eitaa logo
سبک زندگی و سلامت حکیم خانواده
25 دنبال‌کننده
524 عکس
1.7هزار ویدیو
3 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
معنا حروف اختصاری در آزمایش؟ ‏FBS: قند خون ناشتا ‏MCHC: غلظت متوسط همو گلوبین ‏WBC: شمارش گلبول های سفید ‏RBC: شمارش گلبول‌های قرمز ‏HB: هموگلوبین ‏HCG: تست حاملگی ‏FSB: آزمایش قند خون ‏PTE: درصد پلاکت‌ها ‏C: هماتوکریت (درصد گلبولهای قرمز در خون) ‏HCH: مقدار متوسط همو گلوبین در گلبول‌های قرمز ‏R.D.W: ضریب تغییرات اندازه‌گیری گلبول‌های قرمز ‏M/E: نسبت سلول‌های زاینده گلبول سفید به قرمز ‏UA: تجزیه کامل ادرار ‏TGs: تری گلیسیرید (چربی که باعث رسوب در رگها و عروق میشود) ‏MPV: حجم متوسط پلاکت‌ها ‏MCH: وزن متوسط هموگلوبین ‏RDW: پهنای گلبول قرمز در منحنی ‏HCV: حجم متوسط گلبول‌های قرمز ‏HPLT: شمارش پلاکت‌ها ‏MCV: حجم متوسط هموگلوبین
صبر یعنی... واکنش در بهترین فرصت نه در اولین فرصت در راه موفقیت بی صبری مانع بزرگی است. @royeshedobareh
ماشاالله لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم ان‌شاءالله موفقیت های بیشتر در کار و زندگی 🤲🌺🌸💐🌷🌻
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 آزمایش جالب ابن‌سینا درباره اضطراب 🔹 ابن‌سینا وقتی می‌خواست بداند اضطراب چه تاثیری روی بدن دارد، آزمایشی را با دو برّه گوسفند طراحی کرد. نتیجه‌ای که به‌دست آمد همانی بود که احتمالش را می‌داد. 🔸کانال ویژۀ نوجوانِ فارس را در شاد دنبال کنید shad.ir/Farsna
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ 💫🌟🌙 شـــــــــب🌙🌟💫 ⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی 🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃🍁 🍃 در یك مدرسه راهنمایی دخترانه چند سالی بود كه مدیر مدرسه بودم. چند دقیقه قبل از زنگ تفریح اول، مردی با ظاهری آراسته و سر و وضعی مرتب در دفتر مدرسه حاضر شد و به من گفت: «با خانم… دبیر كلاس دومی‌ها كار دارم و می‌خواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال‌هایی بكنم.» از او خواستم خودش را معرفی كند. گفت: «من گاو هستم! خانم دبیر بنده را می شناسند. بفرمایید گاو، ایشان متوجه می‌شوند.» تعجب كردم و موضوع را با خانم دبیر كه با نواخته شدن زنگ تفریح، وارد دفتر مدرسه شده بود، در میان گذاشتم. یكه خورد و گفت: «یعنی چه گاو؟ من كه چیزی نمی‌فهمم.» از او خواستم پیش او برود و به وی گفتم: «اصلاً به نظر نمی‌رسد اختلالی در رفتار این آقا وجود داشته باشد. حتی خیلی هم متشخص به نظر می‌رسد.» خانم دبیر با اكراه پذیرفت و نزد پدر دانش‌آموز كه در گوشه‌ای از دفتر نشسته بود، رفت. مرد آراسته، با احترام به خانم دبیر ما سلام داد و خودش را معرفی كرد: «من گاو هستم! شما بنده را به خوبی می‌شناسید، پدر گوساله؛ همان دختر سیزده ساله‌ای كه شما دیروز در كلاس، او را به همین نام صدا زدید.» دبیر به لكنت افتاد و گفت: «آخه، می‌دونید…» مرد گفت: «بله، ممكن است واقعاً فرزندم مشكلی داشته باشد و من هم در این مورد به شما حق می‌دهم. ولی بهتر بود مشكل انضباطی او را با من نیز در میان می‌گذاشتید. قطعاً من هم می‌توانستم اندكی به شما كمك كنم.» خانم دبیر و پدر دانش‌آموز مدتی با هم صحبت كردند. گفت و شنود آنها طولانی، ولی توأم با صمیمیت و ادب بود. آن پدر، در خاتمه كارتی را به خانم دبیر ما داد و با خداحافظی از همه، مدرسه را ترك كرد. وقتی او رفت، كارت را با هم خواندیم. در كنار مشخصاتی همچون نشانی و تلفن، روی آن نوشته شده بود: «دكتر… عضو هیأت علمی دانشكده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه...» 