من چرا عاشق شدم وقتی تو عاشق نیستی ؟
گفته بودی عاشقی ؛ اما تو صادق نیستی
آنقدر خواندی به گوشم تا که لیلایت شوم
حال که لیلا شدم مجنون سابق نیستی .
و من از دست خویش به تو پناه میبردم
ناممکن ، چگونه شد که دستان سردم را در این هوای کولاک رها کردی ؟
به من نگو که شومینه از آتش عشقم سوزان تر بود که نمیتوانم باورش کنم !
چرا که هیچکس تو را هیچگاه طوری که من میپرستمت ، نتوان پرستید ...
و من از دست خویش به تو پناه میبردم .
ساغر ؛
هدایت شده از 𝒜𝑠𝑡𝑟𝑜𝑑𝑖𝑛𝑔 ݁˖ ✮ ⋆
ویرگو ، اون از دور تورو تماشا میکنه و بعضی وقتا با خودش فکر میکنه که کاش تورو از دست نمیداد.