من فقط روی کاغذ میدانم چه بگویم. در زندگی واقعی برای پیداکردن جملهی مناسب مشکل دارم.
در، ماگدا سابو؛
We used to be close, but people can go
From people you know to people you don't
And what hurts the most is people can go
From people you know to people you don't
هدایت شده از ساکنین هبیتیتِ مارسیッ
منو بغل کن، انقدر محکم که چارهای جز نفس کشیدنِ عطر گردنت نداشته باشم.
همان بهتر نمیدانی، چرا حالم پریشان است
همان بهتر نمیدانی که دنیایم چه ویران است
مرا با خنده می بینی، تصور میکنی شادم
همان بهتر نمی دانی، که غمهایم فراوان است
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم،
وز جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم،
من نیستم چون دیگران بازیچه ی بازیگران؛
اول به دام آرم تو را، وانگه گرفتارت شوم