.
یا به فکر معشوقهی خود هستند و
دربارهاش مدام رویاپردازی میکنند.
.
.
یادمه دو ســـال پیش به یه مدرسهی
ابتدائی میرفتـــم که بچهها اغلب یه
مشکل خـــانوادگی جدی مثل اعتیـاد،
زندانی شدن پدر یا مرگ مادر داشتن.
روی دیـــوار یــکی از کــلاسها نقــاشی
بچهها زده شده بود. از نقاشی بچهها
میشد حدس زد هر کدوم چه مشکلی
داره و دغدغهی ذهنیش چیه...
.
.
یکی توی نقاشیهاش از غذاهای
مختلف کشیده بود و یکی دیگه
جنگ و مبارزه. اما یکی از بچهها
که سیاهقلم کار میکرد و حقیقتا
طراح ماهری بود، وسط نقاشیش
یه آدم تنها رو کشیده بود. ازش
پرسیدم: این کیه؟ چیزی نگفت.
گفتم اونجا تنهایی چی کار میکنه؟
این بار نه تنها چیزی نگفت بلکه یه
غم شدیدی توی چشماش احساس
کردم. دیگه بیشــــتر بهش فشــار
نیـاوردم و اجــــازه دادم بقیـــــهی
نقــاشیهاش رو بهم نشــون بده.
.