eitaa logo
کانال #داستان و #طنز حال خوش
4.6هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
3.3هزار ویدیو
75 فایل
💠 تمام سعی ما در این کانال علاوه بر نشر نکات #دینی و #اخلاقی و مطالب #مناسبتی ، نشاندن لبخندی هر چند کوچک ، بر لبان مبارک شماست. ✅ با بخشهای متنوعی از #خواندنی ها ، #دیدنی ها و #خندیدنی ها
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 ✅ﻣﻴﻞ ﻗﺎﺿﻰ ﻭ ﻋﺬﺍﺑﺶ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﻧﻘﻞ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﺩﺭ ﺑﻨﻰ ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ ﻋﺎﻟﻤﻰ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻣﻰ ﻛﺮﺩ. ﻫﻤﻴﻨﻜﻪ ﻣﺮﮔﺶ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﻴﺪ ﺑﻪ ﺯﻥ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺖ: ﻭﻗﺘﻰ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻣﺮﺩﻡ مرا ﻏﺴﻞ ﺩﻩ ﻭ ﻛﻔﻦ ﻛﻦ ﻭ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻭ ﺭﻭﻳﻢ ﺭﺍ ﺑﭙﻮﺷﺎﻥ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺗﺶ، ﺯﻧﺶ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﻤﻞ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺨﺘﺼﺮ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﺭﻭﻯ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ ﺗﺎ ﻳﻚ ﺑﺎﺭ ﺩﻳﮕﺮ ﺻﻮﺭﺕ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺒﻴﻨﺪ. ( ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻣﻜﺎﺷﻔﻪ ) ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﻛﺮﻣﻰ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻛﻪ ﺑﻴﻨﻰ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﻗﻄﻊ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ. ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺗﺮﺳﻴﺪ. ﺷﺐ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﻳﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻋﻠﺖ ﻛﺮﻡ ﺩﺭ ﺑﻴﻨﻰ ﺍﺵ ﭘﺮﺳﻴﺪ. ﻗﺎﺿﻰ ﮔﻔﺖ: ﺍﮔﺮ ﺗﺮﺳﻴﺪﻯ، ﺑﺪﺍﻥ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻯ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻣﻴﻞ ﻭ ﻋﻠﺎﻗﻪ ﺍﻯ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺕ ﻭﺭﺯﻳﺪﻡ. ﺭﻭﺯﻯ ﺑﺮﺍﺩﺭﺕ ﺑﺎ ﻃﺮﻑ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﺰﺍﻋﺶ ﻧﺰﺩﻡ ﺑﺮﺍﻯ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺁﻣﺪﻧﺪ، ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺤﺎﻛﻤﻪ ﺣﻖ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ؛ ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﻛﺮﻡ ﺑﻪ ﺑﻴﻨﻰ‌ﺍﻡ ﺩﻳﺪﻯ ﻛﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺭﻧﺠﺶ (ﺩﺭ ﺑﺮﺯﺥ ) ﻓﺮﺍﻫﻢ ﻛﺮﺩ؛ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻴﻞ ﺩﺭ ﺣﻜﻢ ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﺑﺮﺍﺩﺭﺕ ﺑﻮﺩ. 📚یکصد موضوع پانصد داستان ، بخش قضاوت داستانها و مطالب طنز بیشتردر 🔻 http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92 لطفا تشریف بیاورید 👆
