۱ خرداد ۱۴۰۲
۱ خرداد ۱۴۰۲
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
# هر روز یڪ آیہ
🔮فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَٰذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا ۖ فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ🔮
سوره مبارڪہ بقره | آیه ۷۹
نکات و پیام ها
✍تنها آيهاى كه در آن سه بار كلمه «ويل» بكار رفته، همين آيه 79 است كه خطر علما و دانشمندان دنياپرست را مطرح مىكند.
📚مواظب قلمها، كتابها، مقالات زهرآلود، تحريفگر و بدعتگزار باشيد و به هر عالمى اعتماد نكنيد.
🔥شديدترين عذابها متوجّه كسانى است كه به تفكّر واعتقاد مردم خيانت مىكنند.
📛بدعت، دين سازى، دين فروشى و استحمار مردم، از جمله خطراتى است كه از ناحيهى دانشمندان فاسد، جامعه را تهديد مىكند.
@hafezan_shad
۱ خرداد ۱۴۰۲
گـفت و گـوے دوسـتانہ 🧕
بـا مـا همـراه باشید🌺
مـــہـمـان امــــــروز مــا
«حافظ قرآن کریم»
ســرڪارخانمـ زهـرا مـرشـدے
ورودے|1401
شــعبـهٔ| نورالثقلین
🦋و إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ🦋
🌺بـا مــا همـــــراه باشــــید🌺
@hafezan_shad
۱ خرداد ۱۴۰۲
❣بــــــــــــــــسم الله النـــــــــــور❣
🧕عرض سلام و ادب خدمت شما بانوی عزیز، جهت آشنایی بیشــتر بفرمایید خودتان را معرفی کنید؟
زهرا مرشدی هستم
۲۸ساله
کارشناسی ارشد حسابداری
متاهل و مادر دو فرزند
و حافظ ده جزء از قرآن کریم
🕓برای تثبیت و نگهداری محفوظاتتان چقدر وقت می گذارید؟
هر چقدر بتونم کم نمیزارم ولی وقتی روزانه پنج تا شش ساعت وقت میزارم نتیجه مطلوب تری میگیرم.
🎁از موفقیت ها و برنامه های قرآنیتان بگویید.
اینکه توفیق قرار گرفتن در این مسیر شیرین و پرازعشق روزی من شد برام سراسر موفقیت بوده .
🤔چه پیشنهادی به حافظان مجموعه دارید؟
توسل .برنامه ریزی.تلاش .
طبق برنامه پیش رفتن و مرور مداوم کلید موفقیت تو این مسیر هست.
📜بهترین خاطره ای که از زمان حفظ دارید چیست؟
وقتی برای اولین بار قسمتی از محفوظاتم رو کنار شهدای گمنام خوندم و هدیه کردم به شهدای بزرگوار بهترین و لذت بخش ترین خاطره برام شد.
📉برای رفع خستگی در این مسیر چگونه دوباره به فعالیت های خود ادامه میدید؟
این مسیر اینقدر شیرینه که خستگی هاش یک ذره به چشم نمیاد و هر صفحه حفظ جدید قوتی برای ادامه این مسیره.ولی مطالب ومحتوای انگیزشی خیلی کمک کننده ست.
🍀چه تاثیراتی از قرآن گرفتید؟
قرآن خودش یه سبک زندگیه
خداروشکر تو این مدت برام یه راهنما بوده
و خیر و برکت های خیلی زیادی برام داشته .
🕊دلنشین ترین آیه ی قرآن؟
💫وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنیِّ فَإِنیِّ قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ 💫
و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند ، من نزدیکم و دعاى دعاکننده را به هنگامى که مرا بخواند اجابت میکنم پس باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند باشد که راه یابند.
این آیه برام یه قوت قلبه اینکه میدونم خدا مهربون تر از مادر هوامو داره ....
