رفتم بانک وام بگیرم... رییس بانک پرسید،
شغلتون چیه؟
گفتم مدیر هستم!
از جاش بلند شد کلی حال و احوال کرد دستور داد قهوه با کیک برام آوردن..
بعد پرسید؟
مدیر کجا هستید؟
گفتم توی تلگرام مدیر گروه هستم!
بلند شد با لگد از بانک انداختم بیرون!
نذاشت حداقل کیک و قهومو بخورم 😐
✅پيامبر خدا صلی الله علیه واله و سلم
🌹سه گروه از زناناند كه خداوند، عذاب قبر را از آنان بر مىدارد و با دخترم فاطمه محشور مىشوند:
👈زنى كه در برابر غيرت شوهرش صبر مىكند
👈زنى كه در برابر بداخلاقى شوهرش شكيباست
👈زنى كه مهريهاش را به شوهرش مىبخشد
💐خداوند به هر يك از اين زنان، ثواب هزار شهيد و براى آنها، عبادت يك سال مىنويسد
📚منبع : تحكیم خانواده ص 235
#داستان
بیمار #کج_فهم
بیماری به پزشک مراجعه کرد تا او را جراحی کند.
دکتر دید که چند عدد قاشق در معده اوست
پرسید که این همه قاشق را برای چه خوردهای؟
بیمار گفت : خودتان دفعه قبل گفتید روز ی یک قاشق بخور 🤣🤣
#خندیدنی
🆔 @hal_khosh
فرق آرامش و آسایش چیست؟
آسایش یک امر بیرونی و آرامش یک پدیده ی درونیه مردم ممکنه خیلی تو آسایش باشند اما معدود افرادی هستن که درآرامش زندگی میکنن
آسایش یعنی راحتی در زندگی که با امکانات و ثروت خوب و زیاد به دست میاد هرچی دلشون بخواد میخرن هر کجا خواستن میرن و ...
آرامش رو کسانی دارن که از درون سالم و سلامتند شاید بی چیز باشن امادلشون خوشه به اونچه دارن راضین چه خوب میشد که ما در عین آسایش، آرامشم همرامون بود!
آرامش + آسایش = خوشبختی
✍️#داستان
🔸ناشنوا و بیمار
ناشنوایی خواست به احوالپرسی بیماری برود.
با خودش حساب و کتاب کرد که نباید به دیگران درباره ناشنوایی اش چیزی بگوید و برای آن که بیمار هم نفهمد او صدایی را نمی شنود باید از پیش پرسش های خود را طراحی کند و جواب های بیمار را حدس بزند.
پس در ذهنش گفتگویی بین خودش و بیمار را طراحی کرد .
با خودش گفت « من از او می پرسم حالت چه طور است و او هم خدا را شکر می کند و می گوید بهتر است .
من هم شکر خدا می کنم و می پرسم برای بهتر شدن چه خورده ای .
او لابد غذا یا دارویی را نام می برد. آنوقت من می گویم نوش جانت باشد پزشکت کیست
و او هم باز نام حکیمی را می آورد و من می گویم قدمش مبارک است و همه بیماران را شفا می دهد و ما هم او را به عنوان طبیبی حاذق می شناسیم.
مرد ناشنوا با همین حساب و کتاب ها سراغ همسایه اش رفت و همین که رسید پرسید حالت چه طور است ؟
اما همسایه بر خلاف تصور او گفت: دارم از درد می میرم.
ناشنوا خدا را شکر کرد.
ناشنوا پرسید :چه می خوری ؟
بیمار پاسخ داد: زهر ! زهر کشنده !
ناشنوا گفت: نوش جانت باشد. راستی طبیبت کیست؟
بیمار گفت : عزرائیل !
ناشنوا گفت: طبیبی بسیار حاذق است و قدمش مبارک.
و سرانجام از عیادت دل کند و برخاست که برود اما بیمار بد حال شده بود و فریاد می زد :که این مرد دشمن من است که البته طبیعتا همسایه نشنید و از ذوقش برای آن عیادت بی نظیر کم نشد.
