كه حاضر بود به جعفر گفت: آن كودك كى بود؟!! او میخواست با اين سؤال جعفر را (كه بيخود ادعاى امامت میكرد) محكوم كند. جعفر گفت: والله تا به حال او را نديدهام و نمیشناسم!
▪️ در آن جا نشسته بوديم كه گروهى از اهل «قم» آمدند و از امام حسن عسكرى(عليهالسلام)پرسيدند و چون دانستند كه امام رحلت فرموده است، گفتند: جانشين امام كيست؟ حاضران جعفر را نشان دادند. آن ها به جعفر سلام كرده تسليت و تهنيت گفتند و اظهار داشتند: نامه ها و پول هايى آوردهايم، بفرماييد: نامه ها را چه كسانى نوشتهاند و پول ها چه قدر است؟ جعفر از اين سؤال بر آشفت و برخاست و در حالى كه گرد جامه هاى خود را پاك میكرد، گفت:
◃اين ها از ما انتظار دارند علم غيب بدانيم!! در اين ميان خادمى از خانه بيرون آمد وگفت: نامه ها از فلان كس و فلان كس است و در هميان هزار دينار است كه ده تا از آن ها را آب طلا دادهاند.
نمايندگان مردم قم نامه ها و هميان را تحويل داده و به خادم گفتند: هركس تو را براى گرفتن هميان فرستاده، او امام است...
📗كمال الدين، ص ۴۷۵.
🌐 بیشتر بخوانید
#امام_زمان علیه السلام
@hadithnet | معارف حدیث
.
| #احادیث_داستانی |
☆ ‼️ عـجب سـاحرى اسـت!
⫸ اطلاع #امام_جواد_علیه_السلام از ذهن فرد منحرف و هدایت او
▤ قاسم بن عبد الرحمن كه زيدى مذهب بود گفت:
▪️ وارد بغداد شدم در همان ايام توقف در بغداد، روزى ديدم مردم ازدحامي كردهاند میروند و مىآيند خود را به بلنديها میرسانند و ميايستند. گفتم چه خبر است؟! گفتند ابن الرضا ابن الرضا است.
با خود تصميم گرفتم كه ايشان را ببينم ناگهان ديدم سوار بر قاطرى است مىآيد. گفتم:
خدا لعنت كند معتقدين به امامت را كه مى گويند اطاعت چنين شخصى را خدا بر ما واجب نموده در اين موقع ديدم صورت به جانب من نموده فرمود:
🔅قاسم بن عبد الرحمن! ﴿ أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذاً لَفِي ضَلالٍ وَ سُعُرٍ﴾(۱)
↲ با خود گفتم: عجب ساحرى است به خدا باز متوجه من شده،
فرمود:
🔅 ﴿ أَ أُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ﴾(۲)
◃ از آنجا برگشتم و معتقد به امامت شدم و يقين كردم او حجت خدا و امام بر مردم است و ايمان آوردم.
ا - - - - -
۱) سورة القمر، آیه۲۴: پس گفتند: آیا ما بشری از جنس خود را که [تک و] تنهاست [و جمعیت و نیرویی با خود ندارد] پیروی کنیم؟! در این صورت در گمراهی و دیوانگی خواهیم بود.
۲) ]سورة القمر، آیه۲۵: آیا از میان ما فقط بر او وحی نازل شده است؟! [نه، چنین نیست] بلکه او بسیار دروغگو و پر افاده و متکبر است [که می خواهد بر ما بزرگی کند.]
📗كشف الغمّة ج۳ ص۲۱۶
#میلاد_امام_جواد علیهالسلام
@hadithnet | معارف حدیث
.
| #احادیث_داستانی |
⫸ بـر آن زن نـمـاز بـخـوان!
☆ پـاداش بـاز داشـتن دیـگران از گـنـاه
▤ #امام_صادق_علیه_السلام :
🔅 «در ميان بنى اسرائيل عابدى بود كه هرگز به چيزى از دنيا نزديك نشده بود. ابليس نعرهای كشيد، لشكريانش نزد او جمع شدند.
ابليس گفت: چه كسى مىتواند اين عابد را از راه به دَر كند؟
يكى گفت: من .
شيطان پرسيد: چگونه؟
گفت: از طريق زنان .
ابليس گفت: تو حريف او نيستى. او تجربه زن ندارد.
ديگرى گفت: من [مىتوانم] .
