eitaa logo
کانال #داستان و #طنز حال خوش
4.6هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
3.3هزار ویدیو
75 فایل
💠 تمام سعی ما در این کانال علاوه بر نشر نکات #دینی و #اخلاقی و مطالب #مناسبتی ، نشاندن لبخندی هر چند کوچک ، بر لبان مبارک شماست. ✅ با بخشهای متنوعی از #خواندنی ها ، #دیدنی ها و #خندیدنی ها
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
های طنز جبهه اسیر شده بودیم قرار شد بچه ها برا خانواده هاشون نامه بنویسن بین اسرا چند تا بی سواد و کم سواد هم بودند که نمی تونستن نامه بنویسن اون روزا چند تا کتاب برامون آورده بودن که نهج البلاغه هم لابه لاشون بود یه روز یکی از بچه های کم سواد اومد و بهم گفت: من نمی تونم نامه بنویسم از نهج البلاغه یکی از نامه های کوتاه امیرالمومنین علیه السلام رو نوشتم روی این کاغذ می خوام بفرستمش برا بابام نامه رو گرفتم و خوندم از خنده روده بُر شدم بنده خدا نامه ی امیرالمومنین علیه السلام به معاویه رو برداشته و برای باباش نوشته بود @hal_khosh
های طنز جبهه داخل‌ چادر ، همه‌ بچه‌ها جمع‌ بودند ، می گفتند و می‌خنديدند هر كسی ‌چيزی‌ می‌گفت‌ و به‌ نحوی بچه‌ها رو شاد می‌كرد فقط‌ يكی‌ از بچه‌ها به‌ قول ‌معروف‌ رفته‌ بود تو لاك‌ خودش‌! ساكت‌ گوشه‌ای‌ به‌ كوله‌ پشتی‌ اش‌ تكيه‌ داده‌ بود و توی لاک خودش بود. بچه ها هم مدام بهش تیکه می انداختن و می خندیدن اما اون چیزی نمی گفت یهو دیدم‌ رو کرد به جمع و گفت‌: ـ بسّه‌ ديگه‌، شوخي‌ بسّه‌! اگه‌ خيلی‌ حال‌ دارين‌ به‌ سوال‌ من‌ جواب‌ بدين‌ همه‌ جا خوردیم. از اون‌ آدم‌ ساكت‌ اين‌ نوع‌ صحبت‌ كردن‌ بعيد بود. همه ‌متوجه‌ او شدند. ـ هر كی‌ جواب‌ درست‌ بده‌ بهش‌ جايزه‌ میدم‌ با تعجب‌ گفتم‌: «چه‌ مسابقه‌ای ميخوای‌ بذاری‌« پرسید: آقايون‌ افضل‌ الساعات‌ (بهترين‌ ساعتها) چیه؟ پچ‌ پچ‌ بچه‌ها بلند شد ، يكی گفت‌: ـ قبل‌ از اذان‌، دل‌ نيمه‌ شب‌، برای‌ نماز شب‌. ـ غلطه‌، آی‌ غلطه‌، اشتباه‌ فرمودين‌. ـ می ‌بخشين‌، به‌ نظر من‌ اذان‌ صبح‌ وقت‌ نماز و...! ـ بَه‌َ، اينم‌ غلطه‌!! ـ صلاة‌ ظهر و عصر و...! خلاصه هر كسی یه چیزی گفت‌ و جواب ایشون همچنان " نه " بود نيم‌ ساعتي‌ از شروع‌ بحث‌ گذشته‌ بود، همه‌ متحير با كميی دلخوريی گفتند: آقا حالگيري‌ می‌كنيا، اصلاً ما نمی ‌دونيم‌. خودت بگو او هم وقتی کلافه شدن بچه ها رو دید ، لبخند زد‌ و گفت‌: ـ از نظر بنده‌ بهترين‌ ساعتها ، ساعتی هستش كه‌ ساخت‌ وطن‌ باشه ساعتی که دست‌ِكوارتز و سيتي‌ زن‌ و سيكو پنج‌ رو از پشت‌ ببنده‌... بعدش با خنده‌ از جا بلند شد و رفت‌ تا خودش‌ رو برای‌ نماز ظهر آماده‌ كن @hal_khosh
رفتم بانک وام بگیرم... رییس بانک پرسید، شغلتون چیه؟ گفتم مدیر هستم! از جاش بلند شد کلی حال و احوال کرد دستور داد قهوه با کیک برام آوردن.. بعد پرسید؟ مدیر کجا هستید؟ گفتم توی تلگرام مدیر گروه هستم! بلند شد با لگد از بانک انداختم بیرون! نذاشت حداقل کیک و قهومو بخورم 😐
✅پيامبر خدا صلی الله علیه واله و سلم 🌹سه گروه از زناناند كه خداوند، عذاب قبر را از آنان بر مىدارد و با دخترم فاطمه محشور مىشوند: 👈زنى كه در برابر غيرت شوهرش صبر مىكند 👈زنى كه در برابر بداخلاقى شوهرش شكيباست 👈زنى كه مهريهاش را به شوهرش مىبخشد 💐خداوند به هر يك از اين زنان، ثواب هزار شهيد و براى آنها، عبادت يك سال مىنويسد 📚منبع : تحكیم خانواده ص 235
بیمار بیماری به پزشک مراجعه کرد تا او را جراحی کند. دکتر دید که چند عدد قاشق در معده اوست پرسید که این همه قاشق را برای چه خورده‌ای؟ بیمار گفت : خودتان دفعه قبل گفتید روز ی یک قاشق بخور 🤣🤣 🆔 @hal_khosh
