عکس را توی گروه میفرستد و میگوید: مهدییار ششسالهام کنار سالن خونه برامون مقبره حضرت آقا درسته کرده... .
#رهبر_شهیدم
#جنگ_رمضان
#خدا_با_ماست
#شیراز
#روایت_صبح
#رهبرم_سید_مجتبی_خامنهای
#جان_ایران
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
https://eitaa.com/roghayeybabaie7
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
🔅مشتلق
یک شیشه عطر یاس از عزیزی هدیه گرفته بودم و توی کیفم بود. دختری که خبر رهبری آقا سید مجتبی را برایمان آورد بین نوجوانهای هیئت پیدایش کردم. عطر را به طرفش گرفتم و گفتم: اینم مشتلقت!
سرش را پایین انداخت و نمکی خندید.
🖊رقیه بابایی
https://eitaa.com/roghayeybabaie7
#روایت_صبح
#رهبرم_سید_مجتبی_خامنهای
#جان_ایران
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
📸 #لوح
منفورترین آدم دنیا بودهست
همدستِ نتانْیاهوی رسوا بودهست
از صلح و صفا نگو به شیطان بزرگ
او قاتلِ حاج قاسم ما بودهست
شاعر: سارا رمضانی
طراح: هانی بهمنی
🔸 @Soleimany_ir
#روایت_صبح
#رهبرم_سید_مجتبی_خامنهای
#جان_ایران
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
اَللّهُمَّ اِنّا نَشْکوُ اِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنا صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَالِهِ وَغَیْبَةَ وَلِیِّنا...🤲
«پیشوند سرخ»
دارد به اشک می گذرد روزگارمان
مگذار جانِ فاطمه! چشم انتظارمان
دلتنگ عطر یاس تو ماندیم قرنهاست
کی میرسد زمانِ قرار و مدارمان؟
پاییزِ رخوت است جهان بی ظهور تو
ای عید، بینصیب مخواه از بهارمان
خود را اگرچه منتظرت خواندهایم، حیف
بالا نرفته از خودمان انتظارمان
پَرمیکشند یک به یک اینک به سوی تو
آن ها که بودهاند دَمی همقطارمان
کی می شود که نقش ببندد به عشق تو
آن پیشوند سرخ به روی مزارمان
✍#سارارمضانی
#روایت_صبح
#رهبر_شهید
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#انتظار
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
https://eitaa.com/Ashar_Sara_Ramezani
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
گفته بودیم این پرچم سرافکنده نمیشود؛
خون پدر ایران ریخته شده پای این پرچم انتقام؛ انتقامی به بلندای الوند.
خداوند جواب مان را داد!
در اسفند ماه سال ۱۴۰۴ مورخ ۱۹رمضان در میان جنگ رمضان که نبردی بین حق و باطل بود و خدا دوباره به مردم ایران هدیه داد ؛ خامنه ای دوباره آمده ست، خامنه ای جوان آمده ست
روح خدا گفته بود این پرچم از دست خامنه ای به دست صاحب دوران عج میرسد
حالا جهان فهمید
چه علی باشد چه مجتبی علم نمی افتد
حال زبان دل بگویم: ای ولی فقیه زمان!
اگر کوه را بخواهید مردم ایران همه فرهاد هستند تا کوه ها را به حرکت در آوردن ؛ فریاد هایمان به آسمان میرسد و دشمن را به بید لرزانی بدل میکند؛ اگر چه رفت پدر اما تفنگ پدری باقیست
______________________
✍ آینازرضائیان
موضوع:بیعت رهبری
عضو: کانون پرورش فکری/ استان همدان مرکز۳/
کانون یار وخبرنگار افتخاری
#دلنوشته
#روایت_صبح
#رهبرم_سید_مجتبی_خامنهای
#جان_ایران
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
مقواها و ماژیک هارا ریخت روی مبل و گفت: تو این ها رو بنویس تا من برم دنبال چوب برای پرچم!تا خودمون نباشیم آقایون کاری نمیکنن!
با تعجب نگاهش کردم و گفتم :من؟
خط من که به درد نمیخوره، ببین تو بچه های مسجد خطاط نداریم!؟
همینطور که دنبال لنگه ی جوراب پارازین مشکی می گشت گفت:
_خطاط؟ وسط جنگ خطاط از کجا بیارم؟
گیج و منگ به مقواها نگاه کردم و هی توی دهنم این کلمه را مزه کردم؛جنگ!
من قصه نویس جنگ بودم. پای حرف صدها زن و مرد سالهای دفاع مقدس نشسته ام و دست کم هزاران ساعت مصاحبه و روایت شنیده ام از کسانی که ناگهان خودشان را وسط جنگ دیدند و باید تاریخ را میساختند! حالا یعنی ما هم به همان روزهای حساس تاریخ سازی برگشته ایم؟
کلافه از پیدا نکردن جوراب گفت: جورابت رو در بیار بده من برم دنبال بچه های هیئت جلسه داریم. یه مشت پرچم و اینام میگیرم میام!
تو هم تا بیام چندتا شعار سرهم کن برای امشب؛ اینا رو هم بنویس!
_حالا شعر و شعار سرهم کنم یا خطاطی کنم! ؟
_هر دوتاش!
یه افطاری هم آماده کن، سحر که خبر شهادت آقا رو دادند هیشکی سحری نخورد.
جوراب را درآوردم، تا سه چهارتا کار دیگر روی سرم نریخته "باشه" ای گفتم و نشستم پای مقواها!
رفت و من داشتم تصمیم می گرفتم اول کدام کار را کنم که دوباره برگشت سرش را از پنجره در آورد و گفت:
_حواست باشه توی شعارها روی اتحاد تاکید کنی ها! ناله و غصه نباشه ها ! فقط چیزای حماسی!