پرسيد: چگونه؟
گفت: از راه مى گسارى و خوش گذرانى .
شيطان گفت: نمىتوانى. او اين كاره نيست.
ديگرى گفت: من[مىتوانم] .
پرسيد : چگونه؟
گفت: از راه عبادت. ابليس گفت: برو، تو حريف او هستى.
آن شيطان به جايگاه مرد عابد رفت و رو به روى او به نماز خواندن ايستاد».
امام فرمود: «عابد مىخوابيد، اما شيطان نمىخوابيد. عابد استراحت مىكرد، اما شيطان استراحت نمىكرد.
مرد عابد كه احساس كرد كم آورده و عبادتش را [در مقايسه با شيطان] ناچيز يافت، رو به او كرد و گفت:
اى بنده خدا، چگونه قادر به اين همه نماز خواندن شدهاى؟ شيطان جوابش را نداد. دوباره پرسيد، باز جوابش را نداد. بار سوم پرسيد.
شيطان گفت:
₪ اى بنده خدا، من گناهى كردهام و از آن توبهكار شدهام، و هرگاه به ياد آن گناه مىافتم و بر نماز خواندن قوت مىيابم.
به شهر برو و سراغ فلان زن بدکاره را بگير و دو درهم به او بده و كام برگير.
عابد گفت: دو درهم از كجا بياورم؟ من نمىدانم دو درهم چى هست؟ شيطان از زير پاى خود دو درهم برداشت و به او داد.
↲ مرد عابد برخاست و با همان عبا و ردايش وارد شهر شد و سراغ منزل فلان بدکاره را گرفت.
مردم او را راهنمايى كردند. آنها خيال مىكردند آمده است كه آن زن را نصيحت كند. لذا او را راهنمايى كردند.
مرد عابد نزد آن زن آمد و دو درهم را به طرفش انداخت و گفت: برخيز. زن برخاست و وارد منزلش شد و گفت: داخل شو، و گفت:
تو با هيئتى نزد من آمدهاى كه هيچ كس با چنان هيئتى نزد همچون منى نمىرود. بگو موضوع چيست.
مرد عابد ماجرا را به او گفت. زن گفت: اى بنده خدا، گناه نكردن آسانتر از طلب توبه است.
هر جوينده توبهاى يابنده آن نيست. بايد آن مرد، شيطانى باشد كه برايت مجسم شده است. برگرد، ديگر چيزى نخواهى ديد.
⩴ مرد عابد برگشت، و آن زن همان شب مُرد. صبح كه شد، ديدند بر در خانهاش نوشته است:
بر جنازه اين زن حاضر شويد؛ زيرا كه او اهل بهشت است!
مردم ترديد كردند و تا سه روز او را به خاك نسپردند؛ چون دربارهاش شك و ترديد داشتند.
پس، خداى عزيز و بزرگ به يكى از پيامبران... وحى فرمود كه نزد فلان زن برو و بر او نماز بخوان،
و به مردم هم بگو بر او نماز بخوانند؛ زيرا، من او را به سبب آن كه فلان بندهام را از نافرمانىام باز داشت آمرزيدم و بهشت را بر او واجب ساختم».
📚 دانشنامه قرآن و حدیث ج۱۷ ص۵۳۶
@hadithnet | معارف حدیث
.
| #احادیث_داستانی |
⫸ آیا کسی که چنین کالایی دارد، نادار است؟!
🪶 شیخ طوسی در کتاب الأمالی از #امام_کاظم_علیه_السلام نقل میکند که:
⩵ مردی نزد سرورمان امام صادق علیهالسلام آمد و از ناداری شِکوه کرد. امام علیه السلام فرمود:
✧ «چنان نیست که تو میگویی و به نظر من تو فقیر نیستی».
مرد گفت: سرورم! به خدا قسم که خوراک شب خود را هم ندارم.
و نمونههایی از ناداری خود را برشمرد؛
امّا #امام_صادق_علیه_السلام پیوسته گفتۀ او را تکذیب میکرد، تا آن جا که به او فرمود:
✧ «به من بگو اگر صد دینار به تو بدهند تا از ما بیزاری بجویی، آن را میستانی؟».
گفت: نه. امام علیه السلام مبلغ را به هزار دینار رسانید و آن مرد هر بار سوگند میخورد که این کار را نخواهد کرد.
سپس امام علیه السلام به او فرمود:
✧ «کسی که چنین کالایی دارد و آن را با این قیمت نمیفروشد، آیا نادار است؟».
