یه رفیق داشتیم آدم عجیبی بود
خیلی ازدواجی بود خیلی هم
خواستگاری کرد ولی کسی
قبولدارش نشد. حتی یبار تو محلِ
کارش، رفت سمت دوتا خواهر
که همکارِش بودن؛
بعد از سلام احوالپرسی گفت من
قصدم خیره میخواستم ازدواج کنم،
دخترا پرسیدن خب واسه کدومِمون؟
گفت فرقنداره هرکدومتون که اوکیه😐
این بشر کلاً هدفش ازدواج بود،
نه اینکه بخواد بِشخصِ خاصی برسه!
والا ملت اول عاشق میشن،
بعد برا اینکه به عشقشون برسن،
ترجیح میدن از راه ازدواج بهش برسن؛
حالا شده حکایتِ ممدِ خاتمی!
کلا امثالِ این بشر؛
از مذاکره خوششون میاد مهم
نیست سرچیو تو چه موقعیتی!
چی بدیم چی بگیریم!
فقط مذاکره
جونم مذاکرههههه😚🤤
اژهای اشارهی قشنگی کرد،
ما مار رو، زخمی رهاش کردیم؛
حتما وحشیتر برمیگرده..
از اینکه رضاپهلوی رو داریم
چقدر خدارو شکر کردی!؟
با توعه بچه انقلابیام ها!!
از اینکه رضاپهلوی هست
و هر از گاهی روانمون رو شاد میکنه
و شادروانمون میکنه،
چقدر شاکر بودیم!؟
خدا ازمون میگیردشا!
همون سس،
میتونست مادهی کشنده باشه
شکر کن برادر من
شکر کن😆
وضعیت فرهنگی کتابخوانیِ کشور
رو تروخدا!
کتاب طرح کلی اندیشه خریدم
تخفیفاتِ عالی، ۸۲هزار تومن
نوشابه یکونیم لیموناد زمزم خریدم
۸٥هزارتومن!
هعی.. (ایموجی سیگار)