eitaa logo
عشق پنهانی 💘
41 دنبال‌کننده
40 عکس
0 ویدیو
0 فایل
بریم رمان های هری پاتر بخونیم 😊 تبادل👇 @M4LF0Y لف؟؟؟؟؟ تو مرام پاترهدا نیست https://harfeto.timefriend.net/17891171790068 ناشناسمون 😊
مشاهده در ایتا
دانلود
بین سوسول چرا پیام های هیت رو نمیزارییییییی💩💩💩💩💩💩💩💩 💩 چنل 🐒 خان . . . 💩🐒شما هستی شما برو بابا آب دادتو بنویس جوجه جوجو خودتی نازی با این💩 چنلت اول ادبتو نگه دار دوم تمام رماناتو به دست چت جی پیتی حیف ممبر های زود باور . . . عزیزم شما باید ادبتو نگه داری
تنها چیزی که لایق این پیج : 1-💩💩💩💩💩💩 2-🐒🐒🐒🐒🐒 3- هیتتتتتتتتتت . . . چیزی که هیترام هستن:🐒🐒🐒🐒🐒💩💩💩💩💩 بعد میگی لفت ندید اخه 💩🐒 چ وضع کانال . . . آخی عزیزم استیکر دیگه ای نداری ؟؟؟؟ آخه اینجوری بیشتر انگیزه میگیرم چرا دارم گفتم شاید بیشتر خجالت بکشب . . . شما باید خجالت بکشی نه من
کانالت خیلی خوبه🍓 من . . . مرسی
کانالت خیلی خبوه محلشون نده . . . قربونت
کانالت عالیه . . . مرسیییی
ولشون کن ادمی که ادب نداره چرا باید به حرفاش گوش داد؟وقتت رو برای اینا تلف نکن . . . آره بابا
پارت میدی؟؟؟ . . . دارم مینویسم فردا پارت میدم
https://eitaa.com/hagvartsroman/295 کانال به این خوبی دلتم بخاددد . . . مرسی از حمایتت
https://eitaa.com/hagvartsroman/295 خجالتم خوب چیزیه که تو نداری . . . بله
https://eitaa.com/hagvartsroman/295 اونی که باید ادب یاد بگیره تویی که این پیامو میدی . . . درسته
بعد از نیمه‌شب 🌙 پارت ۱۳ چند دقیقه‌ای از شروع یول‌بال گذشته بود. سالن بزرگ پر از نورهای رنگی و تزئینات زیبای کریسمسی بود و صدای موسیقی آرامی در فضا پخش می‌شد. هری و جینی کنار یکی از میزها ایستاده بودند و درباره‌ی تزئینات سالن حرف می‌زدند. جینی: واقعاً قشنگ شده. هری: آره. فکر کنم بهترین یول‌بالیه که تا حالا دیدم. آن طرف‌تر، رون و هرماینی کنار میز خوراکی‌ها ایستاده بودند. رون با تعجب به بشقاب‌های مختلف نگاه می‌کرد. رون: هرماینی... فکر کنم باید همه‌شون رو امتحان کنم. هرماینی خندید. هرماینی: همه‌شون؟! رون: خب، معلوم نیست سال دیگه هم همچین چیزهایی داشته باشیم! هرماینی: تو فقط دنبال بهانه‌ای که بیشتر غذا بخوری. رون: شاید! هرماینی سرش را تکان داد و خندید. در همین لحظه فرد و جورج از پشت سرشان ظاهر شدند. فرد: شنیدیم یکی قصد داره کل میز خوراکی‌ها رو تموم کنه! رون با تعجب برگشت. رون: شما دوتا باز شروع کردین؟! جورج: ما فقط نگرانیم چیزی برای بقیه باقی نمونه! رون: من هنوز هیچی نخوردم! فرد به بشقاب رون نگاه کرد. فرد: این «هیچی»ه؟ جورج خندید. هرماینی هم نتوانست جلوی خنده‌اش را بگیرد. کمی آن طرف‌تر، دراکو و لونا کنار پنجره ایستاده بودند. لونا به حیاط برفی هاگوارتز نگاه کرد. لونا: برف قشنگیه. دراکو به بیرون نگاه کرد. دراکو: آره. لونا لبخند زد. لونا: ممنون که گردنبند رو برام خریدی. دراکو برای لحظه‌ای ساکت ماند. دراکو: خوشحالم که خوشت اومد. لونا دستش را روی گردنبند گذاشت و لبخند زد. لونا: خیلی دوستش دارم. دراکو هم لبخند کوچکی زد. کمی بعد، هر شش نفر دوباره کنار هم جمع شدند. هری: خب، بهتون خوش می‌گذره؟ رون: من که خیلی خوش می‌گذره! هرماینی: چون داری غذا می‌خوری. رون: دقیقاً! جینی خندید. جینی: حداقل صادقه. فرد و جورج دوباره از دور پیدایشان شد. فرد: بچه‌ها! جورج: قبل از اینکه شب تموم بشه، یه چیزی یادتون نره! هری: چی؟ فرد: خوش بگذرونید! جورج: چون فردا دوباره کلاس داریم! رون با ناراحتی گفت: رون: وای نه... یادم رفته بود. همه زدند زیر خنده. چند ساعت بعد، سالن کم‌کم خلوت شد. چراغ‌ها یکی‌یکی خاموش می‌شدند و دانش‌آموزان به سمت خوابگاه‌هایشان می‌رفتند. هرماینی رو به رون کرد. هرماینی: خب... شب خوبی بود. رون لبخند زد. رون: آره. خیلی خوب بود. هری و جینی هم خداحافظی کردند و همراه بقیه به سمت راهرو رفتند. لونا کنار دراکو قدم می‌زد. رون هم در حالی که خمیازه می‌کشید، به هری گفت: رون: فکر کنم دیگه وقت خوابه. هری: بالاخره قبول کردی؟ رون: آره... ولی فردا صبح اصلاً نمی‌خوام بیدار شم! همه خندیدند. آن شب، یول‌بال با تمام خاطراتش به پایان رسید... 🎄✨ و هیچ‌کدامشان نمی‌دانستند روز بعد قرار است چه اتفاقی بیفتد. 👀🌙
پارت پارت . . . بچه ها آلرژی شدم بد فعلا نمیتونم پارت بدم ببخشید