با شنیدن کلمات زیر اولین چیزی که به ذهنتان خطور میکند چیست؟
📖حفظ قرآن.مسیری پراز ارامش
🏠موسسه نورالثقلین : خانواده ای دلسوز و موفق و دوست داشتنی
📊هدف : قدمی در تحقق ظهور و انس با جان جهان و یكتا محبوب عالم.
👨👩👧👦خانواده :تکیه گاه
🔚و اما سخن پایانـــــــے
-قُل لَنْ یُصیبَنا اِلاّ ما کَتَبَ اللهُ لَنا هُوَ مَوْلنا وَ عَلَی اللهِ فَلْیَتَوَّکَّلِ الْمُؤمِنُون
بگو هرگز چیزی برای ما اتفاق نمیافتد مگر آنچه را خدا مقدر کرده باشد. اوست صاحب اختیار ما و مومنان فقط و فقط بر خدا توکل میکنند
🤲🏻 یک دعا بفرمایید:
💚کوتاه ترین دعا برای بلندترین آرزو 💚
🕊اللهم عجل لولیک فرج 🕊
۱ خرداد ۱۴۰۲
༺﷽༻
#انگیزشـــــے
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
لا یَنْبَغی لِحامِلِ القُرآنِ إنْ یَظِنَّ إنَّ أحَداً أُعطیَ إفْضَلَ مِمّا اُعطیَ لأنَّه لَوْ مَلِکَ الدُّنیا بأسْرِها لَکانَ القرْآنُ أفْضَلَ مِمّا مَلَکَهُ.
مستدرک الوسایل/ ج 4/ ص 237
برای حامل قرآن سزاوار نیست گمان کند چیزی بهتر از آنچه به او داده شده به دیگری داده شده است زیرا اگر او مالک تمام دنیا میشد قرآن از آنچه او صاحبش شده بود برتر میبود.
رفیق جان
💶خیلی چیزها در عالم معامله میشوند،
میشود ارزش گذاریشان کرد،
میشود برای به دست آوردن یا نیاوردنشان حساب و کتاب کرد
که اگر می ارزید سراغشان برویم.
🔻🔺اما...
بعضی چیزها
قابل معامله و ارزشگذاری نیستند،
حتی با دنیا، با تمام امکانات و خوشی ها و زیبایی هایش!
✳️حواست باشد
حفظ قرآن اصلا جای حساب و کتاب نیست،
جای تردید نیست،
شک نکن این ارزشمندترین هدیه ای است که خدا به بندگانش عطا میکند.
هرچه برای به دست آوردنش بدهی زیاد نیست.
و خوشا به سعادت شما حفاظ، که خداوند شمـــا را لایق این هدیه نمود
۱ خرداد ۱۴۰۲
♥️⃟📚دمشق شهر عشق ♥️⃟📚
#Part_37
از تصور بلایی که تهران در انتظارم بود باز هم رنگش پرید و صدایش بیشتر گرفت البته ردّ تو رو فقط از دمشق و از همون بیمارستان و تو تهران داشتن، اما داریا براشون نقطه کور بود. برا همین حس کردم امن ترین جا برات همون داریاست. از وحشتی که این مدت به تنهایی تحمل کرده بود، دلم آتش گرفت و او میدید نگاهم از نفس افتاده که حال دلم را با حکایت مصطفی خوش کرد همون روز از فرودگاه تا بیمارستان آمار مصطفی رو از بچه های دمشق گرفتم و اونا تأییدش کردن. منم همه چی رو بهش گفتم و سفارش کردم چشم ازت برنداره. فکر میکردم شرایط زودتر از این حرفا عادی میشه و با هم برمیگردیم ایران، ولی نشد.و سه روز پیش من در یک قدمی همین خطر بودم که خطوط صورتش همه در هم شکست صدایش در گلو فرو رفت :»از وقتی مصطفی زنگ زد و گفت تو داریا شناسایی ات کردن تا امروز که دیدمت، هزار بار مردم و زنده شدم! سپس از همان روی بام با چشمش دور حرم چرخید و در پناه حضرت زینب حرف آخرش را زد تا امروز این راز بین من و مصطفی بود تا تو آروم
باشی و از هیچی نترسی. برا اینکه مطمئن بودیم داریا تو اون خونه جات امنه، اما از امروز هیچ جا برات امن نیست! شاید از این به بعد حرم هم
نتونی بری! ساکت بودم و از نفس زدن هایم وحشتم را حس میکرد که
به سمتم چرخید، هر دو دستم را گرفت تا کمتر بلرزد و عاشقانه حرف حرم را وسط کشید زینب جان! همونطور که اونجا تو پناه حضرت سکینه بودی، مطمئن باش اینجام حضرت زینب خودش حمایتت میکنه!صورتم به طرف صورتش مانده و نگاهم تا حرم کشیده شد و قلبم تحمل این همه وحشت را نداشت که معصومانه به گریه افتادم. تازه نبض نگرانی نگاه مصطفی در تمام این شش ماه زیر انگشت احساسم آمده و حس میکردم به هوای من چه وحشتی را تحمل میکرد که هر روز تارهای سفید روی شقیقه اش بیشتر میشد و خط پیشانی اش عمیق تر. دوباره طنین عشق سحرگاهی امروزش در گوشم نشست و بی اختیار دلم برای لحن گرمش تنگ شد تا لحظه ای که به اتاق برگشتیم و اولین صوتی که شنیدم صدای مردانه او بود تکلیف حرم سیده سکینه چی میشه؟ انگار به همین چند لحظه که چشمانم را ندیده بود، دلتنگی نفسش را گرفته و طاقتش تمام شده بود که رو به ابوالفضل سوالش را پرسید و قلب نگاهش برای چشمان خیس من میتپید. ابوالفضل هم دلش برای حرم داریا می لرزید که همان پاشنه در روی زمین نشست و نجوا کرد فعلا که کنترل داریا با نیروهای ارتش! و این خوش خبری ابوالفضل چند روز بیشتر دوام نیاورد و این بار نه فقط تکفیریهای داخل شهر که رفقای مصطفی از داریا خبر دادند ارتش آزاد با تانک وارد شهر شده است.
فیلمی پخش شده بود از سربازی سوری که در داریا مجروح به دست
ارتش آزاد افتاده و آنها پیکرش را به لوله تانک بسته و در شهر چرخانده
بودند. از هجوم وحشیانه ارتش آزاد، بیشتر مردم داریا تلاش میکردند از
شهر فرار کنند و سقوط شهرک های اطراف داریا، پای فرار همه را بسته
بود. محله های مختلف دمشق هر روز از موج انفجار می لرزید و مصطفی به عشق دفاع از حرم حضرت زینب جذب گروه های مقاومت مردمی زینبیه شده بود. دو ماه از اقامت مان در زینبیه میگذشت و دیگر به زندگی زیر سایه ترس و ترور عادت کرده بودیم، مادر مصطفی تنها همدم روزهای تنهایی ام در این خانه بود تا شب که مصطفی و ابوالفضل برمیگشتند نگاه مصطفی پشت پرده ای از خستگی هر شب گرم تر به رویم سلام می کرد. شب عید قربان مادرش با آرد و روغن و شکر، شیرینی ساده ای پخته بود تا در تب شب های ملتهب زینبیه، خنکای عید حالمان را خوش کند. در این خانه ساده و قدیمی همه دور اتاق کوچکش نشسته و خبر نداشتم برایم چه خوابی دیده که چشمان پُر چین و چروکش میخندید و بی مقدمه
رو به ابوالفضل کرد پسرم تو نمیخوای خواهرت رو شوهر بدی؟ جذبه
