طول تاریخ، عرض جغرافیا
ما در این دنیاییم، اما غایت و نهایت ما این دنیا نیست!
ما با دو دو تا چهارتای زندگی آشناییم اما عمری زیر علَم کسی سینه زدیم که حاضر نبود با ذلت زنده بماند!
ما "زندگی گریز" نیستیم!
مریدان جنگ نیستیم!
عاشقان موشک و پهپاد و انفجار نیستیم!
ولی مرگ عزتمندانه را به زیستن ذلیلانه ترجیح می دهیم!
ما هم دنبال آرامشیم!
اما اگر بهای آرامش زندگی در ایران، سلاخی شدن شیعه ای در لبنان باشد، آیا این آرامش، ارزش دارد؟!
شیعیان در طول تاریخ و در عرض جغرافیا، پیوستگی دارند!
ما از یک سو ادامه ی نسل غدیر و کربلاییم و از سوی دیگر همزمان اهل تهران و بغداد و بیروت و صنعاییم!
هشدار تخلیه برای ضاحیه فرقی با هشدار تخلیه برای شهرری ندارد!
امروز باید بجنگیم!
وگرنه فردا روز حسرت ابدی خواهد بود!
حامد ملحانی
🔻کانال "حا. میم":
https://eitaa.com/hamedmalhani/729
گاهی بازخوانی آنچه نوشته ایم و بر ما گذشته است، بسیار آموزنده است!
این مطلب را #۹_دی_۱۴۰۴ یعنی پیش از فتنه ی دی ماه نوشته ام:
#موشک_کاغذی
از سال نفسگیر هزار و چهارصد و جنگ، ۸۰ روز دیگر باقی مانده است!
در ۸۰ روز، سیب دنیا یک دور که نه، هزار دور می چرخد. روزگار، همیشه در آستینش، شعبده ها دارد، این ۸۰ روز، البته بیشتر!
طرح دشمن مثل روز روشن است. اگر چه نیازی به پیشگویی ندارد، ولی نقشه خوانی می خواهد.
دوگانه ترامپ-نتانیاهو نسخه ی ایران را چیده است.
گام اول، فتنه ی خیابانی در تهران با چاشنی اقتصاد است.
اگر در ۱۴۰۱، حجاب، بهانه ی لشکر کشی خیابانی بود، در ۱۴۰۴ می کوشند دلار، ارز رایج آشوب باشد!
بدون آشوب و فتنه، بدون شلوغ شدن خیابان ها، بدون پایین کشیدن کرکره ی مغازه ها و از همه مهم تر بدون بوی دود و رد خون، این نقشه، نمی گیرد.
پس کارگردان صهیونیستی برای این بخش از نقشه، یک صحنه ی دراماتیک می خواهد تا موج هیجانی ایجاد کند، اتفاقی شبیه قتل ندا در ۸۸ یا مرگ مهسا در ۱۴۰۱، یا خودسوزی جوان تونسی در بهار عربی!
اتفاقی که در آن، با پوشش تصویری مناسب و ظرفیت نمادسازی هالیوودی، جان یک یا چند نفر گرفته شود و بعد، این نماد، موتور محرکه ی فتنه ی جدید بشود.
نتانیاهو، ناچار است ابتدا کف خیابان تهران، خون بریزد تا بتواند مجوز جنگ مجدد را از ترامپ بگیرد!
پس احتمالا ما الان در لحظات آرامش قبل از یک طوفانیم!
البته بسیارند کسانی که در تلاشند، جلوی این اتفاقات را بگیرند اما قهرمان اصلی این جنگ، خود مردمند! اگر آرامش و وحدت و مودت بین مردم حاکم باشد، وسوسه ی هیچ خناسی، کارگر نمی افتد!
شاید شبیه شعار به نظر بیاید ولی واقعا امروز روح جمعی ایرانیان، دوربردترین موشک بالستیک کشور است!
هشیار باشیم با اسکناس دلار، موشک کاغذی را جایگزین هایپرسونیک اتحاد نکنند!
دعا کنید! این دعاهای خالصانه، اثر دارد!
حالا ۵ ماه پس از این نوشته، طوفان آمده است و عزیزترین دارایی ما، امام خامنه ای را، و چندهزار نفر از مسئولین و مردم را با خود برده است!
