🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
#پارت_هفتادوشش سوالی برگشتم و نگاهش کردم. به عقب برگشت و پشتی صندلی رو تکیهگاه دستش کرد. بست
#پارت_هفتادوهفت
بخاطر اتفاقاتی که پیش اومد هممون به کلی خبر دادن به عاطفه رو فراموش کرده بودیم و هنوز از برگشتنم خبر نداشت.
روی اسم عاطفه نگه داشتم و تماس رو برقرار کردم.
دیگه داشتم از جواب دادنش ناامید میشدم که صدای شوکه شده و پر از تردیدش توی گوشی پیچید.
+بله؟!!
_سلام عاطفه...
+.....
_الووو؟؟
+.....
_عاطی خوبی؟!
اونقدر سکوتش طولانی شد که ترسیدم اتفاقی براش افتاده باشه.
بعد از چند دقیقه بلاخره صدای ضعیف و لرزونش رو شنیدم:
+شما؟!
_دیوونه منم دیگه هانا...صدامو که میشناسی؟! خودمم....
+برو خودتو مسخره کن...
و بعد صدای بوق توی گوشم پیچید که نشون از قطع شدن تماس میداد.
از خنگ بودنش حرصم گرفته بود ، دوباره روی اسمش ضربه زدم که این بار زودتر جواب داد:
+بخدا یبار دیگه مزاحم بشی ازت شکایت میکنم ...
_خره شکایتِ چی؟! منم هانا...بخدا خودمم. برگشتم، بیا خونمون برات همه چی رو توضیح میدم.
بهت زده "باشه ای" گفت و تماس رو قطع کرد.
چند دقیقه ای نگذشته بود که صدای زنگ در بلند شد.
به سرعت خودم رو دم در رسوندم و در رو باز کردم.
صورت بهت زدهی عاطفه با چشمهای گرد شدهاش خنده رو به لبم آورد.
با دیدن من شوکه شده بهم زل زد و بعد از چند دقیقه جیغ بنفشی کشید که از صدای گوش خراشش همسایهها با تعجب سرشونو از پنجره بیرون میاوردن تا منبع صدا رو ببینن.
خودش رو توی بغلم انداخت و با تمام قدرتش توی آغوشش فشرد.
چیزی به له شدنم نمونده بود که بلاخره رضایت داد ولم کنه.
دستش رو گرفتم و داخل حیاط کشیدمش.
با صدایی که بخاطر جیغ بنفشش گرفته بود داد زد:
+هانااااا؟؟؟!! تو کجا بودی نامرد؟؟؟؟
و تازه قطره های اشک روی صورتش راهشونو پیدا کردن.
دستش رو گرفتم و داخل خونه کشوندم:
_بیا همه چی رو برات تعریف میکنم...
بعد از احوالپرسی با مامان و رعنا خودمون رو داخل اتاق پرت کردیم و پر از دلتنگی دوباره هم رو در آغوش گرفتیم.
+خب بدو تعریف کن منتظرم....
دندوناش رو روی هم فشار داد و گفت:
+فقط میخوام ببینم کجا بودی که این همه وقت ما رو دق دادی!!!
خندیدم و روی تخت ولو شدم.
از لحظه اول تا قبل از اومدنش رو مو به مو برای عاطفه تعریف کردم.
بدون اینکه کلمه ای حرف بزنه به همهی حرفام گوش داد.
_خب همین بود.... تموم شد...
عاطفه زل زده بود به من و سکوت کرده بود.
_یه چیزی بگو دیگه...
+هییییسسس هیچی نگو...دارم فکر میکنم...
#ادامه_دارد
𝓳𝓸𝓲𝓷↝@hameshejavan
🍃همیشه جوان بمانید🌸
922.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸دعا میکنم امشب
💫زیر این سقف بلند
🌸روی دامان زمین
💫هرکجا
🌸خسته و پرغصه شدی
💫دستی از غیب
🌸به دادت برسد،
💫وچه زیباست،
🌸که آن
💫دست خدا باشد و بس
🌸شبتون بخیر
@hameshejavan
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
صبح شد خیر است....💓
به توکل نام اعظمت🕊️بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ💫
@hameshejavan
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام✋
صبح تون بخیر و شادی ☕️❄️
سلام به قلب پاک تون🤍
سلام به محبت بین تون
سلام دوستان خوبم
امروزتون پراز مهربانی
الهی آبادبشه
دنیا و آخرتتون
الهی زنده باشید
تندرست و لبتون خندون باشه
@hameshejavan
#شکرگزاری
#جذب_انرژی_مثبت
شکرگزاری و جذب انرژی مثبت امروز💗🤩
۱۴۰۲/۴/۱۹
برای همه بفرست و انرژی بده 🤩
@hameshejavan
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
💫 #کرمپودر_و_ضد_آفتاب_گیاهی_شاین😍
☘محصولی متفاوت از شرکت مرهم شفای لارا☘
همه ی ما نیاز به یه ضدآفتاب خوب که هم اس پی اف لازم رو داشته باشه و هم پوشش طبیعی پوست رو انجام بده👌واز همه مهمتر کاملا گیاهی باشه و به مرور به پوست آسیب نزنه😊
ما به شما #کرمپودروضدآفتاب_گیاهی_شاین رو پیشنهاد میکنیم😍😍
خواص عالی این محصول👇👇👇
💫💯در💯گیاهی
💫فاقد سرب و هرگونه مواد شیمیایی
💫 حاوی ویتامین D
💫آبرسان پوست
💫پوشش سبک و طبیعی پوست
💫دارای spf30
💫قابل استفاده برای دور چشم
💫 به هیچ عنوان لک ایجاد نمیکند
💫دارای سه طیف رنگ برای انواع پوست👌
@Mj_Rz1378روزگار
@hameshejavan
هدایت شده از کانال رضایت ها کلینیک زیبا بانو👰🌟
شات رضایت دوست عزیز از ضدآفتاب کرم پودری شاین لارا 😍🌹🌹🌹❤️🌾
@Mj_Rz1378
@hameshejavan
هدایت شده از کانال رضایت ها کلینیک زیبا بانو👰🌟
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپ رضایتشون از
#کرم_پودر_وضدآفتاب_گیاهی_شاین
که بعد چن بار استفاده ازش راضی هستن و بافت سبک داره و اینکه چون کاملا گیاهیه خیالش ازاین بابت راحته و پیشنهادش ب بقیه که با خیال راحت بگیرن و استفاده کنن
لارا معجزه طبیعت👏😊
@Mj_Rz1378
@hameshejavan