چشمی گفتم و خودم را وسط تونلهای تاریخ رها کردم!
✍ساجده تقیزاده
#روزنوشت
#ساجده_تقیزاده
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
🔅پرچم ایران
همیشه با گوشه چادر رویش را میگرفت و هیچ وقت او را مقابل نامحرمی ندیدم. اما حالا هر شب میان آدمهای دور میدان میدیدمش. یک دستش به حجاب گرفتنش بود و یک دستش به پرچم ایران.
🖊رقیه بابایی
https://eitaa.com/roghayeybabaie7
#روایت_صبح
#شیراز
#جنگ_رمضان
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
🔅آروم گرفتم
میان تجمع کنارم ایستاده بود و عکس آقا را در آغوش گرفته بود. آرامش از صدایش سرریز شد و گفت: امروز صبح دیگه خونه رو جارو زدم و لباسها را شستم. با معرفی رهبر جدید بعد از ده روز آروم گرفتم.
🖊رقیه بابایی
https://eitaa.com/roghayeybabaie7
#روایت_صبح
#شیراز
#صالح_بعد_صالح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
✍روایت صبح
ساعت نزدیک دو نیمه شب نوزدهم رمضان مبارک بود که رسیدیم بیت الحسین. برای سحری هیات السابقون قیمه پخته بودیم. رسم هر ساله مان شده بود. تا غذاها را توی ظرفهای یکبار مصرف میکشیدیم راه میافتادیم سمت مراسم. برای همین یکی دو ساعتی بیشتر از مراسم احیا نصیبمان نمیشد.
وسط غذا کشیدن، تلوزیون خبر داد، سید مجتبی علمدار سوم انقلاب است. خیالمان راحت شد که تکلیفمان همان است.
بیت الحسین که رسیدیم چراغها روشن بود و سخنران روی منبر. با چهره های آشنا خوش و بشی کردم. بچهها گوشه حسینیه از سر و کول هم بالا می رفتند و دخترها و پسرهای نوجوان تند تند پذیرایی میکردند.
با امیرالمومنین در مسجد کوفه مناجات میخواندیم که از صدای انفجاری لرزیدیم. صدا دور بود. قلبم به تاپ تاپ افتاد. کمی بعد صدای افجار دیگری بلند شد و حسینیه را لرزاند. جمعیت بندهای مناجات را با سوز میخواندند. چند دقیقه بعد باز دو سه انفجار نزدیک و دور لرزاندمان. سه چهار تا از مادرها بلند شدند و بچههایشان را کنار خودشان نشاندند. روضه خواندیم و سینه زدیم. خیالمان راحت بود که در بیت الحسینیم. جای درست تاریخ نشسته و صاحب داریم.
موقع خداحافظی پچپچهایی بلند شد که فلانجا و فلانجا را زدند، یکی دور و دیگری نزدیک. قول و قرارهایمان را برای شب بیست و یکم گذاشتیم و به سمت خانه راه افتادیم.
✍فاطمه دهقانی، هجدهم اسفند ۱۴۰۴
#روایت_صبح
#شیراز
#صالح_بعد_صالح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
🇮🇷روایت صبح
قَدَری که مُقدر شد
فکرش را هم نمی کردم روزی در میدان شهر بنشینم و دعا بخوانم. نگاهی به آسمان می اندازم. نمی دانم چرا امشب حال و روزش با بقیه شب ها فرق کرده است. باد در گلو انداخته و بوران به پا کرده است. نم نم باران چمن های میدان را تر کرده است.شب نوزدهم ماه مبارک رمضان است و نه روز از جنگ می گذرد.تکیه به ستون های پل می دهم و همراه با مداح دعای جوشن می خوانم.
چندین فراز از جوشن را می خواند که ناگهان میان دعاهایش، تُن صدایش تغییر می کند،صدایش پشت میکروفون می لرزد و به جای فراز بعدی دعا شروع به تکبیر گفتن می کند.جمعیت هم با او همراه می شوند و یک صدا الله اکبر می گویند.نگاهی به اطرافیانم می اندازم و می پرسم:« چی شده؟» بدون کلامی فقط مات و مبهوت نگاه هم می کنیم. پیش خودم می گویم پس یا جنگنده بالای سرمان در حال چرخیدن است یا منطقه ای موشک خورده که مداح دعا را رها کرده و با تکبیر برای کسی خط و نشان می کشد.صدایش را بالاتر برد و گفت: « لطف خدا عیان شد خامنه ای جوان شد.مردم، آقا سید مجتبی خامنه ای سومین رهبر ایران شد.برای این نعمت بزرگ باید سجده شکر کرد.» این را که گفت موجی از خوشحالی در جمعیت چرخید.شکر این نعمت را که به جا آوردیم دوباره پرچم ها را به دست گرفتیم و شعار بر لب تاب دادیم. چه شب عجیبی بود امشب، قَدَری که خداوند برای این ملت می خواست چه شب مبارکی مُقدر شد.
✍سمانه تبریزی
#روایت_صبح
#شیراز
#صالح_بعد_صالح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
🔅پدر
پدر پرچم سبز دستش بود، یکی از پسرهایش پرچم قرمز و دیگری پرچم ایران. بلند شعار میداد و هر دو جواب میدادند.
پدر همه داراییاش را به میدان آورده بود.
✍رقیه بابایی
#رهبر_شهیدم
#جنگ_رمضان
#خدا_با_ماست
#شیراز
#حماسه_نگاران
#روایت_صبح
https://eitaa.com/roghayeybabaie7
۱۹_۱۲_۱۴۰۴
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله