eitaa logo
/حق\ فروغ زال
116 دنبال‌کننده
133 عکس
16 ویدیو
0 فایل
«فالحقّ ما رضيتموه و الباطل ما سخطتموه و المعروف ما أمرتم به و المنكر ما نهيتم عنه.» وبلاگی داشتم به نام «حق». از این جا دوباره مینویسمش. فروغ زال @Forogh_zal
مشاهده در ایتا
دانلود
/حق\ فروغ زال
یکی از روزهای هفته دوم مهر ۱۳۸۲ «مهرنوش گتوئی» با یک کوله پشتی « دارا و سارا» وارد کلاس چهارم خانم پورشهنه در دبستان ۱۳ آبان برازجان شد. مهرنوش مادرش شهرضایی بود و به خاطر شغل پدرش آمده بودند برازجان. همین که بوشهری نبو؛ برخلاف ما مانتو شلوار خاکستری اش جیب و سرآستین‌های پارچه چهارخانه داشت و فارسی را بدون لهجه صحبت می‌کرد کافی بود تا مرجعیت کلاس و کانون توجه کل مدرسه را به خودش اختصاص بدهد. اما برای منی که می‌رفتم لوازم تحریری المپیاد و برچسب سارا و دارا می‌خریدم تا بزنم روی دفتر و لوازمِ باربی بچه ها که جلوی تهاجم فرهنگی را بگیرم، مهرنوش ِ همه چیز سارا دارایی، در یک قله‌‌ی احترام و اعتبار ویژه ای قرار داشت. حرکات، وجنات، سلیقه و سبک مهرنوش آتش بسی بود بر همه رقابت های برتری و اَبَر برتری مدرسه. درس یک روز، زود جمع و جور شد و خانم پورشهنه گفت:« کی معما داره بیاد پای تابلو بقیه رو سرگرم کنه؟» مهرنوش دست بالا برد. یک مستطیل با دو قطرش را کشید و گفت:«این رو بکشید به شرطی که دستتون از کاغذ بلند نشه؛ خطی هم رو خط دیگه ای رد نشه.» نیم ساعت تمام از بس تند تند توی دفترهایمان کشیدیم و مداد تراشیدیم کلاس بوی چوب سوخته گرفت و از بس به بن بست یک نقطه تقاطع یا یک ضلع جامانده برخوردیم و هی پاک کردیم بوی لنت سوخته هم بلند شد. صدای زنگ تفریح آمد و ما هیچکداممان موفق نشدیم معمای مهرنوش را حل کنیم. معمای مهرنوش الکی نبود، قانون داشت و قانون مهرنوش برای ما محترم و خط قرمز بود. هیچکدام از کلاس بیرون نرفتیم. خانم پورشهنه هم نرفت. از مهرنوش خواست که خودش بیاید پای تخته و معما را حل کند. مهرنوش گچ را گرفت توی دستش، دقیقا مثل ما با کشیدن مثلث‌ها شروع کرد و دقیقا رسید به همان بن‌بست نقطه تقاطعی که ما توی نیم ساعت هزار بار رسیده بودیم بهش. مهرنوش گچ را توی دستش محکم تر گرفت و گفت:« اینجا می‌تونیم « یه کوچولو» دستمون رو بلند کنیم و...». ما ابداً به خودمان اجازه نداده بودیم حتی « یک کوچولو» هم پا روی قانون مهرنوش بگذاریم اما خودش با همین «یک کوچولو» تمام قله هایی که بهش اختصاص داده بودیم را فرو ریخت. مهرنوش نقض شد. نقض فاحش. ✍فروغ زال @hagh404
داشتم به این فکر می‌کردم که این سه ماهه بعد از جنگ فقط مهد کودک‌ها تعطیل بودند و مجلس! بعد یادم افتاد مربی مهد کودک دخترم گاهی چالش کاردستی و شعر توی گروه مجازی شان برای بچه ها گذاشته و حتی یک شب هم توی یکی از تجمعات قرار گذاشت تا بچه ها دور هم جمع شوند و همدیگر را ببینند. در این شرایط بحرانی و جنگی، مجلسی که باید نظارت کند و قانونگذاری، حتی از یک مهد کودک هم تعطیل تر بوده. پ.ن۱: حالا که بیشتر از ۱۰۰ روز توانستیم بدون مجلس ادامه دهیم پس کلا نداشته باشیمش، به چه کار می آید؟ :)) پ.ن۲: لیاخوف‌های ۱۴۰۵ آپدیت شدند و بدون توپ و خونریزی کارشان را انجام می‌دهند:) @hagh404