طوفان زده ایم اما هنوز ایستاده ایم!
نسخه ی دیروز، راهکار امروز هم هست:
معنویت، مقاومت و اتحاد!
حامد ملحانی
🔻کانال "حا.میم"
https://eitaa.com/hamedmalhani/730
مطالبه ی تشییع رهبر شهید در اهواز
به روزهای تشییع رهبر شهید نزدیک می شویم.
طبق شنیده ها، برنامه ی این مراسم، تشییع باشکوه در تهران (و احتمالاً قم) و سپس تشییع و تدفین در مشهد خواهد بود.
با این حال، به دلایل زیر، تشییع رهبر در اهواز نیز یک مطالبه ی جدی است:
1⃣ اهواز پس از سه شهر فوق، بیشتر از هر شهر دیگری در ایران، مقصد رهبر شهید بوده است. ایشان در دوران دفاع مقدس و سپس در دوران رهبری برای زیارت راهیان نور، مکرراً به اهواز سفر کرده اند. وداع کربلای ایران، خوزستان، با پیکر رهبر شهید، آخرین تصویر سفر رهبر به اهواز خواهد بود. (مشابه آخرین حضور حاج قاسم در اهواز)
2⃣ تهران، قم و مشهد، در نیمه ی بالایی و شرقی کشور هستند و با توجه به سیل مشتاقان رهبری در غرب و جنوب کشور، یا این عزیزان از حضور در تشییع محروم خواهند شد یا با مشقّت زیاد و صرف سوخت بیشتر (در شرایط حساس فعلی)، باید در این مراسم حاضر شوند، در حالی که تشییع در اهواز، فرصت بهتری برای مردم استان های خوزستان، لرستان، ایلام، کهگیلویه و بویراحمد، چهارمحال و بختیاری، بوشهر و فارس برای حضور در مراسم تشییع فراهم می کند.
3⃣ اهواز نزدیکترین کلانشهر ایران به مناطق شیعه نشین عراق است. بسیاری از اهالی نجف، کربلا و بصره مشتاق حضور در تشییع رهبری هستند. موافقت با انجام مراسم تشییع رهبری در اهواز، امکان برگزاری یک مراسم پرشور بین المللی مردمی با حضور شیعیان عراق را فراهم می کند.
برگزاری مراسم تشییع در اهواز، حتما سختی ها و مشکلاتی دارد ولی مزایای این تشییع بر این چالش ها، غلبه دارد!
مطالبه ی ایرانیان جنوب و غرب کشور و عراقی های همسایه ما، برگزاری تشییع رهبر شهید در اهواز است!
از مسئولین امر خواهش می کنم به این مطالبه توجه کنند و مثل سردار سلیمانی، رهبر شهید ابتدا در اهواز تشییع شوند.
حامد ملحانی
🔻کانال "حا. میم"
https://eitaa.com/hamedmalhani/731
رجز ناتمام
شن ها، بازیچه ی باد بودند. باد رویشان نقش موج دریا را می انداخت و گاهی که قدرتش بیشتر می شد بوته ی خاری را هم با خود می کند و به مقصد نامعلومی می برد. تا چشم کار می کرد، بیابان بود.
قافلهای کوچک، آرام آرام در دل بیابان سوزان و بی رحم پیش میرفت؛ چند زن و دختر و یک مرد!
مرد جوانی که دستاری بر چهره داشت و تنها چشمانش پیدا بود.
هر از گاهی یکی از زنان برمیگشت و افق پشت سر را میکاوید. نگاهها ناآرام بود؛ جوان اما بیآنکه سر برگرداند، راه خود را میرفت. افسار اسب را سبک در دست داشت؛ گویی نه در دل تعقیبی مرگبار، که در راهی آشنا گام برمیداشت.
اگر تنها بود، این راه را به تاخت میپیمود. اما اکنون امانتهایی همراهش بودند که سلامتشان از شتاب مهمتر بود.
ناگهان صدایی لرزان برخاست:
ـ دارند میآیند!
همه ایستادند.
جوان برگشت.
در دوردست، ستونی از گرد و غبار، چون ماری سمی، بیابان را می شکافت و پیش می آمد.
