💠#داستان
✅هر راست نشاید گفت
پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد
اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را دشنام داد. شاه به یکی از وزرای خود گفت: او چه می گوید؟ وزیر گفت:
به جان شما دعا می کند. شاه اسیر را بخشید.
وزیر دیگری که در محضر شاه بود و با آن وزیر اول مخالفت داشت گفت: ای پادشاه آن اسیر به شما دشنام داد.
پادشاه گفت: تو راست می گویی اما دروغ آن وزیر که جان انسانی را نجات می دهد بهتر از راست توست که باعث مرگ انسانی می شود.
جز راست نباید گفت
هر راست نشاید گفت
#خواندنی
کانال #داستان و #طنز حال خوش 👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕
🔴داستان همیشگی مطب بعضی از پزشکان متخصص :
زنگ میزنی نوبت بگیری مثلا میگه ساعت ۴، ساعت ۴ میری میبینی به ۴٠ نفر دیگم ساعت ۴ نوبت دادن
نکته جالبش اینه که ساعت ۵ میشه ولی دکتر هنوز نیومده😅😆
#.. .
😄 @hal_khosh
نمیخوام پز بدم تحقیرتون کنم سرکوفت بزنم یا اینکه مایه داریمو به رختون بکشم
ولی جاتون خالی الان یه نیمرو خوردم با نون سنگک
#خندیدنی
😄 @hal_khosh
💠#داستان
👈جهاد با نفس
داستان معروفى درباره پورياى ولى، كه يكى از پهلوانان نامى و ارزشى بود، نقل شده است. او به كشورى سفر مىكند تا با پهلوانان درجه يك آنجا مسابقه بدهد.
او در حالى كه بسيارى از رقباى خود را به خاك رسانيده بود، زنى را ديد كه حلوا خير مىكرد.
پير زن كه پورياى ولى را نمىشناخت، پيش آمد و به او حلوا داد و گفت: حاجتى دارم براى من دعا كن!
گفت: چه حاجتى؟
پيرزن گفت: پسر من قهرمان كشور است و قهرمان ديگرى از خارج آمده و قرار است در همين روزها با پسرم مسابقه دهد. تمام زندگى ما با همين حقوق قهرمانى پسرم اداره مىشود. اگر پسر من زمين بخورد تمام زندگى ما تباه مىشود.
پورياى ولى گفت: مطمئن باش كه من دعا مىكنم.
پوريا ولى انديشيد كه آيا اگر قوىتر از آن پهلوان بود او را به زمين بزند؟ يا نه؟
او به اين نتيجه رسيد كه قهرمان كسى است كه با هواى نفس خود مبارزه كند.
روزى كه با طرف مقابل كشتى گرفت، خود را بسيار قوى يافت و او را بسيار ضعيف؛ به طورى كه مى توانست به سرعت بر او غلبه كند؛ ولى براى آنكه كسى نفهمد، با او كشتى گرفت و بعد طورى خود را سست كرد كه حريف او را به زمين زد.
نوشتهاند كه در همان وقت احساس كرد كه گويى خداى متعال قلبش را باز كرد، گويى ملكوت را با قلب خود مىبيند؛ چون يك لحظه با نفس خود جهاد كرد.
📕گفتارهاى معنوى، شهيد مطهرى، ص 329.
#خواندنی
کانال #داستان و #طنز حال خوش 👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕
ﻣﺮﺩ : ﺧﺎﻧﻢ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺁﺷﭙﺰﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ! ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻪ ﺩﺳﺖ ﭘﺨﺘﺖ ﺧﻮﺑﻪ، ﻧﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ!!!
ﺯﻥ : ﻧﯿﺴﺖ ﺣﺎﻻ ﺧﻮﺩﺕ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ همه فوتبال میبینی کنار مسی ﻏﻮﻏﺎ ﻣﯿﮑﻨﯽ!!!
#خندیدنی
😄 @hal_khosh
پلیس: چرا دزدیده شدن کارت اعتباری تون رو گزارش ندادید؟
مرد: چون دیدم دزد داشت کمتر از زنم خرج می کرد!
#خندیدنی
😄 @hal_khosh
مراسم دعا و استغاثه به محضر پدر تنها و غریب مان همزمان با ایام شهادت مادر مهربانمان حضرت ام ابیها فاطمة الزهرا سلام الله علیها و به منظور تعجیل در امر فرج و نابودی صهیونیسم جنایتکار
سخنران: حجة الاسلام الماسی
با نوای: کربلایی علی اقلالی
زمان: جمعه ۹ آبان از ساعت ۱۶:۰۰
مکان: خیابان کمال، کوچه شماره ۲۰، مسجد شاه اسدالله
آدرس در نشان
https://nshn.ir/rbZDHxWxnNTz
🟢#داستان
🔹ماجرای جالب دیدار یک کفاش با امام زمان عجل الله تعالی فرجه
🔸سید عبدالکریم کفاش شخصی بود که مورد عنایت ویژه امام زمان عجل الله تعالی فرجه قرار داشت و حضرت دائماً به او سر می زد.
روزی حضرت به حجره کفاشی او تشریف آوردند در حالی که او مشغول کفاشی بود.
پس از دقایقی حضرت فرمودند: «سید عبدالکریم، کفش من نیاز به تعمیر دارد ، برایم پینه می زنی؟»
سید عرض کرد: «آقاجان به صاحب این کفش که مشغول تعمیر آن هستم قول داده ام کفش را برایش حاضر کنم، البته اگر شما امر بفرمائید چون امر شما از هر امری واجب تر است، آن را کنار می گذارم و کفش شما را تعمیر می کنم».
حضرت چیزی نگفتند و سید مشغول کارش شد.
پس از دقایقی مجدداً حضرت فرمودند: «سید عبدالکریم! کفش من نیاز به تعمیر دارد، برایم پینه می زنی!؟»
سید کفشی را که در دست داشت کنار گذاشت، بلند شد و دستانش را دور کمر مبارک حضرت حلقه زد و به مزاح گفت: «قربانت گردم اگر یک بار دیگر بفرمایید "کفش مرا پینه می زنی" داد و فریاد می کنم آی مردم آن امام زمانی که دنبالش می گردید، پیش من است، بیایید زیارتش کنید!»
حضرت لبخند زدند و فرمودند: «خواستیم امتحانت کنیم تا معلوم شود نسبت به قولی که داده ای چقدر مقید هستی.»
🔹منبع:کتاب روزنه هایی از عالم غیب؛ آیت الله سید محسن خرازی
🔵کانال حال خوش👇
https://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92