هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
☀️☀️☀️
سلام رفقا🤝
صبح شد خیر است....💓
به توکل نام اعظمت🕊️بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ💫
بگشای خدایا
که گشاینده تویی🕊❤️
@hameshejavan
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فرمدهی عضلات باسن
@hameshejavan
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماسک موی عالی برای #صاف و #شلاقی_شدن_موها آوردم براتون
روغنهاوعسل هرکدام یک قاشق،زرده تخم مرغ یک عدد، سس مایونز مو دو قاشق💗
تمامی مراحل و مواد لازم برای تهیه این ماسک داخل کلیپ نوشته شده🤩پس کلیپ رو تا انتها ببین🙏
.
⚠️توجه داشته باشید که سس مایونز مخصوص مو حتماً استفاده بشه⚠️
@Mj_Rz1378
.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اول گره های موها را از هم باز کنید و بعد موهاتون رو آغشته به ماسک کنید و ۳۰ دقیقه روی موها بمونه بعد با شامپوی مناسب موهاتون شستشو بدید😍
.
هفته ای یک بار از این ماسک موی عالی استفاده کنید تا موهای صاف و شلاقی داشته باشید🥰
@Mj_Rz1378
@hameshejavan
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
793.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺🌺🌺🌺شیاف چهل گیاه🌺🌺🌺🌺
✅برای درمان انواع کیست ها
✅فیبروم ها
✅میوم
✅مشمیه
✅عفونت های قارچی و زنانه قدیمی و ترشحات بد بو
✅از بین برنده خارش و بوی بد واژن
✅از بین برندگی چسبندگی رحم
✅ گرم نگه داشتن رحم و اماده سازی برای باروری...
@Mj_Rz1378
@hameshejavan
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
رضایت مشتری عزیزم از شیاف چهل گیاه😊❤️
مشاوره رایگان وثبت سفارش:
@Mj_Rz1378روزگار
@hameshejavan
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
درمان کیست و فیبروم به روش کاملا گیاهی 🔥🔥
بدون استفاده از داروهای شیمیایی⛔️⛔️
بدون جراحی ⛔️⛔️
بدون هیچ خطر و عوارضی ⛔️⛔️
تنها با استفاده از شیاف چهل گیاه معجزه گر 👍👍👍
برای مشاوره و سفارش این محصول فوق العاده همین حالا پیام بدین 👇🏻🌸
@Mj_Rz1378روزگار
@hameshejavan
🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
#پارت_بیست_و_سه به طرف جنگل حرکت کردم. یه چراغ قوه و جهت یاب و وسایل مورد نیازم هم همراهم برده
#پارت_بیستوچهار
به طرف کلبه رفتم و چندباری محکم در زدم ، اما انگار کسی داخل کلبه نبود که درو باز نکردن.
برگشتم و سوار ماشین شدم.
نمیخواستم چیزایی که پیدا کرده بودم رو به پلیس گزارش بدم، چون فقط مدارکی میشدن بر علیه خودم.
برای همین تصمیم گرفتم تا خود هانا رو پیدا نکردم چیزی به پلیس نگم.
──────•◈•──────
"هانا"
صبح فردای همون شب، وسایل رو جمع کردیم و راه افتادیم.
به سرنوشت نامعلومم فکر میکردم ، به اینکه کی هستم...از کجا اومدم...اسمم چیه... خانوادم کیان؟
و فکر کردن به همهی اینا کلافهام میکرد.
برای همین سعی میکردم به گذشتهام فکر نکنم و فقط تو لحظهی حال زندگی کنم.
با صدای بلند ضبط و آهنگی که تو ماشین پخش شد، از فکر و خیال بیرون اومدم و به رادین نگاه کردم.
همونطور که رانندگی میکرد نیم نگاهی بهم انداخت و گفت:
_اگه دوست نداری خاموشش کنم..
+نه خوبه... اینجوری حال و هوامونم عوض میشه.
نیم ساعتی گذشته بود که یکدفعه ماشین متوقف شد.
+چی شد؟ چرا نگه داشتی؟
_بیا پایین...
+اتفاقی افتاده؟
_تو بیا بهت میگم..
پیاده شدم و دنبالش رفتم. که دیدم جلوی بلال فروشی که کنار جاده بساط کرده بود ایستاد.
دوتا بلال ازش خرید و یکیشو سمت من گرفت و گفت:
_فکر کنم دوست داری...
لبخندی زدم و تشکر کردم. و بعد یکی از بلال ها رو از دستش گرفتم.
_بریم یه جایی بشینیم...اینجا منظره قشنگی داره..من اینجا رو خیلی دوست دارم...
همراهش رفتم و روی یه بلندی که از اونجا تمام اون منطقه کاملا دیده میشد نشستیم.
هوا کمی خنک بود و تو این هوا بلال داغ واقعا میچسبید.
با اشتها شروع به خوردن بلال کردم.
رادین همونطور که نگاهش به روبه رو بود پرسید:
_فکر میکنی چطور خانوادهای داری؟ یا چندتا خواهر و برادر داری؟ بهش فکر کردی؟
و بعد سرشو به طرفم برگردوند.
برگشتم به سمتش تا به سوالش جواب بدم، که دیدم به لبهام خیره مونده و اصلا حواسش نیست ...
خواستم چیزی بگم که دستش به طرف صورتم اومد ، اما نمیتونستم واکنشی نشون بدم ... انگار هیپنوتیزم شده بودم.
انگشتاش روی لبم ثابت موند و وقتی فاصله گرفت یه تیکه ذرت توی دستش بود.
نگاهش شیطون شد و ذرت رو توی دهانش گذاشت.
مات و مبهوت نگاهش میکردم که خندید و گفت :
_یه تیکه ذرت کنار لبت مونده بود حیف میشد ...
تازه فهمیدم چی شد و از اینکه تو ذهنم چه فکرایی کردم خجالت زده خندیدم.....
#ادامه_دارد
𝓳𝓸𝓲𝓷↝@hameshejavan