شخصی از عالمی پرسید:
برای خوب بودن کدام روز بهتر است؟عالم فرمود یک روز قبل از مرگ شخص حیران شد و گفت :
ولی مرگ را هیچکس نمیداند!
عالم فرمود، پس هر روز زندگی را روزِ آخر فکر کن و خوب باش شاید فردایی نباشد .
💠#داستان
🔸نتیجه یک رازداری
👈اعتراف تکاندهنده معلم پیری که باعث شد شاگرد قدیمیاش زانو بزند و زار زار گریه کند...
سالها پیش در کلاسی شلوغ، ساعت مچی گرانقیمت یکی از دانشآموزان ثروتمند گم شد.
دانشآموز با گریه به معلم گفت: «آقا، ساعت من دزدیده شده!»
معلم رو به کلاس کرد و گفت: «هرکس ساعت را برداشته، لطفاً پس بدهد.» اما هیچکس تکان نخورد.
معلم که نمیخواست پای پلیس و ناظم به میان بیاید و آبروی کسی برود، فکری کرد و گفت: «همه شما بلند شوید و رو به دیوار بایستید و چشمانتان را محکم ببندید. من جیبهای شما را یکییکی میگردم. تا وقتی نگویم، هیچکس نباید چشمانش را باز کند.»
دانشآموزان اطاعت کردند. در میان آنها، پسری فقیر بود که ساعت را برداشته بود. او از ترس میلرزید و عرق سردی بر پیشانیاش نشسته بود. او میدانست که تا چند لحظه دیگر، آبرویش جلوی همه میرود، از مدرسه اخراج میشود و دیگر نمیتواند سرش را بالا بگیرد.
معلم شروع به گشتن کرد... جیب اول، دوم، سوم... تا اینکه به پسرک فقیر رسید. دست معلم ساعت را در جیب او لمس کرد.
پسرک منتظر فریاد معلم بود، اما... معلم ساعت را برداشت و بدون هیچ مکثی به سراغ نفر بعدی رفت!
او تمام جیبهای دانشآموزان را تا نفر آخر گشت.
سپس گفت: «خب، چشمانتان را باز کنید. ساعت پیدا شد.» و ساعت را به صاحبش داد، بدون اینکه نامی از دزد ببرد.
آن روز گذشت و معلم هرگز، حتی با یک نگاه معنیدار، به روی آن پسر نیاورد که او دزد بوده است.
سی سال گذشت...
آن پسرک فقیر حالا مرد موفقی شده بود. روزی معلم پیرش را دید و با شوق نزد او رفت و گفت:
«استاد، مرا میشناسید؟
من همان شاگردی هستم که آن روز ساعت را دزدید و شما جیبش را گشتید اما رسوایش نکردید.
شما زندگی مرا نجات دادید.
اگر آن روز مرا معرفی میکردید، آیندهام تباه میشد.
میخواستم بپرسم چطور توانستید آنقدر بزرگوار باشید و حتی بعد از آن ماجرا هم نگاهتان به من عوض نشد؟»
معلم پیر لبخند مهربانی زد، دست روی شانه مرد گذاشت و جملهای گفت که مرد را همانجا روی زمین میخکوب کرد:
*پسرم... راستش را بخواهی من اصلاً نمیدانستم ساعت را تو برداشتهای! چون من هم موقع گشتن جیبهایتان، چشمانم را بسته بودم...*
مرد به پای معلم افتاد و اشک ریخت. معلمی که نخواست حتی خودش چهره شاگردش را در حال خطا ببیند تا مبادا قضاوتش نسبت به او تغییر کند...
🔹نتیجه اخلاقی:
پوشاندن عیب دیگران، هنر مردان خداست.
تربیت کردن فقط با *نصیحت* نیست، گاهی با *ندیدن و گذشتن* است.
*اگر خطای کسی را دیدی و آبرویش را نبردی، آن وقت ادعای انسانیت کن.*
🔸یک تلنگر زیبا:
بیایید امروز عهد ببندیم اگر رازی از کسی فهمیدیم یا لغزشی دیدیم، *صندوقچه اسرار باشیم، نه بلندگوی رسوایی.
* شاید آن یک خطا، تمامِ حقیقتِ آن آدم نباشد.
#خواندنی
کانال #داستان و #طنز حال خوش🔻
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥حدیثی که بر شمشیر پیغمبر (ص)نقش بسته بود
بکلام حجت الاسلام والمسلمین دکتر رفیعی
18.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داستان تکان دهنده ی طلافروش یزدی که سر پیرزن کلاه گذاشت
شخصی گفته : یه بار رفته بودیم مهمونی
یکی دوساعت که نشستیم یه دفعه دختر کوچیکه ی صاحب خونه گفت :
دایی! شما کی میرین؟
داییشم گفت چی کار داری؟🤔🤔
دختره : ما کباب داریم مامانم گفته وقتی شما رفتین میخوریم😐😂
🆔 @hal_khosh
تنبلها یه ضرب المثل دارند که میگه : اگه شما به یه وسیله ای نیاز دارید و اون وسیله از شما دور هست، شما دیگه به اون وسیله نیاز ندارید!
#طنز
🆔 @hal_khosh
خسیسه تو خواب می بینه به یه فقیره 10000 تومان داده.
بلند می شه می گه: عجب کابوسی بود.
#طنز
🆔 @hal_khosh
خسیسه آب معدنی می خره،
به زنش می گه حاج خانم آب بریز توش، این خیلی غلیظه!
#طنز
🆔 @hal_khosh
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچه رو کردن شبیه پدرجومونگ😂
#دیدنی
#خواندنی
کانال #داستان و #طنز حال خوش🔻
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