چنان یک کودک گریه کردم. همانگونه خالی، همانطور بی معنی و بیدلیل.
زیرا که من به ناحق، بسیار از تو دور هستم.
و در اخر دو چشمان او مرا غرق کرد و زمانی که ان چنان مست دو چشمانش بودم ، مرا از خود راند .
سوال اینجا بود ، چرا هرگز تلاشی برای ماندن من نکرد؟ جوری او را میپرستیدم که اگر در دنیای من کسی بود ، هیچگاه فرق او و خدا را نمیفهمید .
نوشتههاییکه شاید هرگز
بهسراغشاننروم؛
𝖺𝖼𝗍𝗎𝖺𝗅𝗅𝗒 𝖨’𝗆 𝗇𝗈𝗍 𝖺 𝖼𝗈𝗆𝗆𝗎𝗇𝗂𝖼𝖺𝗍𝗂𝗏𝖾 𝗉𝖾𝗋𝗌𝗈𝗇, 𝗌𝗈 𝗂𝖿 𝖨 𝗍𝖾𝗑𝗍 𝗒𝗈𝗎 𝖺 𝗅𝗈𝗍, 𝖨 𝗋𝖾𝖺𝗅𝗅𝗒 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗒𝗈𝗎 .
هدایت شده از Call me
صدام بزن ساغر چون برای ضربه نخوردن از آدما ٬ فاصله میگیرم .