🍃 🌺🍃 ✍🏻📚 هر شب یک داستان جذاب و خواندنی در کانال قم زیبا📚✍🏻 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 http://eitaa.com/joinchat/1056899072C2528af41ae
14.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 ماجرای جالب تولد حضرت عیسی علیه السلام قرآن کریم، ماجرای ولادت حضرت مسیح را به خلقت آدم علیه السلام تشبیه کرده. ‼️ جالب اینجاست طول مدت بارداری حضرت مریم، ۹ ساعت بوده ‼️و در روایات آمده است که هر ساعت معادل یک ماه بارداری معمولی بوده 🎙 این ماجرای شنیدنی و قرآنی را بشنویم 🌸ولادت حضرت مسیح علیه السلام، پیامبر اولوالعزم و یار خاص امام زمان (عج)، مبارک باد🌸 📨 با نشر این پست شما هم در ثواب آگاه سازی دیگران شریک باشید. ▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️ صفحه رسمی دکتر میرباقری 👇 🆔 @mirbagheri_ir
☫ ﷽. ☫ 🌸 خـدای مهـربـانـم تنها و تنها یاد تو آرامبخش دل من است و تنها امید به توست که مرا از تلاطم سختی‌های دنیا رها می‌کند و بہ درگاه گشایش تو می‌نشاند پس تو دستگیرم باش من بنده توام و با تو آرام می‌گیرم 🌸 پـروردگارم هر آنچه بر من روا میداری می‌پذیرم گرچه در حکمت آن فرو می‌مانم تو را همیشه شکر می‌گویم و به درگاهت امید دارم 🌸 خـدایا یاریمان کن بتوانیم افکار پریشان خود را رهایی بخشیم و دلمان را مالامال از نور تو گردانیم راه رسیدن به تو دشوار است ما را توان تحمل این دشواری عنایت کن و در تاریکخانه این دنیا تنها رهایمان نکن همچنان که تنهایمان نگذاشته‌ای مرحم دل غمگینمان باش تا بتوانیم پیام شادی را به دل هستی برسانیم 🌸 پـروردگارا به ما بیاموز آنگاه شاد خواهیم بود که در شاد کردن دیگران سهیم باشیم و تلاشمان را در یاری رساندن به دیگر انسان‌ها فزونی بخش 🌷🤲🌷
خدایا ! ما را با قرآن زنده بدار! ما را با قرآن بمیران! ما را با قرآن محشور بفرما! نوکری ما را درقبال قرآن پذیرا باش! سلام ما را به قرآن ناطق-امام زمان عج - ابلاغ بفرما. آمین. التماس دعای خیر!
دانستنيهای راجب گریه کردن : ▪️سموم را دفع می‌کنید ▫️باکتری‌ها را می‌کشید ▪️روحیه‌تان بهتر می‌شود ▫️بینایی‌تان بهتر می‌شود ✅
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ 💫🌟🌙 شـــــــــب🌙🌟💫 ⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی 🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃🍁 🍃 یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیرتکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند : با بخشیدن،عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند. در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر،تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند. داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود. 🍃 🌺🍃 ✍🏻📚 هر شب یک داستان جذاب و خواندنی در کانال قم زیبا📚✍🏻 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 http://eitaa.com/joinchat/1056899072C2528af41ae