eitaa logo
🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
82 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
429 ویدیو
9 فایل
💖هوالرزاق🙏 باانتخاب هوشمندانه شما، زیبا شدن سخت نیست😉 بخواهید تا مانند الماس بدرخشید💥💥😍 🌷پوست،مو،تناسب اندام @mj_Rz1378 ارائه انواع محصولات/درمانی/زیبایی/رفع تیرگی/لک/جوش/جوانساز/لیفت/چروک/افتادگی پلک/لاغری/چاقی صورت وبدن/مشکلات زنان
مشاهده در ایتا
دانلود
💥 NOTAN 💥 🔸 پکیج لاغری و چربیسوزی معجزه لاغری گیاهی نوتن + استپ شکن نوتن 🔘 بهترین پکیج لاغری و بلغم زدای گیاهی موجود در بازار با فرمولاسیون پیشرفته و بهبود یافته 🔘 کاهش ۳ الی ۸ کیلوگرم درماه - کاهش اشتها - افزایش سوخت و ساز بدن - رفع بلغم بدن - رفع یبوست - رفع چربی شکم و پهلو - بدون نیاز به ورزش و رژیم سنگین کاملا گیاهی و بدون عوارض 😍 کپسول لاغری: 60 عدد کپسول گیاهی دوره مصرف: یکماهه کپسول مکمل استپ شکن: 60 عدد کپسول گیاهی دوره مصرف: بیست روزه 🔸 با خیال راحت به وزن دلخواه برسید اندامی نو زندگی نو 🍃 مشاوره تخصصی رایگان وثبت سفارش: @Mj_Rz1378 کانال معرفی محصول: @hameshejavan کانال رضایتها: @Rezayat_hameshe_javan
اعلام رضایت از 😍 و درمان سوزش معده محصولی کاملا گیاهی برای سلامتی شما اندامی نو زندگی نو 🍃 آیدی جهت مشاوره وثبت سفارش 👇❤️ 🆔 @Mj_Rz1378 @hameshejavan
شات اعلام رضایت از 😍 آیدی مشاوره رایگان وثبت سفارش👇❤️ 🆔 @Mj_Rz1378 @hameshejavan
۱۸ کیلویی با مصرف 😍😍 کیفیت اتفاقی نیست💜🙏 آیدی جهت مشاوره وثبت سفارش👇❤️ 🆔 @Mj_Rz1378 @hameshejavan
🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
#پارت_هفت از اتاق رفتم بیرون تا از بابا برای کمپ دو روز بعد اجازه بگیرم که دیدم مامان هم برگشته
وارد کافه که شدیم اکثر بچه‌های دانشکده رو دیدیم و به طرفشون رفتیم. کیارش هم روی صندلی جلوی کانتر نشسته بود، با دیدنم برام دست بلند کرد تا پیشش برم. به پدرام که کنار کیارش ایستاده بود سلام کردم و روبه کیارش گفتم : چقد خوب که توام اومدی ... پدرام بلافاصله عذرخواهی کرد و ازمون فاصله گرفت. کیارش گفت : اره همون موقع که ما تو کافه بودیم یکم قبلش تو دانشکده برنامه بوده که خداروشکر بچه ها اسم ما رو هم نوشتن. همون موقع عاطی با یه دختر دیگه اومد پیشمون و با هیجان زیادی گفت : بچه ها چندتا از فارغ‌التحصیلای قدیمی دانشکده سرپرستی گروهمونو به عهده دارن. الان میان... من که چندتاشونو موقع ثبت نام دیدم چه تیکه هایی بودن... _خیلی خب حالا آب لب و لوچه‌تو جمع کن آبرومونو بردی ... عاطی به پشت سرم اشاره کرد و با ذوق گفت : اوناها...اومدن... به سمتی که عاطی گفته بود برگشتم که دیدم چندتا پسر درحال احوالپرسی و خوش و بش پشت به ما ایستاده‌ان. یکیشون که پشتش به ما بود برام خیلی آشنا اومد و خدا خدا میکردم خودش نباشه... اما وقتی به سمت ما برگشت فهمیدم دعام بی اثر بوده.... تو همون لحظه اول نگاهش تو نگاهم گره خورد و با تکون دادن سرش از دور سلام کرد. هنوز چشمم بهش بود که عاطی یدونه محکم به بازوم زد و آروم پچ زد : این کی بود؟ تو رو میشناخت؟ از کجا میشناخت؟ _وااای عاطی یه لحظه مهلت بده... خودمم هنوز موندم این اینجا چیکار میکنه. یادم افتاد رعنا یبار گفته بود محمدحسین هم قبلا تو دانشکده ما درس خونده. از اونجایی که ما تو شهر کوچیکی زندگی میکردیم این خیلی عجیب نبود، چون تعداد دانشگاه ها زیاد نبودن. عاطی که از فضولی در حال ترکیدن بود دستمو کشید و گفت: بگو دیگه زودباش... گفتم : اره متاسفانه آشناس ، برادرشوهر خواهرمه.... _همچین تیکه‌ای تو فامیلتون داشتید و به من معرفیش نکردی.... +برو خداروشکر کن که باهاش آشنا نشدی ... خیلی بداخلاق و عبوسه... وای به حالمون که قراره دو روز اینو تحمل کنیم.... همون لحظه صدامون کردن تا سوار اتوبوس بشیم و راه بیفتیم.... 👇👇👇 𝓳𝓸𝓲𝓷↝@hameshejavan