📚 الأمالی، طوسی، ص۲۹۸
@hadithnet | معارف حدیث
.
| #احادیث_داستانی |
⫸ آنـان، بـاشتـاب تـرند!
🪶 الکافی به نقل از اسماعیل بن عبد الخالق:
⩵ شنیدم که #امام_صادق_علیه_السلام از ابو جعفر احوَل می پرسید:
«به بصره رفتی؟».
گفت: بلی
فرمود:
✧«اقبال مردم را به امامت و ورود آنان را به این مرام، چگونه یافتی؟».
گفت: به خدا سوگند که شیعیان، اندک اند و تلاش هایی کردهاند، امّا آن هم اندک است.
آنگاه [امام(ع) به او] فرمود:
✧«بر تو باد به جوانان که آنان در [پذیرش] نیکی و خیر، باشتاب ترند».
📚 الکافی ج۸ ص۹۳ ح۶۶، حکمت نامه جوان ص۵۴.
•┈┈•❀•┈┈•
#پیامبر_اکرم (ﷺ) ـ در سفارش خود به امام علی علیهالسلام ـ:
✧ يا عَلِيُ، بادِر بِأَربَعٍ قَبلَ أَربَعٍ: شَبابِكَ قَبلَ هَرَمِكَ، وصِحَّتِكَ قَبلَ سُقمِكَ، وغِناكَ قَبلَ فَقرِكَ، وحَياتِكَ قَبلَ مَوتِكَ.
✧ اى على! چهار چيز را پيش از چهار چيز درياب: جوانىات را پيش از پيرى؛ تندرستىات را پيش از بيمارى؛ بىنيازىات را پيش از نيازمندى؛ و زندگىات را پيش از مرگ.
◌ الخصال: ص ۲۳۹ ح ۸۵
•┈┈•❀•┈┈•
🌐 ویــژهنــامــه نــوجــوان
@hadithnet | معارف حدیث
.
| #احادیث_داستانی |
⫸ پاره کردن خیکهای شراب در بازار!
🪶 مسند ابن حنبل ـ به نقل از عبد اللّه بن عمر ـ:
⩵ #پیامبر_اکرم (ﷺ) از من کاردی خواست و من برای ایشان بُردم. فرستاد آن را تیز کردند و سپس به من داد و فرمود:
✧ «فـردا ایـن را بـرایـم بیـاور».
من چنین کردم و ایشان با یارانش به بازارهای مدینه رفت. در آن جا خیکهای شرابی بود که از شام آورده بودند.
پیامبر(ص) کارد را از من گرفت و تمام خیکهایی را که در برابرش بود، پاره کرد.
سپس کارد را به من داد و به یارانش که همراه او بودند، فرمود:
✧ «بـا مـن بیـاینـد و کـمکـم کـننـد»
و به من دستور داد همه بازارها را بگردم و هر جا خیک شرابی دیدم، پارهاش کنم.
من رفتم و هر چه خیک شراب در بازارهای مدینه بود، پاره کردم!
⁘ أمَرَنی رَسولُ اللّهِ(ص) أن آتِیهُ بِمُدیةٍ ـ وهِی الشَّفرَةُ ـ فَأَتَیتُهُ بِها، ...
📚 دانشنامه قرآن و حدیث، ج۱۷، ص۳۰۰
@hadithnet | معارف حدیث
.
| #احادیث_داستانی |
⫸ وعـدهات را بـه انـجـام بـرسـان!
🪶 كمال الدين- به نقل از حكيمه دختر امام جواد عليه السلام در يادكرد ماجراى تولّد امام مهدى عليه السلام - :
⩵ ...(از نزد امام حسن عسکری(ع)،) باز گشتم و طولى نكشيد كه پرده ميان من و نرگس كنار رفت و او را چنان نورى فرا گرفته بود كه چشمانم را فرو بست و آن گاه كودكى را ديدم كه سر بر سجده نهاد و بر زانوانش نشست و دو انگشت اشاره خود را بالا آورد و فرمود:
✧ «گواهى مىدهم كه خدايى جز خداوند يگانه بى همتا نيست و جدّم محمّد، پيامبر خدا و پدرم، امير مؤمنان است...».
سپس يكيك امامان را بر شمرد تا به خودش رسيد و سپس فرمود:
✧ «خدايا! آنچه را بر من وعده دادهاى به انجام برسان و كارم را به پايان ببَر و زمينه و جايگاهم را استوار بدار و زمين را به دست من از عدل و داد پُر كن».