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💠 ✅نه خانی آمده، نه خانی رفته روزی روزگاری، مرد بازرگانی وارد شهر مشهد شد. او از شهر خود پارچه آورده بود و با تجار مشهدی دادو ستد پرسودی انجام داد و پول خوبی به جیب زد. بعد از چند روز خواست از شهر مشهد خارج شود و به خانه خود بازگردد در راه یک خربزه مشهدی هم خرید که به عنوان تحفه به خانه ببرد. بازرگان از شهر که خارج شد، باید از بیابانی می گذشت تا وارد شهر بعدی شود، او در مسیر گرسنه شد و توشه راهش را هم خورده بود فقط همین خربزه ماند که خیلی مرد را وسوسه می کرد. مرد با خود گفت: یک قاچ از خربزه می خورم و مثل یک خان ثروتمند بقیه را می گذارم در راه تا دیگران بخورند. ولی تا کمی از خربزه ی شیرین را خورد با خود گفت: خربزه را می خورم. پوست و بقیه اش را در راه می گذارم تا هرکس از این مسیر گذشت بگوید: خان ثروتمندی از این مسیر می گذشته با غلامش یک خربزه خوردند و وقتی عطششان برطرف شده از اینجا رفته اند. بازرگان همه ی خربزه را خورد فقط پوست و تخمه اش باقی مانده بود، ولی باز هم ولع داشت و می خواست حتی پوست خربزه را هم بخورد. او با خود گفت: پوست خربزه را هم می خورم و تخمه ها را باقی می گذارم تا هرکس از این مسیر عبور کند بگوید خانی به همراه غلام و الاغش از اینجا می گذشته آنها خربزه را خورده اند پوستش را هم داده اند تا الاغشان بخورد و سپس از اینجا رفته اند. اما کمی که گذشت چشمش به تخم خربزه ها افتاد دلش تخم خربزه خواست و با خود گفت: اشکالی ندارد تخم خربزه را می خورم بعد همه فکر می کنند نه خانی آمده و نه خانی رفته. 📕ضرب المثل ها و داستان هایشان 🆔 @hal_khosh
‌ چندسال قبل بین خریدن پژو ۲۰۶ یا پراید دو به شک بودم ولی الان شک دارم اتوبوس سوار شم یا تاکسی🤔🙄😯 🤣 @hal_khosh
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چطور زن گرفتین به منم یاد میدین😂😂
مامانه به بچش میگه : اگه‌ فردا امتحان مردود‌بشی دیگه پسر من نیستی. . . فردا بچشو تو کوچه میبینه میگه : امتحان چه خبر؟ بچش میگه : ببخشید شما؟!😂 😂😂 🤣 @hal_khosh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🟢 🟢 👈 آیه ﴿152 ﴾سوره مبارکه ********* 🌸 تبارک و تعالی 🌸 💠بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ 🌸 وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلاّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزانَ بِالْقِسْطِ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبی وَ بِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ 🔸 به مال یتیم نزدیک نشوید(و در آن تصرّفی نکنید)مگر به نیکوترین (طریقه ای که به صلاح او باشد)تا به حد بلوغ و رشد خود برسد.(در داد و ستدها)پیمانه و ترازو را با عدالت تمام دهید. ما هیچ کس را جز به اندازه ی توانش تکلیف نمی کنیم.و هرگاه سخن می گویید(چه در قضاوت و چه در شهادت)عدالت را رعایت کنید،هر چند(به زیان)خویشاوندتان باشد و به عهد و پیمان خدا وفا کنید.اینها اموری است که خداوند،شمارا به آن سفارش کرده است،باشد که یاد کنید و پند بگیرید. 🟢نکته ها: ✳️ خداوند،کارهای خود را به نحو احسن انجام می دهد: «أَحْسَنُ الْخالِقِینَ»، «أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ»، «نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ» و...،از ما هم خواسته که کارهایمان به نحو احسن باشد، «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» چه در تصرّفات و فعالیّت های اقتصادی، «إِلاّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»، چه در گفتگو با مخالفان، «جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»، چه در پذیرش سخنان دیگران، «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» و چه بدی های مردم را با بهترین نحو جواب دادن، «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَهَ»که در تمام این موارد،کلمه ی«احسن» به کار رفته است. ✳️ قوم حضرت شعیب،به خاطر کم فروشی گرفتار عذاب شدند.در قرآن نیز سه بار از کم فروشی نهی شده است. ✳️باشد.البتّه نتیجه هر دو یکی است. 