💥کرم کراتینه گامنو 🌱 🔸افزایش آبرسانی به ساقه مو 🔸کاهش موخوره 🔸درمان موهای آسیب دیده و سوخته 🔸مناسب برای انواع مو 🔸رفع وزی و خشکی مو 🔸صافی موهای مجعد کاملا گیاهی و طبیعی ☘ حجم: ۲۵۰ میل 👇👇 @Mj_Rz1378 @hameshejavan
توضیحات: اگــــــــــزمـــــــا (حساسیت پوستی)؛ اگزما یک بیماری مزمن و خارش ناشی از آن که بسیار شدید است؛ به طوری که به سبب خارش، ممکن است لایه محافظ پوست آسیب می رساند. مناسب برای همه😍 بعضی از علائم ابتلا به اگزما شامل: خارش و سوزش پوست، قرمزی، تاول و برآمدگی، تورم، برجستگی، پوسته‌پوسته شدن پوست است. اگزما معمولاً در خانواده‌هایی رایج است که سابقه آلرژی و آسم دارند. @Mj_Rz1378 @hameshejavan
رضایت دوست عزیزاز کرم کراتینه گامنو که فقط دوبار استفاده کردن وموهاشون نرم وابریشمی شده ومثل قبل دیگه زبر نیست 👏👏🤩🤩وو کرم رفع اگزما که بهتراز قبل شدن خداروشکر🙏.... درمان هنوز ادامه دارد.. @Mj_Rz1378 @hameshejavan
🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
#پارت_هشت وارد کافه که شدیم اکثر بچه‌های دانشکده رو دیدیم و به طرفشون رفتیم. کیارش هم روی صندلی
به ترتیب اسم صدامون کردن و سوار اتوبوس اول شدیم. من و عاطفه کنار هم بودیم و کیارش و پدرام ، هردو صندلی پشت سر ما نشستن. محمدحسین همراه یکی از دوستاش که اون هم قبلا فارغ‌التحصیل همین دانشکده بوده، سوار اتوبوس ما شدن و روی یکی از صندلی‌های جلو نزدیک راننده نشستن. کیارش ازم خواست که جامو با پدرام عوض کنم و کنار اون بشینم اما قبول نکردم چون می‌ترسیدم محمدحسین ببینه و منم اصلا حوصله دعوا و جروبحث با خونواده و حرفای پشت سرمو نداشتم. توی مسیر سعی میکردم محمد حسین رو نگاه نکنم اما مدام نگاهم به سمتش کشیده می‌شد. همیشه برام سوال بود که اصلا هیچ تفریحی داره؟ خیلی دلم می‌خواست بدونم تو یه اردوی تفریحی مختلط چطوری خوش میگذرونه؟... بخاطر همین تمام حرکاتشو زیر نظر داشتم. کیارش متوجه نگاه های من به محمد حسین شده بود و سعی میکرد توجه من رو به خودش جلب کنه. تقریبا نیم ساعتی از مسیر گذشته بود که کیارش بلند شد و کنار صندلی من ایستاد و رو به عاطفه گفت : عاطفه خانوم اگه ممکنه چند دقیقه جاتونو به من بدید.. عاطفه چند ثانیه‌ای مبهوت به کیارش خیره شد و بعد به من نگاه کرد و وقتی عکس‌العملی از من ندید از روی صندلی بلند شد و گفت : بله ... بفرمایید.. _ممنون... میتونید جای من بشینید... کیارش جای عاطفه نشست و کمی به سمت من متمایل شد و خیلی آروم در حدی که فقط من بشنوم گفت : _هانا اصلا حواست به من هست؟ نگاهش کردم و گفتم : معلومه که حواسم هست این چه حرفیه؟ _هانا من خر نیستم کورم نیستم ... میفهمم از وقتی اون پسره اومد تو یه هانای دیگه شدی...! +اصلا میفهمی چی میگی کیارش؟؟ منظورت چیه؟ کیارش که صداش از پچ زدن بلندتر شده بود گفت : _خودت خوب میدونی منظورم چیه؟ اون پسره کیه؟ +گفتم که داداش شوهرخواه..... _اینو قبلا گفتی هانا... می‌خوام بدونم ارتباطش با تو چیه؟ فقط مات و مبهوت نگاهش میکردم که گفت : نشنیدم جوابتو ... +واقعا که کیارش منو اینطوری شناختی..؟ چیزی نگفت که گفتم : +ببین چطوری روزمونو خراب کردی ... این پسر اصلا هم فاز من نیست ... چطوری یه درصد این به ذهنت رسید که تورو ولت کنم و از همچین آدمی خوشم بیاد؟! _هانا من دوستت دارم... بهم حق بده که به همه چی شک کنم... نمیخوام از دستت بدم... +منم دوستت دارم ولی نمیتونم این شک کردنای الکی رو تحمل کنم.... جو سنگینی بینمون به وجود اومده بود، که خداروشکر عاطفه بلند شد و از کیارش خواست تا سر جاش بشینه. تو کل مسیر، من و کیارش باهم سرسنگین بودیم و عاطفه و پدرام هم متوجه این موضوع شده بودن و سعی میکردن با شوخی و مسخره بازی، جو سنگین بینمونو از بین ببرن.... 𝓳𝓸𝓲𝓷↝ @hameshejavan 💥 آیدی در تلگرام👇 @Mj_Rz1378 لینک کانال در ایتا👇 https://eitaa.com/hameshejavan آیدی در روبیکا 👇 @mojde210 پیج روبینو👇 https://rubika.ir/laraa_beuty
نور باشید برای کسانی که دوست دارید... 🌙 شبتون بخیر @hameshejavan👈💯
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا