eitaa logo
حماسه نگاران📚🌱
178 دنبال‌کننده
702 عکس
84 ویدیو
16 فایل
انسان‌ها دو بار زندگی می کنند یک بار خودشان و یک بار با کتاب هایی که می خوانند یا می نویسند📚خوب بخوانیم راه ارتباطی با ادمین⬅️ @Ftm_dhghn1
مشاهده در ایتا
دانلود
📸 منفورترین آدم دنیا بوده‌ست همدستِ نتانْیاهوی رسوا بوده‌ست از صلح و صفا نگو به شیطان بزرگ او قاتلِ حاج قاسم ما بوده‌ست شاعر: سارا رمضانی طراح: هانی بهمنی 🔸 @Soleimany_ir با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
اَللّهُمَّ اِنّا نَشْکوُ اِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنا صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَالِهِ وَغَیْبَةَ وَلِیِّنا...🤲 «پیشوند سرخ» دارد به اشک می گذرد روزگارمان مگذار جانِ فاطمه! چشم انتظارمان دلتنگ عطر یاس تو ماندیم قرن‌هاست کی می‌رسد زمانِ قرار ‌و مدارمان؟ پاییزِ رخوت است جهان بی ظهور تو ای عید، بی‌نصیب مخواه از بهارمان خود را اگرچه منتظرت خوانده‌ایم، حیف بالا نرفته از خودمان انتظارمان پَرمی‌کشند یک به یک اینک به سوی تو آن ها که بوده‌اند دَمی هم‌قطارمان کی می شود که نقش ببندد به عشق تو آن پیشوند سرخ به روی مزارمان ✍ https://eitaa.com/Ashar_Sara_Ramezani با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
گفته بودیم این پرچم سرافکنده نمیشود؛ خون پدر ایران ریخته شده پای این پرچم انتقام؛ انتقامی به بلندای الوند. خداوند جواب مان را داد! در اسفند ماه سال ۱۴۰۴ مورخ ۱۹رمضان در میان جنگ رمضان که نبردی بین حق و باطل بود و خدا دوباره به مردم ایران هدیه داد ؛ خامنه ای دوباره آمده ست، خامنه ای جوان آمده ست روح خدا گفته بود این پرچم از دست خامنه ای به دست صاحب دوران عج میرسد حالا جهان فهمید چه علی باشد چه مجتبی علم نمی افتد حال زبان دل بگویم: ای ولی فقیه زمان! اگر کوه را بخواهید مردم ایران همه فرهاد هستند تا کوه ها را به حرکت در آوردن ؛ فریاد هایمان به آسمان میرسد و دشمن را به بید لرزانی بدل میکند؛ اگر چه رفت پدر اما تفنگ پدری باقیست ______________________ ✍ آینازرضائیان موضوع:بیعت رهبری عضو: کانون پرورش فکری/ استان همدان مرکز۳/ کانون‌ یار وخبرنگار افتخاری با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
مقواها و ماژیک هارا ریخت روی مبل و گفت: تو این ها رو بنویس تا من برم دنبال چوب برای پرچم!تا خودمون نباشیم آقایون کاری نمیکنن! با تعجب نگاهش کردم و گفتم :من؟ خط من که به درد نمیخوره، ببین تو بچه های مسجد خطاط نداریم!؟ همینطور که دنبال لنگه ی جوراب پارازین مشکی می گشت گفت: _خطاط؟ وسط جنگ خطاط از کجا بیارم؟ گیج و منگ به مقواها نگاه کردم و هی توی دهنم این کلمه را مزه کردم؛جنگ! من قصه نویس جنگ بودم. پای حرف صدها زن و مرد سال‌های دفاع مقدس نشسته ام و دست کم هزاران ساعت مصاحبه و روایت شنیده ام از کسانی که ناگهان خودشان را وسط جنگ دیدند و باید تاریخ را می‌ساختند! حالا یعنی ما هم به همان روزهای حساس تاریخ سازی برگشته ایم؟ کلافه از پیدا نکردن جوراب گفت: جورابت رو در بیار بده من برم دنبال بچه های هیئت جلسه داریم. یه مشت پرچم و اینام میگیرم میام! تو هم تا بیام چندتا شعار سرهم کن برای امشب؛ اینا رو هم بنویس! _حالا شعر و شعار سرهم کنم یا خطاطی کنم! ؟ _هر دوتاش! یه افطاری هم آماده‌ کن، سحر که خبر شهادت آقا رو دادند هیشکی سحری نخورد. جوراب را درآوردم، تا سه چهارتا کار دیگر روی سرم نریخته "باشه" ای گفتم و نشستم پای مقواها! رفت و من داشتم تصمیم می گرفتم اول کدام کار را کنم که دوباره برگشت سرش را از پنجره در آورد و گفت: _حواست باشه توی شعارها روی اتحاد تاکید کنی ها! ناله و غصه نباشه ها ! فقط چیزای حماسی! چشمی گفتم و خودم را وسط تونل‌های تاریخ رها کردم! ✍ساجده تقی‌زاده با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔅پرچم ایران همیشه با گوشه چادر رویش را می‌گرفت و هیچ وقت او را مقابل نامحرمی ندیدم. اما حالا هر شب میان آدم‌های دور میدان می‌دیدمش. یک دستش به حجاب گرفتنش بود و یک دستش به پرچم ایران. 🖊رقیه بابایی https://eitaa.com/roghayeybabaie7 با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
🔅آروم گرفتم میان تجمع کنارم ایستاده بود و عکس آقا را در آغوش گرفته بود. آرامش از صدایش سرریز شد و گفت: امروز صبح دیگه خونه رو جارو زدم و لباس‌ها را شستم. با معرفی رهبر جدید بعد از ده روز آروم گرفتم. 🖊رقیه بابایی https://eitaa.com/roghayeybabaie7 با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
✍روایت صبح ساعت نزدیک دو نیمه شب نوزدهم رمضان مبارک بود که رسیدیم بیت الحسین. برای سحری هیات السابقون قیمه پخته بودیم. رسم هر ساله ‌مان شده بود. تا غذاها را توی ظرف‌های یک‌بار مصرف می‌کشیدیم راه می‌افتادیم سمت مراسم. برای همین یکی دو ساعتی بیشتر از مراسم احیا نصیبمان نمی‌شد. وسط غذا کشیدن، تلوزیون خبر داد، سید مجتبی علمدار سوم انقلاب است. خیالمان راحت شد که تکلیفمان همان است. بیت الحسین که رسیدیم چراغ‌ها روشن بود و سخنران روی منبر. با چهره های آشنا خوش و بشی کردم. بچه‌ها گوشه حسینیه از سر و کول هم بالا می رفتند و دخترها و پسرهای نوجوان تند تند پذیرایی می‌کردند. با امیرالمومنین در مسجد کوفه مناجات می‌خواندیم که از صدای انفجاری لرزیدیم. صدا دور بود. قلبم به تاپ تاپ افتاد. کمی بعد صدای افجار دیگری بلند شد و حسینیه را لرزاند. جمعیت بندهای مناجات را با سوز می‌خواندند. چند دقیقه بعد باز دو سه انفجار نزدیک و دور لرزاندمان. سه چهار تا از مادرها بلند شدند و بچه‌هایشان را کنار خودشان نشاندند. روضه خواندیم و سینه زدیم. خیالمان راحت بود که در بیت الحسینیم. جای درست تاریخ نشسته و صاحب داریم. موقع خداحافظی پچ‌پچ‌هایی بلند شد که فلان‌جا و فلان‌جا را زدند، یکی دور و دیگری نزدیک. قول و قرارهایمان را برای شب بیست و یکم گذاشتیم و به سمت خانه راه افتادیم. ✍فاطمه دهقانی، هجدهم اسفند ۱۴۰۴ با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
🇮🇷روایت صبح قَدَری که مُقدر شد فکرش را هم نمی کردم روزی در میدان شهر بنشینم و دعا بخوانم. نگاهی به آسمان می اندازم. نمی دانم چرا امشب حال و روزش با بقیه شب ها فرق کرده است. باد در گلو انداخته و بوران به پا کرده است. نم نم باران چمن های میدان را تر کرده است.شب نوزدهم ماه مبارک رمضان است و نه روز از جنگ می گذرد.تکیه به ستون های پل می دهم و همراه با مداح دعای جوشن می خوانم. چندین فراز از جوشن را می خواند که ناگهان میان دعاهایش، تُن صدایش تغییر می کند،صدایش پشت میکروفون می لرزد و به جای فراز بعدی دعا شروع به تکبیر گفتن می کند.جمعیت هم با او همراه می شوند و یک صدا الله اکبر می گویند.نگاهی به اطرافیانم می اندازم و می پرسم:« چی شده؟» بدون کلامی فقط مات و مبهوت نگاه هم می کنیم. پیش خودم می گویم پس یا جنگنده بالای سرمان در حال چرخیدن است یا منطقه ای موشک خورده که مداح دعا را رها کرده و با تکبیر برای کسی خط و نشان می کشد.صدایش را بالاتر برد و گفت: « لطف خدا عیان شد خامنه ای جوان شد.مردم، آقا سید مجتبی خامنه ای سومین رهبر ایران شد.برای این نعمت بزرگ باید سجده شکر کرد.» این را که گفت موجی از خوشحالی در جمعیت چرخید.شکر این نعمت را که به جا آوردیم‌ دوباره پرچم ها را به دست گرفتیم و شعار بر لب تاب دادیم. چه شب عجیبی بود امشب، قَدَری که خداوند برای این ملت می خواست چه شب مبارکی مُقدر شد. ✍سمانه تبریزی با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