⁘ ⁘ وإذا أنَا بِالصَّبِيِّ عليه السلام ساجِداً لِوَجهِهِ، جاثِياً عَلى رُكبَتَيهِ ، رافِعاً سَبّابَتَيهِ ، وهُوَ يَقولُ...
📚 دانشنامه امام مهدی(عج)، ج۲، ص۲۳۵
#امام_زمان علیهالسلام
@hadithnet | معارف حدیث
.
| #احادیث_داستانی |
⫸ مـگر شمـا چنـد نـوع دوستـدار داريـد؟!
🪶 مردى بر #امام_صادق_علیه_السلام وارد شد و ادعا كرد كه من از دوستداران و علاقهمندان شما هستم...
حضرت فرمود: تو از كدام دوستداران ما هستى؟
مرد سكوت كرد. سُدير پرسيد: يا بن رسول اللّه! مگر شما چند نوع دوستدار داريد؟
✧ حضرت فرمود: دوستداران ما سه طبقهاند:
⪼ طبقهاى كه در ظاهر ما را دوست دارند، اما در باطن دوستمان ندارند؛
⪼طبقهاى كه در باطن دوستمان دارند اما در ظاهر ما را دوست ندارند
⪼ و طبقهاى كه هم در باطن و هم در ظاهر ما را دوست دارند.
⩴ اينان طراز اولند از آب گواراى زلال نوشيدند و علم تأويل كتاب و تشخيص حق و باطل به دست آوردند و ريشهاسباب را شناختند.
اينان زبده ترين گروهند. نادارى و بينوايى و گرفتارىهاى گوناگون، شتابان تر از تاخت اسب به آنان هجوم آورد.
سختى و تنگدستى آنان را فرا گرفت و تزلزل و فتنه زده شدند. تعدادى از آن ها مجروح و تعدادى سر بريده شدند و در شهرهاى دور افتاده پراكنده گرديدند. به وسيله آنان بيمار شفا مىيابد و نادار توانگر مىشود. به وسيله آنها شما يارى مىشويد و باران بر سرتان مىبارد و روزى داده مىشويد. آنان هرچند تعدادشان كم است، اما در پيشگاه خداوند قدر و منزلت بزرگى دارند.
⩴ طبقه دوم، طراز پايينند؛ در ظاهر دم از محبّت ما مىزنند اما به شيوه پادشاهان زندگى مىكنند. زبانهايشان با ماست و شمشيرهايشان بر ضدّ ما.
⩴ طبقه سوم، در مرتبه متوسط جاى دارند؛ در دل ما را دوست دارند، اما در ظاهر دوست ما نيستند.
به جان خودم، اگر در باطن ما را دوست داشتند، روزه داران روز و عابدان شب بودند و اثر عبادت را در چهره آنان مىديدى و تسليم و فرمانبردار بودند .
مرد گفت : پس، من از دوستداران باطنى و ظاهرى شما هستم .
امام صادق عليهالسلام فرمود:
✧ دوستداران باطنى و ظاهرى ما نشانه هايى دارند كه با آنها شناخته مىشوند.
مرد پرسيد: آن نشانه ها چيست؟
حضرت فرمود: چند خصلتند. اولين خصلت آن است كه خداى يگانه را چنان كه بايد شناختهاند و علم توحيد او را خوب آموختهاند...
⁘ إنّ لِمُحِبِّينا في السِّرِّ وَ العَلانِيَةِ علاماتٍ يُعرَفُونَ بها...
📚 میزان الحکمه، ج۶، ص۱۲۱
⩶ ⩶※⩶ ⩶
🔗 دوسـتـانِ تَـرازِ اوّل!
@hadithnet | معارف حدیث
.
| #احادیث_داستانی |
⫸ نرجس را نورى فرا گرفته كه توان ديدن آن را ندارم!
🪶كمال الدين- به نقل از محمّد بن عبد اللَّه طَهَوى - :
حكيمه دختر امام جواد عليه السلام گفت:
... ابو الحسن (#امام_هادی_علیه_السلام) درگذشت و ابو محمّد (#امام_حسن_عسکری_علیه_السلام) بر جاى پدر نشست و من همچنان كه به ديدار پدرش مىرفتم، به ديدار او نيز مىرفتم.