🟡پیام ها: 1️⃣چون یتیم مدافعی ندارد و اموالش لغزشگاه است مواظب باشیم. «لا تَقْرَبُوا» 2️⃣برای حفظ حقوق ایتام باید بهترین طریقه ی بهره گیری از اموال و دارایی او انتخاب شود. «بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» .جز کسانی که اهلیّت اقتصادی و تقوای کافی دارند،نباید دیگران به مال یتیم نزدیک شوند. لا تَقْرَبُوا ... إِلاّ 3️⃣وقتی ایتام به رشد و تجربه ی کافی رسیدند،سلطه ی خود را از آنان بردارید. «حَتّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ» 4️⃣نظام اقتصادی جامعه ی اسلامی باید بر اساس قسط باشد. «بِالْقِسْطِ» 5️⃣اگر اجرای عدالت در حدّ اعلی ممکن نیست،لااقلّ در حدّ توان و امکان مراعات کنید. «لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها» 6️⃣هیچ یک از دستورات و اوامر و نواهی الهی،فوق طاقت انسان نیست. «لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها» 7️⃣بدون قدرت،تکلیفی نیست. «لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها» 8️⃣عدالت،هم در رفتار و هم در گفتار،یک اصل است. أَوْفُوا الْکَیْلَ ... وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا (در گواهی ها،وصیّت ها،قضاوت ها،صدور حکم ها،انتقادها و ستایش ها،عدالت را مراعات کنیم.) 9️⃣به پیمان های الهی(که شامل فرمان های عقل و وحی و وجدان وفطرت می شود)وفادار باشیم.(«عهد اللّه»هم شامل پیمانی است که خدا با انسان دارد و هم پیمانی که انسان با خدا می بندد) «بِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُوا» 🔟رابطه ی خویشاوندی را بر ضابطه ی حقّ و عدل،ترجیح ندهیم. «فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبی» @hal_khosh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌴✨👈 حکمت 232 👉✨ 🌴 🔴 فزونى پاداش هاى الهى: 🌸 قال امیر المومنین علیه السلام : مَنْ یُعْطِ بِالْیَدِ الْقَصِیرَةِ یُعْطَ بِالْیَدِ الطَّوِیلَةِ. ▪️ کسى که با دست کوتاه ببخشد با دست بلند به او بخشیده مى شود 🔸 اشاره به این که عطاى بندگان هرقدر زیاد باشد در مقابل عطاى الهى و پاداش هاى بسیار عظیمش کم و کوچک است. قرآن مجید مى فرماید: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا هر کس کار نیکى را به جا آورد، ده برابر آن پاداش دارد».(1) در جاى دیگر مى فرماید: «مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللهِ کَمَثَلِ حَبَّة أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِى کُلِّ سُنْبُلَة مِّائَةُ حَبَّة وَاللهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى کنند، همانند بذرى هستند که هفت خوشه برویاند; که در هر خوشه، یکصد دانه باشد و خدا آن را براى هر کس بخواهد (و شایسته باشد)، دو یا چند برابر مى کند; و لطف خدا گسترده، و او (به همه چیز) داناست».(2) در این آیه ملاحظه مى کنیم که پاداش الهى هفتصد برابر و گاهى دو یا چند برابر این مقدار است که قابل مقایسه با کار نیک بندگان نیست. سرانجام در آیه دیگرى خداى متعال به بندگان عطاى «غیر مجذوذ» (بخشش همیشگى و جاویدان) را نوید مى دهد.(3) البته جاى تعجب نیست; عظمت خداوند و وسعت رحمت او و جود و بخشش چنین اقتضایى را دارد و همه اینها جزو برنامه اى تشویقى براى ایجاد انگیزه هاى قوى تر در بندگان براى انجام کارهاى خیر است. تعبیر به «یَد طَویله» (دست بلند) و «یَد قَصیره» (دست کوتاه) کنایه از نعمت هاى بزرگ و کوچک است، زیرا انسان معمولا چیزى را که مى بخشد با دست خود مى بخشد. در حدیثى که مسلم در کتاب صحیح خود نقل کرده است مى خوانیم که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به همسرانش