نگاه مصطفی نگاهم را تا چشمانش کشید و دیدم دریای احساسش طوفانی شده و میخواهد دلم را غرق عشقش کند که سراسیمه پا پس کشیدم. ابوالفضل نگاهی به من کرد و همیشه شیطنتی پشت پاسخش پنهان بود که سر به سر پیرزن گذاشت اگه خودش کسی رو دوست داشته باشه،من نوکرشم هستم! و اینبار انگار شوخی نکرد و حس کردم میخواهد راه گلویم را باز کند که با محبتی عجیب محو صورتم شده بود و پلکی هم نمیزد. گونه های مصطفی گل انداخته و در خنکای شب آبان ماه، از کنار گوشش عرق میرفت که مادرش زیر پای من را کشید داداشت میگه اگه کسی رو دوست داشته باشی، راضیه!موج احساس مصطفی از همان نگاه سر به زیرش به ساحل قلبم میکوبید و نفسم بند آمده بود که ابوالفضل پادرمیانی کرد :»مادر! شما چرا خودت پسرت رو زن نمیدی؟و محکم روی پا مصطفی کوبید این تا وقتی زن نداره خیلی بی کلّه میزنه به خط!زن و بچه که داشته باشه، بیشتر احتیاط میکنه کار دست خودش و ما
نمیده!« کم کم داشتم باور میکردم همه با هم هماهنگ شدند تا بله را از زیر زبان من بکشند..
✒️ ★᭄ꦿ↬@hafezan_shad
•┈┈••✾•◈💠◈•✾••┈┈
۱ خرداد ۱۴۰۲
۱ خرداد ۱۴۰۲
۱ خرداد ۱۴۰۲
۱ خرداد ۱۴۰۲
🌹رهبرمعظم انقلاب: من بروجردی را از یاد نمیبرم و هیچ وقت فراموش نمیکنم. غالبا هر وقت كه بحث شهدا پيش میآید، شهيد بروجردی جلو چشم من است.
🌹 سالروز شهادت شهید محمد بروجردی
🕊شادی روحش صلوات
۱ خرداد ۱۴۰۲
🌹شهادت سردار محمد بروجردی فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهداء(علیه السلام)
1 خرداد 1362
♦️شهید محمد بروجردی در سال 1333 ش در یکی از روستاهای اطراف بروجرد به دنیا آمد. از هفت سالگی به همراه خانواده، ساکن تهران شد و در سال 1356، با هدف ضربه زدن به رژیم پهلوی، گروه توحیدی صف را تشکیل داد. او در همان سال راهی نجف گردید و از طرف حضرت امام خمینی(ره)، مأمور آگاه کردن مردم از جنایات رژیم شد و در این سنگر به ایفای وظیفه پرداخت. گروه صف به فرماندهی محمد بروجردی، به هنگام ورود حضرت امام به میهن اسلامی و روزهای پس از آن، مسؤولیت حفاظت از جان امام را بر عهده گرفت. با عزیمت امام به قم، بروجردی مسؤول زندان اوین شد.
♦️شهید بروجردی نقش مهمی در تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی داشت و خود از فرماندهانِ اولیه آن به شمار می رفت. وی در سال 1358 ش برای فرونشاندنِ آشوب ضد انقلاب در کردستان، راهی این منقطه گردید و با اقامت چهار ساله خود در آن دیار، وضعیت این منطقه را سروسامان داد تا جایی که به مسیح کردستان شهرت یافت.
♦️شهید بروجردی در سال 1361، به عنوان فرمانده سپاه در غرب کشور، قرارگاه حمزه سیدالشهداء (ع) را تشکیل داد و عملیات های نظامی را از این مکان، هدایت می نمود. سرانجام این پاسدار غیور و فداکار، طی یکی از مأموریت های خود در نزدیکی شهرستان نقده بر اثر برخورد با مین، در 29 سالگی جان به جان آفرین تسلیم کرد و پس از تشییعی باشکوه، در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
۱ خرداد ۱۴۰۲