يك روز، نرجس آمد تا كفش مرا در آورد. گفت: اى بانوى من! كفشتان را به من بدهيد. گفتم: بلكه تو سَرور و بانوى منى. به خدا سوگند كه كفش خود را به تو نمىدهم كه آن را درآورى و اجازه نمىدهم كه به من خدمت كنى؛ بلكه من با كمال ميل ، تو را خدمت مىكنم.
✧ ابو محمّد (امام عسكرى عليه السلام) اين سخن را شنيد و فرمود:«اى عمّه! خدا به تو جزاى خير دهد!».
تا هنگام غروب آفتاب نزد او نشستم. آن گاه به آن كنيز بانگ زدم كه لباسم را بياور تا باز گردم؛ ولى فرمود: «نه، اى عمّه جان! امشب را نزد ما باش كه امشب، آن مولودى كه نزد خداى متعال، گرامى است و خداوند به واسطه او زمين را پس از مردنش زنده مىكند ، متولّد مىشود».
گفتم: اى سَرورم! از چه كسى متولّد مىشود؟ من در نرجس، آثار باردارى نمىبينم. فرمود: «از همان نرجس، نه از ديگرى» .
به نزد نرجس رفتم و او را وارسى كردم و آثار باردارى در او نديدم. نزد امام برگشتم و كار خود را به ايشان گزارش كردم. تبسّمى كرد و فرمود :
✧ «در هنگام فجر ، آثار باردارىِ او برايت روشن خواهد شد؛ چرا كه مَثَل او، مثل مادر موسى است آثار باردارى در او ظاهر نگرديد و كسى تا وقت ولادتش از آن آگاه نشد؛ زيرا فرعون در جستجوى موسى، شكم زنان باردار را مىشكافت و اين نيز نظير موسى عليه السلام است».
⩴ به نزد نرجس برگشتم و گفتار امام را به او گفتم و از حالش پرسيدم. گفت:
اى بانوى من! در خود چيزى از آن نمىبينم. تا طلوع فجر مراقب او بودم و او پيش روى من خوابيده بود و از اين پهلو به آن پهلو نمىغلتيد، تا اين كه چون آخر شب و هنگام طلوع فجر فرا رسيد، هراسان از جا جست. او را در آغوش گرفتم و بر او «بسم اللَّه» خواندم.
✧ ابو محمّد عليه السلام بانگ بر آورد و فرمود: «سوره قدر بر او بخوان!»
و من بدان آغاز كردم و گفتم: حالت چگونه است؟ گفت: امرى كه مولايم خبر داد، در من نمايان شده است. من همچنان كه فرموده بود، بر او مىخواندم و جنين در شكم به من پاسخ داد و مانند من قرائت كرد و بر من سلام نمود.
من از آنچه شنيدم، هراسان شدم؛ ولى ابو محمّد عليه السلام بانگ بر آورد:
✧ «از امر خداى متعال، در شگفت مباش. خداى متعال، ما را در خُردى به سخن در مىآورَد و در بزرگى، حجّت خود در زمين قرار مىدهد».
⩴ و هنوز سخن او تمام نشده بود كه نرجس از ديدگانم نهان شد و او را نديدم. گويا پردهاى بين من و او افتاده بود. فريادكنان به نزد ابو محمّد عليه السلام دويدم. فرمود: «اى عمّه! برگرد. او را در جاى خودش خواهى يافت».
⩴ باز گشتم و طولى نكشيد كه پردهاى كه بين ما بود، برداشته شد و ديدم نورى نرجس را فرا گرفته است كه توان ديدن آن را ندارم و آن كودك را ديدم كه روى به سجده نهاده و دو زانو بر زمين گذاشته است و دو انگشت سبّابه خود را بلند كرده و مىگويد:
✧ «أشهدُ أنْ لا إلهَ إلّا اللَّهُ [وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ] وَ أنَّ جَدّى مُحَمَّداً رَسولُ اللَّهِ وَ أنَّ أبى أميرُ المُؤمنينَ»،
و سپس امامان را يكايك برشمرد تا به خودش رسيد. سپس فرمود:
✧ «بار الها! آنچه به من وعده فرمودى، به جاى آر، و كار مرا به انجام رسان و گامم را استوار ساز و زمين را به واسطه من، پر از عدل و داد گردان»....
📚 كمال الدين :ص۴۲۶ ح۲ ، دانشنامه امام مهدی(عج)، ج۲ ص۲۳۴
#امام_زمان علیهالسلام
@hadithnet | معارف حدیث