🔻درسی از قدیمی ها برای امروز ما
#الحمدالله علی کل حال
🔻قدیمی ها در بلا با حداقل هفت ایمان و باور اکسیری، مشقت را نعمت می دیدند.
1⃣🔸اول اینکه وقتی با بلا مواجه می شدند در کنارش پی نعمت بودند. می گفتند گرچه فلان مشقت رسید، اما خدا را شکر سقف به سر دارم و صحت به بدن.
2⃣🔸دوم اینکه بلا را تجربه می دانستند. می گفتند رنج کشیدیم اما سبب شد تجربه کنیم. مثلا اگر گرفتار شریک بد می شدند، مال باختگی را درس آدم شناسی و رفیق گزینی می دانستند.
3⃣🔸سوم اینکه اعتقاد داشتند اقتضای رحمت خدا چنین است که مشقت فزونتر از توان آنها نیست. لذا یقین داشتند راهی هست برای فائق شدن.
4⃣🔸چهارم حکیمانه می دیدند. " تا نباشد میل حق برگی نیافتد از درخت". می گفتند در این بلا خیری است و می گشتند پی حکمتش. حکمت را هم اغلب در هدایت می دانستند. بلا برایشان امتحان بود. آنهم آزمونی برای رشد و رفتن و نه ماندن.
5⃣🔸پنجم اینکه هر که در این بزم مقرب تر است/ جام بلا بیشترش می دهند. روشن است؛ با بلا فخر ایمانی داشتند.
6⃣🔸ششم اینکه مشهور بود "پایان شب سیه سپید است". پیران منبردیده و حکمت چشیده برای نوه هایشان قصه یوسف می گفتند تا انجا که خبر تلخ بنیامین به جناب یعقوب رسید و غم ایشان فزون یافت.اینجا بود که گلو صاف می کردند و از زبان حضرت یعقوب امید می دادند که "ولاتیاسوا من روح الله" و این غم را پایانی است.
7⃣🔸هفتم و آخر اینکه ورد زبان شان این بود: ان الله معنا. اینکه ورای همه چیز قدرت اوست. ایمان داشتند و کمتر از این را شرک می دانستند و از اینکه قدرت او برتر از همه اسباب عالم است آرامش می گرفتند. "چو تیر از شست او باشد خطا نیست..."
بعدها که بزرگتر شدم، فهمیدم همه آن حکیمانه های پدربزرگ و مادربزرگ ها از شریعت است و منشا روائی و عرفانی دارد.
(محسن مهدیان )
خلاصه اینکه هر حادثه تلخی؛ میتواند معنویتی هم با خود داشته باشد اگر صبور باشیم و راضی .
✨خدایا ما را نسبت به مقدراتت صبور و بردبار بنما
الهی رضا بقضائک و تسلیما لامرک لامعبودسواک