فرق آرامش و آسایش چیست؟ آسایش یک امر بیرونی و آرامش یک پدیده ی درونیه مردم ممکنه خیلی تو آسایش باشند اما معدود افرادی هستن که درآرامش زندگی میکنن آسایش یعنی راحتی در زندگی که با امکانات و ثروت خوب و زیاد به دست میاد هرچی دلشون بخواد میخرن هر کجا خواستن میرن و ... آرامش رو کسانی دارن که از درون سالم و سلامتند شاید بی چیز باشن امادلشون خوشه به اونچه دارن راضین چه خوب میشد که ما در عین آسایش، آرامشم همرامون بود! آرامش + آسایش = خوشبختی
✍️ 🔸ناشنوا و بیمار ناشنوایی خواست به احوالپرسی بیماری برود. با خودش حساب و کتاب کرد که نباید به دیگران درباره ناشنوایی اش چیزی بگوید و برای آن که بیمار هم نفهمد او صدایی را نمی شنود باید از پیش پرسش های خود را طراحی کند و جواب های بیمار را حدس بزند. پس در ذهنش گفتگویی بین خودش و بیمار را طراحی کرد . با خودش گفت « من از او می پرسم حالت چه طور است و او هم خدا را شکر می کند و می گوید بهتر است . من هم شکر خدا می کنم و می پرسم برای بهتر شدن چه خورده ای . او لابد غذا یا دارویی را نام می برد. آنوقت من می گویم نوش جانت باشد پزشکت کیست و او هم باز نام حکیمی را می آورد و من می گویم قدمش مبارک است و همه بیماران را شفا می دهد و ما هم او را به عنوان طبیبی حاذق می شناسیم. مرد ناشنوا با همین حساب و کتاب ها سراغ همسایه اش رفت و همین که رسید پرسید حالت چه طور است ؟ اما همسایه بر خلاف تصور او گفت: دارم از درد می میرم. ناشنوا خدا را شکر کرد. ناشنوا پرسید :چه می خوری ؟ بیمار پاسخ داد: زهر ! زهر کشنده ! ناشنوا گفت: نوش جانت باشد. راستی طبیبت کیست؟ بیمار گفت : عزرائیل ! ناشنوا گفت: طبیبی بسیار حاذق است و قدمش مبارک. و سرانجام از عیادت دل کند و برخاست که برود اما بیمار بد حال شده بود و فریاد می زد :که این مرد دشمن من است که البته طبیعتا همسایه نشنید و از ذوقش برای آن عیادت بی نظیر کم نشد. مولانا در این حکایت می گوید: بسیاری از مردم در ارتباط با خداوند و یکدیگر ، به شیوه ای رفتار می کنند که گرچه به خیال خودشان پسندیده است و باعث تحکم رابطه می شود اما تاثیر کاملاً برعکس دارد. 🆔 @hal_khosh
🔹دختر امام خمینی: 🔸من ندیدم در طول زندگی، امام به خانمشان بگویند در را ببندید. بارها و بارها می‌دیدم که خانم می‌آمدند و کنار آقا می‌نشستند، ولی امام خودشان بلند می‌شدند و در را می‌بستند و حتی وقتی پا می‌شدند به من هم نمی‌گفتند در را ببندم.☺️ 🔸یک روزی من به آقا گفتم : خانم که داخل اتاق می‌آیند همان موقع به ایشان بگویید در را ببندند. 🌺 گفتند : من حق ندارم به ایشان امر کنم.... «حتی به صورت خواهش هم از ایشان چیزی را نمی‌خواستند»
عده ای سوار آسانسور شدند و چون بلد نبودند همانطور ساکت در آسانسور ایستادند. بعد از مدتی زیاد مرد شیک پوشی وارد شد و بلافاصله دکمه ای را زد و آسانسور شروع به بالا رفتن کرد. یکی از مردها گفت: برای سلامتی آقای راننده صلوات. @hal_khosh
می گویند ماهاتـما گانـدی بزی داشت که سمبل عـدم وابستگی بود. از مویش لباس تهیه میڪرد و شیـر و فراورده های شیـری بز قوت روزانـه اش بود. زمانی قـرار شد که گاندی بـرای مذاکراتی به بریتانیای ڪبیر سفر کند ولی حـاضر نبود بدون بزش سوار هواپیما شود. اما در قوانیـن انگلیس چنین اجازه ای داده نشده بود. این مـوضوع مشڪلی برای مذاکرات میان هند و انگلستان شده بود. به ناچار قانونی از تصـویب پارلمان انگلستان گذشت که در آن بیان شد: "ورود حیوانات به پارلمان انگلیس ممنـوع است بجـز بز گاندی..." اصالت داشته باش خـودت باش و بر باورهـایت استـوار باش به ناچار همـه خـودشان را برای پـذیرشت تغییـر میـدهند...