مولانا در این حکایت می گوید: بسیاری از مردم در ارتباط با خداوند و یکدیگر ، به شیوه ای رفتار می کنند که گرچه به خیال خودشان پسندیده است و باعث تحکم رابطه می شود اما تاثیر کاملاً برعکس دارد.
#خندیدنی
🆔 @hal_khosh
🔹دختر امام خمینی:
🔸من ندیدم در طول زندگی، امام به خانمشان بگویند در را ببندید.
بارها و بارها میدیدم که خانم میآمدند و کنار آقا مینشستند، ولی امام خودشان بلند میشدند و در را میبستند و حتی وقتی پا میشدند به من هم نمیگفتند در را ببندم.☺️
🔸یک روزی من به آقا گفتم : خانم که داخل اتاق میآیند همان موقع به ایشان بگویید در را ببندند.
🌺 گفتند : من حق ندارم به ایشان امر کنم....
«حتی به صورت خواهش هم از ایشان چیزی را نمیخواستند»
عده ای سوار آسانسور شدند و چون بلد نبودند همانطور ساکت در آسانسور ایستادند.
بعد از مدتی زیاد مرد شیک پوشی وارد شد و بلافاصله دکمه ای را زد و آسانسور شروع به بالا رفتن کرد.
یکی از مردها گفت: برای سلامتی آقای راننده صلوات.
#خندیدنی
@hal_khosh
می گویند ماهاتـما گانـدی بزی داشت که سمبل عـدم وابستگی بود. از مویش لباس تهیه میڪرد و شیـر و فراورده های شیـری بز قوت روزانـه اش بود.
زمانی قـرار شد که گاندی بـرای مذاکراتی به بریتانیای ڪبیر سفر کند ولی حـاضر نبود بدون بزش سوار هواپیما شود.
اما در قوانیـن انگلیس چنین اجازه ای داده نشده بود.
این مـوضوع مشڪلی برای مذاکرات میان هند و انگلستان شده بود. به ناچار قانونی از تصـویب پارلمان انگلستان گذشت که در آن بیان شد: "ورود حیوانات به پارلمان انگلیس ممنـوع است بجـز بز گاندی..."
اصالت داشته باش
خـودت باش
و بر باورهـایت استـوار باش
به ناچار همـه خـودشان را برای پـذیرشت تغییـر میـدهند...
#داستان
پزشکی به بیمار خود گفت : دهانت را باز کن و بلافاصله چوبی را که برای آزمایش است در دهان او گذاشت
بیمار اعتراض کرد و گفت : بستنی را خودت خوردهای و چوب آن را در دهان من می گذاری 🤣🤣
#خندیدنی
🆔 @hal_khosh
💠#داستان
فقیری نزد پزشکی رفت ولی به او متذکر شد که پول ویزیت را ندارد
دکتر گفت : مانعی ندارد ما از شغل افراد هم میتوانیم استفاده کنیم مثلا از آهنگر میخواهیم که در و پنجره بسازد
از نجار می خواهیم میز و صندلی بسازد
حالا بگو ببینم شغل شما چیست
فقیر گفت : شغل من مرده شویی و شغل پدرم گورکنی میباشد🤣🤣
#خندیدنی
🆔 @hal_khosh
💠#داستان
👈از آب گل آلود ماهی گرفتن
مرد ماهیگیری، در حال ماهیگیری از رودخانهای بود. تور ماهیگیری خود را به میان جریان آب قرار داده بود.
همزمان ریسمانی را هم در آب قرار داده بود که تکه سنگی به آن وصل بود. آن ریسمان را تکان میداد و آب را گلآلود میکرد.
رهگذری او را در این حال میبیند و به ماهیگیر میگوید: این چه کاری است که میکنی؟ این آب آشامیدنی است و تو با این کار آن را آلوده میکنی و دیگر برای ما قابل استفاده نیست!
ماهیگیر اما در جواب میگوید: من هم مجبورم، میخواهم ماهی بگیرم که از گرسنگی نمیرم. با این کار و تکان دادن این ریسمان آب گلآلود میشود و ماهیان راه خود را گم میکنند و در دام من گرفتار میشوند.
این ضربالمثل کنایه از افرادی است که از موقعیتی خراب و آشفته سوءاستفاده میکنند و منفعت خود را میطلبند.
#ضرب_المثل