🔅پدر پدر پرچم سبز دستش بود، یکی از پسرهایش پرچم قرمز و دیگری پرچم ایران. بلند شعار می‌داد و هر دو جواب می‌دادند. پدر همه دارایی‌اش را به میدان آورده بود. ✍رقیه بابایی https://eitaa.com/roghayeybabaie7 ۱۹_۱۲_۱۴۰۴ با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در حالیکه جمعیت میگویند: «نه سازش نه تسلیم نبرد با آمریکا» خانم کنار دستی ام با لهجه شیرازی می‌گوید: «عامو بوگو: نه سازش نه پوزش با مُشت بزن تو پوزش!» ✍ ۱۸ اسفند ۱۴۰۴، شیراز، میدان شهدا،تجمع بیعت مردم با امام امت، آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای https://eitaa.com/Ashar_Sara_Ramezani با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
روز یازدهم نبرد آخرالزمانی هفت روز ابتدایی سخت از شهادت حضرت آقا گذشت. حالا دانشگاه اطلاعیه‌ای منتشر کرده که کلاس‌ها از هجدهم اسفندماه به شکل مجازی برقرار است. LMS که در روزهای عادی هم اوضاع‌ش والذاریات بود حالا قرار است وسط شرایط جنگی ما را به وصال کلاس برساند. هجدهم ۱۵ دقیقه قبل از شروع کلاس سامانه را امتحان کردم، وارد نمی‌شد‌. سر ساعت کلاس هم نشد. هیچ یک از ۳۹ دانشجوی کلاس هم نتوانستند وارد شوند و حسابی نگران بودند که چه کنیم و دست ما نیست و ... . پیامی نوشتم که کلاس مجازی تعطیل هست و با آن‌که خیلی علاقه‌مند بودم صدای‌تان را بشنوم و با هم گفتگو کنیم، اما نشد. موضوعی که باید در باب آن گفتگو می‌کردیم را در گروه قرار می‌دهم. همین پیام را برای گروه بعدی هم فرستادم که دوباره دو ساعت بعد نخواهم عمرم را پای سیستم تلف کنم. کلاس روز سه‌شنبه هم به همین منوال گذشت. راستش ناراحت بودم که زمان گفتگو در این شرایط مهم را از دست داده بودم اما باید کاری می‌کردم که لااقل همه چیز هوا نشود. تقریبا ساعت دو نیمه شب بود که می‌توانستم به کلاس و درس و دانشگاه فکر کنم. این ایام خیلی یاد جمله معروفی که احتمالا بسیاری از شما هم از بزرگترهای غیرانقلابی‌تان شنیده‌اید افتادم که می‌گفتند "کار این انقلاب شیش ماه دیگه تمومه". خدا رحمت‌شان کند، شش ماه، ۴۷ سال شد و خیلی از آن‌ها در جوار رحمت حق (ان‌شاء‌الله) آرام گرفته‌اند. فکر کردم که معلم‌های آینده اصلا می‌توانند دو خط در مورد چرایی این پدیده‌ی حقیقتا عجیب صحبت کنند که با تمام پستی و بلندی‌ها واقعا چه شد که بر خلاف تمام انقلاب‌های دنیا، انقلاب اسلامی ایران، امروز مدعی قدرت اول جهان شده است و بوی افول شش ماهه‌اش که هیچ، شصت ساله هم از آن به مشام نمی‌رسد؟ به هفته‌ای که گذشت و سالی که گذشت و دهه‌ای که گذشت فکر می‌کردم. هر یک از اتفاقات همین یک‌سال اخیر، برای از پا درآمدن یک حکومت کفایت می‌کرد اما چرا ما به لطف خدا کماکان به‌سوی قله در حرکت هستیم؟ این شد که لینک مستند "هزار و یک روز انقلاب" را برای‌شان ارسال کردم و تا جلسه بعدی کلاس قرار شد ببینند و بعد هم به یک سوال تحلیلی پاسخ بدهند و این بشود کلاس آفلاین‌شان در ایتا. البته ادامه هم دارد. شما هم اگر دوست داشتید، ببینید. 🖊مینا فیاضی https://eitaa.com/joinchat/313852151C989f804283 با ما همراه باشید: 📲 ایتا |بله