من فکر می کنم
من فکر می کنم
من فکر می کنم
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود.
فروغ فرخزاد ؛
عاشق شده ام بر تو، تدبیر چه فرمایی
از راه صلاح آیم، یا از در رسوایی.
نظامی ؛
ناممکن ، گر در اغوشم نگیری به زودی جان خواهم باخت
گر مرا چقدر توان است که چنین از من دوری میکنی؟ بیا که طاقتم سر رسیده
بوسه های گرمت فقط کمی ازشان در صندوقچه باقی مانده و خودت میدانی اگر تمام شوند دیگر قاب پنجره را رها میکنم و دریای هوا را در اغوش میگیریم به ساحل زمین .
نوشته هایی که شاید هرگز به سراغشان نروم .