eitaa logo
هَم کَلام🕊️
5.5هزار دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
3.9هزار ویدیو
12 فایل
با من هَم کَلام شو تو دردات رو بگو من روش مَرهَم میذارم😌❤️‍🩹 اینجا پاتوق نوجوونای باانگیزس👊🏻 جون دلم؟ https://6w9.ir/Harf_11051828 @fatemeh_tajeryan تبلیغاتمون👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1390674976C250716ebab کپی؟⑤صلوات براظهوراقا
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از حرف ناشناس
💬 | متن پیام: من هیچوقت نمیتونم شلوار مدرسه بخرم داستان از این قراره که من وقتی بچه بودم خیلی لاغر و ضعیف بودن و هر سال شلوارم فرم مدرسه رو خردیم به یه ماه نمیرسید که زمین میخوردم و شلوارم پاره میشد یعنی من از کلاس اول تا ششم هر سال یک ماه نگذشته زمین میخوردم و سر زانوی شلوارم سوراخ میشد و مجبور بودم با شلوار ساده مشکلی برم از سال ششم تا دهمم دیگه شلوار نخریدم و همیشه شلوار های راسته مشکی پام میکردم تا اینکه پارسال با خودم گفتم بابا الان که دیگه بزرگ شدم چرا باید زمین بخور ،برای همین شلوار فرم خریدم ، فک کنم بهمن ماه بود که خیلی عادی داشتم راه میرفتم پاهام بهم گیر کرد و خوردم زمین و دوباره شلوارم سوراخ شد 😂😂😂😂 تصمیم گرفتم دیگه نخرمش اصلا با من مشکل داره 😂😂😂 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ⏱ساعت: ۱۸:۲۰:۰۱ ⏰تاریخ: جمعه شهریور ۱۴۰۵ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ طراحی و کدنویسی : @Im_Azad 🆔 @harf_n
هدایت شده از حرف ناشناس
💬 | متن پیام: https://eitaa.com/ham_kalam/13368 ما که کل دوران مدرسمون تعطیل بود اول و دوم که به بخاطر کرونا تعطیل بود سوم چهارم پنجم هم بخاطر سردی هوا انرژی و آلودگی تعطیل بود ششمین هم که جنگ شد اصلا درس نخوندیم😂😭 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ⏱ساعت: ۱۸:۲۹:۰۹ ⏰تاریخ: جمعه شهریور ۱۴۰۵ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ طراحی و کدنویسی : @Im_Azad 🆔 @harf_n
هدایت شده از حرف ناشناس
💬 | متن پیام: سلام رفتم شهریه رو بدم به مدیر داشتم میرفتم خوردم به میز مدیر گفت نیوفتی گفتم خواهش می کنم بعد همه ی معلما فهمیده بودن و می خندیدن 😩😩😂 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ⏱ساعت: ۱۶:۵۶:۱۵ ⏰تاریخ: جمعه شهریور ۱۴۰۵ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ طراحی و کدنویسی : @Im_Azad 🆔 @harf_n
هَم کَلام🕊️
💬 | #پیام_جدید متن پیام: سلام رفتم شهریه رو بدم به مدیر داشتم میرفتم خوردم به میز مدیر گفت نیوفت
وااای از این چیزا برا خیلیا پیش میاد، یه دفعه یکی میگفت رفته بوده مجلس ختم یه اقوام دور، بعد خیلی وقت بوده ندیده بودشون، موقع خدافظی به زن متوفی گفته خیلی خوشحال شدم دیدمتون 😂
هدایت شده از حرف ناشناس
💬 | متن پیام: یه معلم ریاضی داشتیم که زیاد محبوب بچه ها نبود.. بعد یه بار که اومده بود سرکلاس بچه ها خیلی شلوغ میکردن برگشت گفت که من از کلاس میرم بیرون تا ساکت نشید هم نمیام.. هیچی خلاصه به محض اینکه در بسته شد بچه ها شروع کردن جیغ و هوار و دست زدن 😂 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ⏱ساعت: ۱۸:۴۵:۵۰ ⏰تاریخ: جمعه شهریور ۱۴۰۵ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ طراحی و کدنویسی : @Im_Azad 🆔 @harf_n
هدایت شده از حرف ناشناس
💬 | متن پیام: کلاس چهارم بودیم کلاسمون یک کوچیک بود و تعداد میز هامون زیاد میز اول وسط تخته بود و سطل اشغال قبل تخته و ماهم نزدیکش یه روز با بچه ها تصمیم گرفتیم صندلی معلممون رو پایه اش رو بشکنیم و چون چوبی بود الکی یه جوری به صندلی چسبوندیم که هر کس دیدی فکر کنه صندلی سالمه معلممون هم یه کیف بزرگ بزرگ با خودش می آورد وارد کلاس شد رفت بشینه افتاد روی زمین کیفش پرت شد به سمت ما بقل دستی من اومد کیف رو بندازه تو سطل اشغال که پشت سریمون بلند شد بقل دستی منو با کیف پرت کرد تو سطل اشغال آخه پست سریمون خیلی قوی و محکم بود هیچی دیگه دوتاشونم افتادن تو سطل اشغال در همون حال معلممون هم رو زمین افتاده بود داشت ما رو فحش میداد 😂😂😂😂😂 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ⏱ساعت: ۱۶:۵۲:۱۷ ⏰تاریخ: جمعه شهریور ۱۴۰۵ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ طراحی و کدنویسی : @Im_Azad 🆔 @harf_n
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا