💠 #داستان
🌴#بزرگواری
🌾روزی گاندی در حین سوار شدن به قطار یک لنگه کفشش در آمد و روی خط آهن افتاد.
او به خاطر حرکت قطار نتوانست پیاده شده و آن را بردارد.در همان لحظه گاندی با خونسردی لنگه دیگر گفشش را از پای در آورد و آن را در مقابل دیدگان حیرت زده ی اطرافیان طوری به عقب پرتاپ کرد که نزدیک لنگه کفش قبلی افتاد.
یکی از همسفرانش علت این کار را پرسید.
🌱گاندی خندید و در جواب گفت: مرد بینوائی که لنگه کفش قبلی را پیدا کند٬ حالا می تواند لنگه ی دیگر آن را نیز برداشته و از آن استفاده نماید.
🆔 @hal_khosh
💠 #داستان طنز
▪️ #نفاق
یه روز یکی میره مغازه لوازم خونگی چشش میافته به فلاسک .
میپرسه آقا اون چیه؟
مغازه دار میگه اون فلاسکه .
میپرسه کارش چیه ؟
میگه هر چیز سردی رو بزاری تو ش سرد نگه میداره
هر چیز گرم هم بذاری توش گرم نگه میداره .
مرده خوشحال میشه و یکی میخره
فردا که میره اداره باخودش میبره .
رییسش وقتی فلاسکو میبینه میگه : ببینم چی تو اون فلاسکت داری؟
میگه : اقای رییس ٢ تا الاسکا دارم با ٣ تا فنجون قهوه!!!!
حکایت بالا حکایت بعضی از ما ادماست تو فلاسک دلمون همه چی داریم دین و ایمون و دروغ و ریا و ربا و دنیا و محبت و ...
👈پناه بر خدا
🆔 @hal_khosh
641.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه زمانی تنها دغدغه خیلی ها برنده شدن یانگوم توی مسابقات آشپزی بود😂😂
پاوربانک دیگه جواب مصرف باطری گوشیمو نمیده،
باید موتور برق بگیرم😐
😂😂😂😂😄😐
به علت قدیمی بودن کتابخانه ای ساختمان جدیدی ساختند
اما برای انتقال میلیون ها کتاب بودجه کافی در دسترس نبود.
تنها حلال مشکلات کارمند جوان کتابخانه بود.
او آگهی منتشر کرد:
همه می توانند به رایگان کتابها را امانت بگیرند و برای بازگرداندن به نشانی جدید تحویل دهند.
برای موفقیت کافیست کمی متفاوت بیندیشید ...🤣😅
#خندیدنی
🆔 @hal_khosh
ظریفی گفته :من تصمیم گرفتم تو زندگی خودم دخالت نکنم
.بقیه هستن زحمتشو میکشن
🆔 @hal_khosh
تو یکی از کشورها
یارو میخواسته ﺑﺮﻩ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺭﻭﺍﻧﻲ ﺑﺴﺘﺮﻱ بشه
ﺯﻧﺶ ﺑﻬﺶ ﻣﻴﮕﻪ : ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺍﺕ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺸﻪ؟
ﻣﺮﺩ ﻣﻴﮕﻪ : ﻳﻚ ﻭ ﺩﻭﻳﺴﺖ ...
ﺯﻧﺶﻣﻴﮕﻪ :ﺷﺸﺼﺪ ميگيرم ﺩﻳﮕﻪ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﺕ ﻧﻤﻴـﺰﺍﺭﻡ! 😒😐😂
#خندیدنی
🆔 @hal_khosh
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی آدامس خریدم بین رفیقام تقسیم کردم😂🤣
🤣😂😂
تغییردر نحوه امتحان گرفتن...
سال 1380: به سوالات زیر پاسخ دهید
سال 1390 : به پنج سوال از سوالات زیر پاسخ دهید.
سال 1395: پاسخ صحیح را از میان گزینه ها پیدا کنید.
سال 1400: هر یک از سوال یک یا دو را بنویسید .
سال 1405 : لطفا فقط سوالات را بخوانید .
سال 1410: از اینکه سر جلسه امتحان امدید متشکریم ( همه قبولید)
#خندیدنی
🆔 @hal_khosh
*پیرزنی را برای شهادت به دادگاهی دعوت کرده بودند ...*
*نماینده دادستان رو به پیرزن شاهد کرد وگفت:*
*شما میدانید من کی هستم؟*
*حاج خانم فرموند:*
*بله پسرم شما فرزند عمه نرگس سبزی فروش هستی مادرت به قلندر محله معروف بود از بس سلیطه بود، شما هم درکودکی خیلی هار بودی آفتابههای مسی را از مستراحهای مردم میدزدیدی و به مسگرا میفروختی...*
*نماینده دادستان رو به ریاست دادگاه کرد و گفت:عالیجناب من سئوال دیگری ندارم !*
*رئیس دادگاه رو به وکیل متهم کرد و گفت:*
*شما اگر سئوالی دارید بفرمائید.*
*وکیل از جای خود بلند شد و گفت:*
*مادر : من ...*
*پیرزن کلام او را قطع کرد و گفت: شما را هم خوب می شناسم پسر مَش قربون کیسه کش هستی مادرت هم فاطی خانم حمومی مسئول نمره خصوصی قسمت زنان بود، خود تو هم در حمام کفشهای مشتریان حمام را واکس میزدی و لونگ های خیس را روی پشت بام حمام پهن میکردی بیشتر تو قسمت زنانه میلولیدی ماشااله آدم حسابی شدی ننه!*
*وکیل رو به ریاست دادگاه کرد و گفت:*
*عالیجناب من هم سئوالی ندارم!*
*ریاست دادگاه چند دقیقه ای تنفس اعلان کرد و در گوشه ای از دادگاه به نماینده دادستان و وکیل متهم گفت: خدا شاهده اگه از پیرزنه بپرسید آیا رئیس دادگاه را میشناسی... برای هر دوتای شما شش ماه بازداشتیمینویسم*
آرش بالای درخت چنار نشسته بود،
یکی ازش میپرسه بالای درخت چنار چیکار میکنی؟
میگه دارم توت میخورم
یارو میگه ، این درخت چناره، توت نداره که
آرش میگه توت تو جیبمه،
#خندیدنی
🆔 @hal_khosh
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻بیاید ببینید برای تشییع کاسبیِ خمار چشمان سردار سلیمانی چقدر جمعیت اومده....
همه میگفتن هیچکی برات نمیاد
حالا ببینیند عزت دست خداست