هدایت شده از 𝓟aghar
راستش فکر کزدم این پادزهر لعنتیو با تو پیدا کردم .
و من پنداشتم
او مرا خواهد برد
به همان کوچه رنگین شده از تابستان
به همان خانهی بی رنگ و ریا
و همان لحظه که بیتاب شوم
او مرا خواهد برد
به همان سادگی رفتن باد
او مرا برد ... ولی برد ز یاد !