گاهى خودت را مثل یک کتاب ورق بزن،
انتهای بعضی فکرهایت "نقطه" بگذار که بدانی باید همانجا تمامشان کنی.
بین بعضی حرفهايت "کاما" بگذار که بدانی باید با کمی تامل ادایشان کنی.
پس از بعضی رفتارهایت هم "علامت تعجب" و آخر برخی عادت هایت نیز علامت "سوال" بگذار.
تا فرصت ویرایش هست... خودت را هر چند شب یکبار ورق بزن...
حتی بعضی از عقایدت را حذف کن ... اما بعضی را پر رنگ...
برخی آدمها را حذف کن، برخی را نه!
هرگز هیچ روز زندگیت را سرزنش نکن!
روز خوب به تو شادی میدهد،
روز بد به تو تجربه،
و بدترین روز به تو درس میدهد...!
فصلها برای درختان هر سال تکرار میشود،
اما فصلهای زندگی انسان تکرار شدنی نیست ...
تولد ... کودکی ... جوانی... پیری و دیگر هیچ ...
💕💚💕
🌸امام صادق عليهالسّلام میفرمایند:
▪️صدقه شب و روز جمعه هزار برابر حساب میشود.
✅زرنگ باشید.
هزار برابر یعنی اگر شما در طول هفته هزار تومان صدقه بدهید هزار تومان حساب میشود؛ ولی اگر همین را نگه داشتید پنجشنبه تا غروب جمعه، روایت فرموده در این زمان هزار تومانِ شما هزار برابر میشود، یک میلیون میشود. #جمعه
🟠#داستان
🔸عاشق کیست ؟
شیخ رجبعلے خیاط میفرمود:
در نیمه شبے سرد زمستانے در حالے که برف شدید میبارید و تمام کوچه و خیابان ها را سفید پوش کرده بود ؛ از ابتداے کوچه دیدم که در انتهاے کوچه کسے سر به دیوار گذاشته و روے سرش برف نشسته است!
باخود گفتم : شاید معتادی دوره گرد است که سنگ کوب کرده!
جلو رفتم دیدم او یک جوان است! او را تکانے دادم!
بلافاصله نگاهم کرد و گفت: چه میکنے !
گفتم : جوان مثه اینکه متوجه نیستے ! برف، برف ! روے سرت برف نشسته! ظاهرا مدت هاست که اینجایی خداے ناکرده مے میرے!!!
جوان که گویے سخنان مرا نشنیده بود! با سرش اشاره اے به روبرو کرد!
دیدم او زل زده به پنجره خانه اے! فهمیدم " عاشـق " شده!
نشستم و با تمام وجود گریستم !!!
جوان تعجب کرد ! کنارم نشست ! گفت: تو را چه شده اے پیرمرد! آیا تو هم عاشـــــق شدے؟!
گفتم قبل از اینکه تو را ببینم فکر میکردم عاشقم! " عاشق مهدی فاطـمه "
ولی اکنون که تو را دیدم چگونه براے رسیدن به عشقت از خود بے خود شدے؛فهمیدم من عاشق نیستم و ادعایے بیش نبوده ! مگر عاشق میتواند لحظه ای به یاد معشوقش نباشد!!!
#امام_زمان
#جمعه
🔵 مطالب سیاسی کانال را در نشانی زیر دنبال کنید 🔻
https://eitaa.com/joinchat/2661744651C3f9979c9c7
🟢خوشا بحال یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه
🔹امام محمدباقر علیهالسلام :
فَیاطوبی لِمَن أَدْرَكَهُ وَ كانَ مِن أنصارِهِ، وَ الوَیلُ كُلُّ الوَیلُ لِمَن خالَفَهُ وَ خالَفَ أَمرَهُ وَ كانَ مِن اعدائِه.
🍃خوشا به حال آن کس که زمان حضرتش را دریابد
و در جمع یاوران او باشد،
🍂 و بدا و بسیار بدا به حال کسی که با او مخالفت و ستیزه کند
و از حضرتش فرمان نبرد
و در زمرة دشمنانش درآید.
📚بحار، ج ٥٢، ص ٣٤٨
#امام_زمان
#جمعه
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درود بر تو قهرمان
چقدر تلاش کرد تا بفهماند که دست دادن با نامحرم جایز نیست...
✍️#داستان
🔹#نا_امید و#امیدوار
حضرت آیت الله #شهید_دستغیب رحمه الله نقل فرموده اند : شخصی بنام «محمد بن عجلان» ثروتش را از دست داد و به شدت فقیر شد و مقدار زیادی نیز بدهکار گردید.
بالاخره به فکر افتاد که نزد حاکم مدینه که از خویشاوندانش بود، برود و از نفوذ او استفاده کند.
در بین راه، او به پسر عموی امام جعفرصادق علیه السلام رسید. پس از سلام و احوالپرسی، پسر عموی امام از او پرسید: «کجا می روی؟»
محمد گفت: «مقدار زیادی بدهی دارم، بنابر این نزد امیر می روم تا کارم را اصلاح کند.»
پسر عموی امام گفت: «از پسرعمویم حضرت امام صادق علیه السلام، چند حدیث قدسی شنیدم که می خواهم برایت نقل کنم.
🌸خداوند می فرماید: «به عزت و جلالم سوگند، کسی که به غیر من امیدوار باشد، امیدش را قطع می کنم.»
🌸ونیز می فرماید: «وای بر این بنده، او بدون اینکه ما را بخواند واز ما بخواهد، نعمت های خود را به وی عطا نمودیم، آیا اگر ما را بخواند و درخواستی نماید، خواسته اش را رد می کنیم؟»
آیا تو گفتی خدایا من چشم می خواهم که خداوند به تو چشم داد؟
آیا وقتی خداوند به تو گوش و دهان و دست و پا داد، تو آنها را ازخداوند خواسته بودی؟
🔸محمد که این احادیث را برای اولین مرتبه می شنید،با اشتیاق گفت:«دوباره آنها را برایم بخوان.»
