هرصبح نوشیدن قهوه چشمانت ، و من همه مست آن پاییز دو چشمانت ؛ آه که در چند سال دوری از تو ، زمانه ام پاییز ندیده است و لبانم ، طعم قهوه نچشیده است .
نوشته هایی که شاید هرگز به سراغشان نروم .
هدایت شده از .ִ ۫⋆Shavan.ִ ۫⋆
چمیدونم مثلا پیام بده بگو پیشی دیدم یاد تو افتادم .
انسان همیشه آن طور که احمقانه با همنوع خود رفتار می کند ، با یک اتومبیل یا موتورسیکلت رفتار نمی کند . وقتی اتومبیل خراب می شود ، این کار او را حمل بر گناه نمی داند . او نمی گوید تو یک اتومبیل شرور هستی پس دیگر به تو بنزین نمی دهم تا یاد بگیری خودت حرکت کنی . بلکه صاحب اتومبیل تلاش می کند که مشکل آن را بیابد و حل کند . انسان حداقل باید همین رفتار را با همنوع خود داشته باشد .
اینجا زندگیام میان امید و ناامیدی در نوسان است. همزمان آرزو دارم بمیرم و آرزو دارم که زندگی کنم. گاهی اوقات به زندگی نظم میدهم و گاهی هرجومرج است که زندگیام را میبلعد.
نامه آلخاندرا پیثارنیک به لئون استروف ؛