luna عزیزم
تو اگر قرار بود یه شخصیت از بازی های میراث باشی ، امیلی لاکین میشدی و اگر قرار بود یه جلد از این مجموعه باشی ، جلد اول یعنی بازی های میراث بودی!
𑄹 ْᅠ﹍﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
وقتی میشود به راحتی از میان دشت ها گذر کرد و ساعت ها نور افتاب را روی صورت حس کرد ، چرا باید در کنج تنهایی و غصه خود را عذاب داد ؟
وقتی میشود از نور خورشید رد شد و از ستارگان آغوشی گرم گرفت ، یا وقتی که میشود در کلمات ناگفته کتاب ها غرق شد و وقتی میشود ساعت ها زیر باران دراز کشید ؟
آه ، عزیز من ، مشکل او دقیقا همین بود ، او هیچ وقت به پیامد بوسه افتاب دقت نمیکرد و هیچ وقت با خرید شاخه ای گل ، خود را ذوق زده نمی کرد .
و بعد می امد و مینشست و با خود میگفت چرا هربار ، او نه؟
مشکل دقیقا همان جا بود ، اما او عاشق این مشکل بود ، غرق در ان مشکل بود و هیچ بوسه ای از آفتاب ، نمیتوانست جلودار این عشق شود .
تغذیه گر روح شما ، ساغر .
DINA عزیزم
تو اگر قرار بود یه شخصیت از بازی های میراث باشی ، لیبی میشدی و اگر قرار بود یه جلد از این مجموعه باشی ، جلد دوم یعنی ارثیه هاثورن بودی!
𑄹 ْᅠ﹍﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
شاید اگر راهی پیدا میکردم ، دوان دوان به سوی تو می آمدم ، چرا که من هربار که باران میبارد به انتظار تو پشت پنجره می آیم و از رهگذری که جهانیان این دنیا ، ماه صدایش میزنند خبر تو را میگیرم ، اما حتی روشنی او هم تو را باز نمیابد ؛ عزیزکم ، بگو بدون من ، کجا رفته ای ؟
گاهی اگر نامه ای را بدهی ستاره ها برایم بیاورند خوشحال میشوم
عزیزکم ، در نامه ات ، بوسه ای گرم برایم جا بگذار ، تا بتوانم این شب ها را سحر کنم .
تغذیه گر روح شما ، ساغر .
liu عزیزم
تو اگر قرار بود یه شخصیت از بازی های میراث باشی ، ایوری کایلی گرمبز میشدی و اگر قرار بود یه جلد از این مجموعه باشی ، جلد دوم یعنی ارثیه هاثورن بودی!
𑄹 ْᅠ﹍﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
دریای آرام زندگی او پر از طوفان بود ، چه کسی میدانست؟ در ظاهر ، به زیبایی آن هیچ جا ندیده بودی و در باطن ، تورا غرق جوری غرق کرد ، که چشم باز کردی و با خاموشی اخرین ستاره در وجودت ، آهنگ زندگی ات ملودی خداحافظی را نواخت ، و ان روز ، ان پیانو ، چهاربار نواخت ..
حس میکرد در انجا چیزی اشتباه است ، تجمع سیب ها دورش ، نشانی از چیزی بودند که در وجود اون رخنه کرده بود ، اما ارام بود ، روحش را نوازش میکرد ،. اینها نشانی از چه چیزی بود ؟
او ملودی نبود که به ان گوش دهند
تابلوی نقاشی نبود تا به ان خیره شوند
سخن نبود که بگویند
او فقط اون بود و در اوج هیجان ، هربار غرق میشد و جان میباخت .
تغذیه گر روح شما ، ساغر .
زمزمه های چای عزیز
تو اگر قرار بود یه شخصیت از بازی های میراث باشی ، تئا هاثورن میشدی و اگر قرار بود یه جلد از این مجموعه باشی ، جلد سوم یعنی گامبی نهایی بودی!
𑄹 ْᅠ﹍﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
لای به لای ورق خوردن برگه های زندگی ، گاهی حس ها همیشه باقی میماند ؛ هروقت که ان صفحه باز میشود ، آن حس مانند گل و گیاه در قلب میروید و تمام قلبت را تسخیر میکند .
به انتظار دم کشیدن چای ، افتاب بوسه ای گرم بر روی گونه ات میکارد و دست های را میگیرد
گاهی فقط باید نفس کشید ، نفس کشید ؛
در دنباله زندگی ، همه ما بازیگری ماهر ، در نقش رهگذر در زندگی دیگرانی هستیم ، بازیگرانی که بی تردید ، بهتر از انان صحنه باشکوه جهان ندیده است
بازیگرانی که عده ای با چشم های باز به صحنه مینگرند و عده ای که خود را در صحنه به خواب زده اند ، هرچه انها را صدا کنی ، بلند نمیشود و کاری نمیکنند .
آه ، که من از این صفحه هستی هراسانم ، هراسانم از این جهنمی که اسمش را جهان گذاشته اند ، گوشه آرام خود را میخواهم ، گوشه ای که در ان آفتاب ، فقط به گونه های من بوسه میزند و همنشین های من ، کتاب های فرسوده اند .
تغذیه گر روح شما ، ساغر .
🐰 عزیزم
تو اگر قرار بود یه شخصیت از بازی های میراث باشی ، جیجی میشدی و اگر قرار بود یه جلد از این مجموعه باشی ، جلد دوم یعنی ارثیه هاثورن بودی!
𑄹 ْᅠ﹍﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
زمستان خبر از سردی را می اورد ، خبر از دوری ، اما در وسط کولاکی از برف ، کسی انجا با قلبی گرم تر گرمای خورشید ایستاده است ، چه کسی میداند او این گرما را از کجا دزدیده است ؟
هرکسی نداند ، من میدانم ، او گرمای قلبش را از ستاره ها هدیه گرفته است و قهوه اش ، با طعم بوسه های کسی که در انتظار او به سر میبرد ، شیرین شده است .
حتی خبر دارم که موج های دریا ، به ساز او ، میرقصند ، انگار که در تمام جهنم ، او بهشت خودش را دارد ، انگار که اون متعلق به اینجا نیست ، انگار که او ، با همه رهگذران این جهان متفاوت است ، به نظر میرسد که همه میروند ، ولی او تا ابد جاودانه است .
تغذیه گر روح شما ، ساغر .
Sol عزیزم
تو اگر قرار بود یه شخصیت از بازی های میراث باشی ، مکسین/مکس میشدی و اگر قرار بود یه جلد از این مجموعه باشی ، جلد سوم یعنی گامبی نهایی بودی!
𑄹 ْᅠ﹍﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
در تاریک ترین گوشه شهر ، کسی هست که از جنس خورشید است ، نگاهش افتاب را به یاد می آورد و روحش ، به اندازه پیچ و تاب موهای فر ، زیباست ؛
اون سخن نیست که بگویند
او غزل نیست که بخوانند
او خورشید است .
خورشیدی که نور زیبای طلایی رنگش ، دل هر کودکی را شاد میکند و با هر بوسه ، سگ های کوچک را وادار به خندیدن میکند
هیچکس نمیداند که او اینجاست ، در تاریکی عمیق .
هیچکس نمیداند کسی که زندگیشان را روشن میکند ، کسی است که خود در تاریکی قدم برمیدارد ؛
چرا که او خورشید است .
تغذیه گر روح شما ، ساغر .
امیدوارم خوشتون بیااااد ، اگر کسی رو جا انداختم لطفا برام تگ رو توی ناشناس مخفیگاه بفرسته تا بزارمش )💘