پسر عموی امام، دو بار دیگراحادیث را خواند و محمد با دقت به آنها گوش فرا داد.
بالاخره فرمایش خداوند در او اثر کرد و گفت:«به خداوند امیدوار شدم و کارم را به او واگذار کردم.»
این را گفت و راهش را کج کرد و به خانه بازگشت. طولی نکشید که گرفتاری هایش برطرف گردید و قرض هایش پرداخته شد.
📕استعاذه ص 189
🆔 @hal_khosh
#داستان #خندیدنی
یکی از سرداران معروف مسیحی وارد شهری شد که طبقات مختلف مردم به دیدار او می آمدند
گروهی از یهودیان نیزآمده بودند، ولی او به پیش خدمت خود گفت:اینهارا راه ندهید که پیامبرما مسیح علیه السلام بدست اینها کشته شد.
پیشخدمت ازآنهاعذرخواهی کرد.
یهودیان گفتند:ما ده هزار فرانک فرانسه ، برای ایشان هدیه آورده بودیم و متاسفیم که ایشان مارا بحضور نپذیرفتند .
پیشخدمت فورا به سردار گزارش داد.
سردارگفت: مانعی ندارد آنها را به حضور می پذیریم ، چون این بیچاره ها تقصیری دارند و وقتی که پیامبر مارا به صلیب می کشانیدنداورا نمی شناختند .
🆔 @hal_khosh
✍️#داستان #خندیدنی
✅ کاندیدای #دروغ باف
3️⃣یڪی از ڪاندیداها رفت به یه روستا، گفت چه مشڪلاتی دارید؟ بگید تا حل ڪنم
گفتند: والا دوتامشڪل خیلی مهم داریم
اولیش اینه ڪه گاز نداریم دومیش اینه ڪه...
هنوز دومی رو نگفته بودند ڪه گفت : صبر ڪنید
به بغل دستیش گفت اون موبایلو بده به من... الو! سلام آقای...، بنده الان در روستای...! هستم و این مردم گاز ندارن، لطف ڪنید به دستور من براشون گازڪشی انجام بدید... جان؟... ڪی؟ ... یڪ هفته بعد از انتخابات؟ ... بله بله... پس من قول بدم از جانب شما؟... بسیار خوب
گوشی رو قطع ڪرد و گفت :این حل شد، حالا مشڪل دوم رو بگید
گفتند : مشڪل دوم اینه ڪه اینجا آنتن موبایل ڪار نمیڪنه و آنتن نداریم
کانال #داستان و #طنز حال خوش
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
🔷#داستان استاد #بی_سواد
انسان گاهی خوشحال و خندان است، ناگهان ناراحت و غمگین می شود.
گاهی غمگین، و نا امید است، ناگهان امیدوار و شاد می شود.
گاهی چیزی را می داند، ناگهان از یادش می رود
و گاه چندین سال است چیزی را به خاطر نمی آورد، ناگهان در ذهنش جرقه ای زده می شود و آن را به خاطر می آورد.
همه این موضوعات نشان می دهد که خداوندی هست که انسان را اداره می کند و او را از رویی به روی دیگر برمی گرداند.
انسان می فهمد که کار و زندگی و حیاتش دست خودش نیست، بلکه خداوند خالق اوست که وی را اداره می کند. آنگاه از خواب غفلت بیدار می شود و به یاد خداوند می افتد.
🔹تقریبا پنجاه سال قبل، در مسجد «مشیر الملک شیراز» مدرس دانا و زبردستی زندگی می کرد. معلومات و حافظه او مشهور بود و همگان او را مردی دانا و دانشمند می دانستند. او در این مسجد،«قوانین» و «مطول» را درس می داد.
یک روز صبح، وقتی او از خواب بیدار شد، دید حافظه اش را از دست داده است.
موقعی که می خواست نماز صبح را بخواند، فهمید که حتی «سوره حمد» را نیز بلد نیست بخواند.
هفتاد سال نماز خوانده بود، حالا نمی توانست نماز بخواند.
قرآن را باز کرد، دید نمی تواند قرآن بخواند.
بالاخره فهمید که حافظه اش را از دست داده است. بهمین حال بود تا اینکه از دنیا رفت.
حدیث شریفی می فرماید:
«دانش به زیادتی درس دادن و درس خواندن نیست. بلکه دانش نوری است که خداوند در دل هرکه خواهد، می اندازد
📕استعاذه - صفحه 290
🆔 @hal_khosh
✍️ #داستان
🔸#طمع
جوان تحصیل کرده ای پیش یکی از ثروتمندان رفت تا از دختر او خواستگاری کند.
همین که مرد چشمش به قیافه جوان افتاد، از این که چنین داماد موقری داشته باشد بسیار خوشحال شد. بنابراین برای تطمیع وی گفت: «من سه دختر دارم که هیچ یک ازدواج نکرده اند و می خواهم همه را به راحتی شوهر دهم.
از این رو تصمیم گرفته ام به هر یک از آن ها موقع عروسی به تناسب سنشان پولی دهم تا دست خالی به خانه شوهر نروند.
به عنوان مثال به آن که هجده سال دارد هجده میلیون
و آن که بیست و پنج سال دارد بیست و پنج میلیون
و به دیگری که سی و دو سال دارد به همان مقدار وجه نقد دهم.
حال شما به خواستگاری کدام یک آمده اید؟»
جوان کمی فکرکرد و پرسید: «شما دختر صد و بیست ساله ندارید؟!»
#طنز
🆔 @hal_khosh