🔹آدمها قند را میشکنند تا از طعمش استفاده کنند
رکورد را میشکنند تابه افتخار برسند
هيزم را میشکنند تا به گرمای آتش برسند
غرور را میشکنند بهافتادگی برسند
سكوت را میشکنند بهآوازی برسند !!
🔸آدمها برای تمام شکستنها دلایل خوبی دارند
▪️امــا من هنوز نفهمیدم که چرا آدمها دل را میشکنند ؟!
#داستان
#تقوا
💠شاگردی از عابدی پرسید: تقوا را برایم توصیف کن؟
🌸عابد گفت: اگر در زمینی که پر از خار و خاشاک بود مجبور به گذر شدی چه می کنی؟
👈شاگرد گفت: پیوسته مواظب هستم و با احتیاط راه می روم تا خود را حفظ کنم.
✅ عابد گفت: در دنیا نیز چنین کن تقوا همین است
🔸از گناهان کوچک و بزرگ پرهیز کن و هیچ گناهی را کوچک مشمار
🔴زیرا کوهها با آن عظمت و بزرگی از سنگهای کوچک درست شده اند.
✍️#داستان
💠 احترام به افکار فرزندان
در دوران حکومت امیرمومنان علیه السلام، مامورین حکومتی، قصابی را در کنار کشته ای به همراه چاقوی خون آلود- که در دستش بود- یافتند.
قرائن و شواهد موجود نشانگر کشته شدن مقتول، توسط این قصاب بود. بر این اساس مامورین وی را با همان وضعیت ظاهری به حضور علی علیه السلام آوردند
امام علیه السلام به قصاب فرمود: چه کسی آن شخص را به قتل رسانده است؟
مرد قصاب گفت: من او را کشته ام.
حضرت علی علیه السلام طبق قرائن ظاهری و اعتراف متهم، دستور قصاص صادر کرد.
مامورین حکومتی بعد از صدور حکم قصاص او را به سوی محل اعدام روانه کردند. در این اثنا مردی را دیدند که به سرعت به سوی آنان می آید و فریاد می زند:
دست نگهدارید و عجله نکنید، او را من کشته ام، قاتل حقیقی منم، آن مرد قصاب بی گناه است.
مسوولین اجرای حکم وقتی با این وضعیت مواجه شدند، آن مرد را به همراه قصاب به حضور علی علیه السلام آوردند.
در محضر امام علی علیه السلام آن مرد دوم، سوگند یاد کرد که او را من کشته ام.
امام به قصاب گفت: چرا تو اعتراف به قتل نمودی و اقرار کردی که او را کشته ای؟
قصاب گفت: چون من در مخمصه عجیبی گرفتار شده بودم، در خود هیچ گونه یارای انکار ندیدم. چون مرا در کنار جنازه خون آلودی با چاقوی آغشته به خون دستگیر کرده بودند؛ یقین کردم که به غیر اقرار به قتل، چاره دیگری وجود ندارد. اما واقع امر این است که گوسفندی را سر بریده بودم و چون برای تخلی و رفع حاجت، عجله داشتم با همان چاقوی خون آلود به خرابه شتافتم که اتفاقا با جنازه خون آلود مواجه شدم. وحشت زده خواستم که از آن جا فرار کنم. اما با رسیدن مامورین در همان جا خشکم زد و آنان مرا به حضور شما آوردند.
علی علیه السلام به حاضران فرمود: این دو نفر را به نزد فرزندم حسن ببرید تا او در این مورد قضاوت نماید.
آن ها به حضور امام حسن علیه السلام آمدند و ماجرا را شرح دادند.
امام مجتبی علیه السلام فرمود: به امیرمومنان بگویید: اگر این مرد شخصی را کشته است، در مقابل جان قصاب را از مرگ حتمی رهانیده است.
خداوند در قرآن می فرماید: و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا[1]؛
هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است
امام علی علیه السلام دستور داد هر دو را (قاتل و قصاب) آزاد نمودند و دیه مقتول را از بیت المال، به ورثه پرداخت نمود[2]
پی نوشت ها
[1] مائده، 32.
[2] تهذيب، ج 10، ص 173؛ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 620
📚پاک نیا، عبدالکریم؛ تربیت در سیره و سخن امام حسن مجتبی علیه السلام، ص: 183
#خواندنی
کانال #داستان و #طنز حال خوش🔻
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕
✍️#داستان
💠 پاسخ کودک در کلاس، از علوم مختلف
حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم در ضمن بیانی مفصّل حکایت فرماید:
روزی یک نفر عرب بادیه نشین به قصد حجّ خانه خدا حرکت کرد و در حال احرام چند تخم کبوتر از لانه کبوتران برداشت؛ و آن ها را شکست و خورد، سپس متوجّه شد که در حال احرام نباید چنین می کرد.
و چون به مدینه بازگشت از مردم سؤ ال نمود خلیفه رسول اللّه صلی الله علیه و آله کیست؟ و منزلش کجاست؟
او را نزد ابوبکر بردند و او پاسخ آن را مسئله را ندانست.
و بالا خره در نهایت اعرابی را نزد امیرالمؤ منین علی علیه السلام آوردند و حضرت پس از مذاکراتی اظهار نمود: آنچه سؤ ال داری از آن کودکی که در کلاس نزد معلم نشسته است بپرس که او جواب کافی را به تو خواهد داد.