اسبها از دل غبار بیرون آمدند.
چند سوار بودند و پیشاپیش آنان جناح، غلام حارث بن امیه.
جناح در فاصلهای کوتاه از قافله ایستاد. شمشیرش را از غلاف، بیرون کشید و نوک آن را به سوی جوان گرفت.
ـ دستار را از چهرهات بردار، ای علی! چشمهایت را همه ی مکه میشناسند.
جوان بیآنکه عجلهای داشته باشد، دستار را کنار زد.
جناح نگاهش را به زنان دوخت و خندید.
ـ چه قافلهای راه انداختهای! فاطمه بنت اسد، فاطمه دختر حمزه، فاطمه دختر زبیر... و این یکی هم دختر محمد. گویی همهٔ فاطمههای مکه را با خود آورده ای.
هیچیک از زنان چیزی نگفتند.
علی نیز فقط به او نگاه میکرد.
نگاهی آرام؛ آرامتر از آنکه جناح را آسوده کند.
جناح لبخندش را جمع کرد.
علی گفت:
ـ به سود تو و یارانت است که بازگردید.
ـ بازمیگردیم؛ اما تنها نه. شما نیز باید با ما به مکه بیایید. نمی گذاریم به محمد در یثرب بپیوندید!
ـ و اگر نیاییم؟
جناح شمشیر را بالا آورد.
ـ آنگاه خونت را بر این شنها میریزم.
باد از میان سواران گذشت.
علی پاسخی نداد.
ناگهان علی بی آنکه شمشیرش را از غلاف بکشد، پاشنه بر پهلوی اسب کوبید.
اسب چون تیری رها شد.
جناح جا خورد.
انتظار هر چیزی را داشت جز این.
شمشیر را برای ضربه بالا برد، اما علی پیش از فرود آمدن تیغه به او رسیده بود.
دستش چون پنجهٔ عقاب بر مچ جناح نشست.
فشاری کوتاه.
شمشیر از دست غلام رها شد.
برقی در هوا چرخید.
لحظهای بعد همان تیغه در دست علی بود.
سواران هنوز معنای آنچه رخ داده بود را نفهمیده بودند که ضربه فرود آمد.
رجز جناح هنوز در گوش بیابان میپیچید که
سرش به یک سو افتاد.
تنش از زین لغزید و با صدایی سنگین بر شنها فرود آمد.
لحظه ای هیچکس تکان نخورد.
گویی بیابان نیز نفسش را حبس کرده بود.
سپس یکی از سواران لگام اسبش را کشید و برگشت.
دیگران نیز به دنبالش رفتند.
اندکی بعد تنها گرد و غبار گریزشان بر افق مانده بود.
دختر حمزه به فاطمه بنت اسد نگریست. چشمانش هنوز از آنچه دیده بود برق میزد.
آرام گفت:
ـ خوشا به حال مادری که چنین فرزندی دارد.
فاطمه نگاهش را به قامت علی دوخت.
لبخندی زد و جواب داد:
ـ گاهی وقت ها یادم می رود چنین مرد دلیری را من به دنیا آورده ام!
قافله دوباره به راه افتاد.
در پیشاپیش آن ها، علی سوار بر اسبش، حرکت می کرد؛ استوار، خاموش و مطمئن.
او ماموریتی داشت که باید انجام می شد!
پی نوشت: عید غدیر مبارک!
#داستان_نوشت
حامد ملحانی
🔻کانال "حا.میم"
https://eitaa.com/hamedmalhani/732
اولین پیام رهبر به مناسبت سالگرد وفات امام خمینی نکات مهمی دارد.
یکی از این نکات، معرفی دو نقطه ی هدف کید دشمنان است:
1⃣ تاب آوری مردم
2⃣ ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان
توجه به این دو مورد، ضروری و بسیار مهم است.
دشمن چطور بر تاب آوری و دستگاه محاسباتی مسئولان اثر خواهد گذاشت؟!
به فرموده ی رهبری با ایجاد تردید، یاس، ترس، بدگمانی و اختلاف!
در مورد این عوامل و مصادیقش بیشتر باید اندیشید، تحلیل کرد و حساس بود!
حامد ملحانی
🔻کانال "حا.میم"
https://eitaa.com/hamedmalhani/733