فرمود: «أسْرَعُکُنَّ لِحاقاً بی أطْوَلُکُنَّ یَداً; از میان شما کسى زودتر به من ملحق مى شود که دستش از همه بلندتر باشد»(4) همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) معناى این سخن را نفهمیدند و گمان کردند اشاره به همین عضو مخصوص است و گاه طول دست خود را با هم مقایسه مى کردند تا این که «زینب بنت جحش» (همسر پیامبر(صلى الله علیه وآله)) از دنیا رفت و نخستین کسى از همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود که به آن حضرت ملحق شد و او زنى بود که بسیار در راه خدا صدقه مى داد و کارهاى خیر فراوانى مى کرد حتى وسائلى با دست خود مى ساخت و مى فروخت و بهاى آن را در راه خدا انفاق مى کرد اینجا بود که آنها مراد پیامبر(صلى الله علیه وآله) را فهمیدند. علامه شوشترى(رحمه الله) بعد از نقل این سخن در شرح نهج البلاغه خود از عایشه چنین نقل مى کند که زینب (بنت جحش) به مقامى رسید که هیچ کس به آن نرسید; پیامبر(صلى الله علیه وآله) به او بشارت داد که به زودى به وى ملحق مى شود و همسرش در بهشت خواهد بود.(5) مرحوم سید رضى در اینجا بر خلاف روش معمولى خود، شرح نسبتاً مفصلى براى این سخن آورده، مى گوید: «معناى این کلام این است که آنچه انسان از اموال خود در راه خیر و نیکى انفاق مى کند هرچند کم باشد خدا پاداش او را بسیار مى دهد و منظور از دو دست (دست کوتاه و بلند) در اینجا دو نعمت است که امام(علیه السلام) میان نعمت پروردگار و نعمت انسان را با کوتاهى و بلندى فرق گذاشته است; نعمت و بخشش از سوى بنده را کوتاه و آنچه را از ناحیه خداوند است بلند شمرده است و این بدان جهت است که نعمت خدا همواره چندین برابر نعمت مخلوق است، زیرا نعمت هاى الهى اصل و اساس تمام نعمت هاست; تمام نعمت ها به او باز مى گردد و از سوى او سرچشمه گرفته مى شود (حتى نعمتى که انسان آن را به دیگرى مى بخشد آن هم از سوى خداست و با توفیق الهى بذل و بخشش مى شود)»; کانال و حال خوش🔻 http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕
💠 ✅نه خانی آمده، نه خانی رفته روزی روزگاری، مرد بازرگانی وارد شهر مشهد شد. او از شهر خود پارچه آورده بود و با تجار مشهدی دادو ستد پرسودی انجام داد و پول خوبی به جیب زد. بعد از چند روز خواست از شهر مشهد خارج شود و به خانه خود بازگردد در راه یک خربزه مشهدی هم خرید که به عنوان تحفه به خانه ببرد. بازرگان از شهر که خارج شد، باید از بیابانی می گذشت تا وارد شهر بعدی شود، او در مسیر گرسنه شد و توشه راهش را هم خورده بود فقط همین خربزه ماند که خیلی مرد را وسوسه می کرد. مرد با خود گفت: یک قاچ از خربزه می خورم و مثل یک خان ثروتمند بقیه را می گذارم در راه تا دیگران بخورند. ولی تا کمی از خربزه ی شیرین را خورد با خود گفت: خربزه را می خورم. پوست و بقیه اش را در راه می گذارم تا هرکس از این مسیر گذشت بگوید: خان ثروتمندی از این مسیر می گذشته با غلامش یک خربزه خوردند و وقتی عطششان برطرف شده از اینجا رفته اند. بازرگان همه ی خربزه را خورد فقط پوست و تخمه اش باقی مانده بود، ولی باز هم ولع داشت و می خواست حتی پوست خربزه را هم بخورد. او با خود گفت: پوست خربزه را هم می خورم و تخمه ها را باقی می گذارم تا هرکس از این مسیر عبور کند بگوید خانی به همراه غلام و الاغش از اینجا می گذشته آنها خربزه را خورده اند پوستش را هم داده اند تا الاغشان بخورد و سپس از اینجا رفته اند. اما کمی که گذشت چشمش به تخم خربزه ها افتاد دلش تخم خربزه خواست و با خود گفت: اشکالی ندارد تخم خربزه را می خورم بعد همه فکر می کنند نه خانی آمده و نه خانی رفته. / 📕ضرب المثل ها و داستان هایشان 🆔 @hal_khosh