اءعرابی گفت: «إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون»، پیغمبر خدا رحلت کرد و دین بازیچه افراد قرار گرفت و اطرافیان او مرتدّ شده اند.
حضرت امیر علیه السلام فرمود: خیر، چنین نیست و افکار بیهوده در خود راه مده؛ و از این کودک آنچه می خواهی سؤ ال کن تا تو را آگاه نماید.
وقتی اعرابی متوجّه کودک- یعنی؛ حضرت ابو محمّد حسن مجتبی علیه السلام- شد دید قلمی به دست گرفته و مشغول خطّ کشیدن روی کاغذ می باشد؛ و معلّم او را تشویق و تحسین نموده و به او آفرین می گوید.
اعرابی خطاب به معلّم کرد و گفت: ای معلّم! اینقدر او را تعریف و تمجید و تحسین می کنی، که گویا تو شاگردی و کودک، استاد تو است!؟
اشخاصی که در آن جلسه حضور داشتند خنده ای کردند و گفتند: ای أعرابی! تو سؤ ال خود را بیان کن و پراکنده گوئی مکن.
اعرابی گفت: ای حسن، فدایت گردم! من از منزل به قصد حجّ خارج شدم؛ و پس از آن که احرام بستم، به لانه کبوتران برخورد کردم؛ و تخم آن ها را برداشته و نیمرو کردم و خوردم و این خلاف را از روی عمد و فراموشی مسئله انجام دادم.
حضرت مجتبی علیه السلام فرمود: ای اعرابی! کار تو عمدی نبود و در سؤ ال خود اشتباه کردی.
أعرابی گفت: بلی، درست گفتی و من از روی نسیان و فراموشی چنین کردم، اکنون باید چه کنم.
حضرت مجتبی علیه السلام که مشغول خطّ کشی روی کاغذ بود فرمود: به تعداد تخم کبوتران که مصرف کرده ای، باید شتر جوان مادّه تهیه کنی؛ و سپس آن ها با شتر نر، جفت گیری کنند؛ و برای سال آینده هر تعداد بچّه شتری که به دنیا آمد، آن ها را هدیه کعبه الهی قرار دهی و قربانی کنی تا کفّاره آن گناه باشد.
اعرابی گفت: این کودک دریائی از معارف و علوم الهی است؛ و اگر مجاز باشم خواهم گفت که تو خلیفه رسول اللّه باید باشی.
آن گاه حضرت مجتبی سلام اللّه علیه فرمود: من فرزند خلف رسول خدا هستم؛ و پدرم امیرالمؤمنین علی علیه السلام خلیفه بر حقّ وی خواهد بود.
أعرابی گفت: پس ابوبکر چکاره است؟
فرمود: از مردم سؤ ال کن که او چکاره است.
در همین لحظه صدای تکبیر مردم بلند شد و حضرت امیر علیه السلام فرمود: شکر و سپاس خداوندی را که در فرزندم علم و حکمتی را قرار داد که برای حضرت داود و سلیمان علیهماالسلام قرار داده بود.
📚منتخب طريحى: ص 269، مدينة المعاجز: ج 3، ص 289، ح 898، بحار: ج 43، ص 302
#خواندنی
کانال #داستان و #طنز حال خوش🔻
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕
🌷میگویند:
حرف ها هم پا دارند
پاهاي بزرگي كه گاهي روي دلی ميگذارند
و جایشان براي هميشه مي مانند.
مراقب حرفهایمان باشیم
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است.
💠 #خانوما_بخونید
👈اميرمؤمنان امام علی عليه السلام فرمودند:
بهترين زنان شما پنج دسته اند.
گفتند: آن پنج دسته کدامند؟
حضرت فرمود:
① زنان ساده و بى آلايش،
② زنان دل رحم و خوش خو،
③ زنان هم دل و همراه،
④ زنى که چون شوهرش به خشم آيد تا او را خشنود نسازد، خواب به چشمش نيايد
⑤ زنى که در نبود شوهرش از او دفاع کند؛
چنين زنى کارگزارى از کاگزاران خداوند است و کارگزار خدا هرگز خيانت نمى ورزد.
📘 کافی، جلد۵، ۳۲۵
مردی براي همسرش پیام داد : عزيزم ! تو چه كرده اي پيش خدا اينقدر عزيزي كه همسری همچون من بتو داده؟
زن جواب داد : نه نماز خواندم و نه روزه گرفتم و کیفر این گناه بزرگ این بود که شوهری مثل تو نصیبم شد
#طنز
🆔 @hal_khosh
232.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی کم میاری
#طنز
@hal_khosh
روزی میرزا جواد اقا سبزواری از شاگردان علامه
بحر العلوم به سفارش حاج شیخ عبدالوهاب
مشیر خراسانی به همراه حاج اقا میرزا محمد
تقی تربتی فیض ابادی معروف به اخوند
خراسانی و حاج سید علینقی نراقی معروف به ملک المتکلمین
خدمت استاد حاج میرزا اقا ابولحسن نجفی معروف به مرشد متکلمین شرف حضور یافتند ایشان تشریف نداشتند همگی برگشتند #طنز
@hal_khosh
زن: بلند شو اذون صبحه
مرد: قضا شو میخونم
زن : خدا گفته وقتی میتونی باید سروقت بخونی
مرد: خدا گفته 4 تا زن هم میتونی بگیری
زن : بخواب، خدا بخشنده است عزیزم 😉😂😂
#طنز
@hal_khosh