🌈 داستان نشانه "ن" و ورود به شهرک الفبا
خب بچه های گلم غنچه های نازم نشانه های جدید چجوری میومدن تو شهرک الفبا⁉️
بله با قطار. بازم مثل همیشه که نشانه های شهرک الفبا مشغول کار خودشون بودن صدای دو دو چی چی قطار بلند شد نشانه ها که خوشحال شدن که نشانه جدید داره میاد همه رفتن به ایستگاه قطار ببینن دوباره قطار چه نشانه ای رو آورده به شهرک🚞🚞
که دیدن دوتا خواهر برادر بامزه از قطار پیاده شدن که هر کدومشون یه دونه نون گرفتن بالای سرشون 🥯😍
نشانه ها تعجب کردن گفتن واااا چرا این خواهر برادر یه دونه نون گرفتن بالای سرشون☺️☺️
نشانه های جدید که متوجه شدن بقیه نشانه ها تعجب کردن به اونا سلام کردن و گفتن میخواین براتون بگیم چرا ما این کار رو کردیم⁉️
بقیه نشانه ها گفتن وای ببخشید ما یادمون رفت سلام کنیم بله بهمون بگین
نشانه ی جدید گفت من و خواهرم پلو خیلی دوست نداریم و بیشتر وقتا غذاهی نونی میخوریم و برای همین خیلی نون دوست داریم و بیشتر وقتا توی صف نونوایی هستیم
ولی من یه مدت ازبس خیلی نون میخوردم شکمم خیلی بزرگ و چاق شد ولی خواهرم همیشه فقط یه دونه نون میخورد واسه همین لاغره
ولی منم تصمیم گرفتم برای اینکه دیگه چاقتر نشه شکمم فقط روزی یه دونه نون بخورم😍
واسه همین ما هر روز میریم نانوایی و یه دونه نون میخریم میذاریم رو سرمون و با خودمون میبریم🍞.
نشانه ها گفتن چه جالب 😇🥰 حالا میشه خودتون رو معرفی کنید و اسمتون رو به ما بگید⁉️
گفتن بلهههههههه و شروع کردن به معرفی خودشون
🌈داستان ن کوچولو
ن کوچولو جلو دوید و گفت: “ نان، نان! مامان، نان”!
مامان ن یک نان پخت و به او داد.
ن کوچولو نان را خورد و دوباره گفت : “ نان، نان! مامان، نان”!
مامان ن هر چه نان پخت، ن کوچولو خورد.خمیر نان تمام شد.
آتش تنور خاموش شد.
اما ن کوچولو هنوز گرسنه بود.
مامان ن به ن کوچولو گفت: “ نان تمام شد.
حالا بیا بغلم تا قصهی نان را برایت بگویم”.
ن کوچولو پرید بغل مامانش و گفت: “ بگو…بگو…”!
مامان ن گفت:” یکی بود، یکی نبود.
ن کوچولویی بود که همیشه به مامانش میگفت :
“ نان، نان! مامان، نان”!
ن کوچولو قصه را شنید و زود خوابش برد، مثل همیشه.
🌈شعر داستانی نشانه ن نـ🥳
(نرگسِ قصه ی ما)
نرگس یه دختری بود که خیلی نازنازی بود
یه روزِ تعطیل نرگس ناراحت و پریشون
نشست تو کنجِ ایوون
نمیدونست چیکار کنه تا مشکلش رو حل کنه
مشکلِ نرگس این بود اون هرچقدر تلاش کرد
تو الفبایِ فارسی حرف ن رو حفظ نکرد
دنبال چاره می گشت یه چند دقیقه گذشت
به فکرِ چیزی افتاد
یادش اومد معلّم یه شعرِ ن بهش داد
باعجله با شتاب رفت به سراغِ کتاب
کاغذ رو ازتوش برداشت جلویِ چشم هاش گذاشت
شروع به خوندش کرد:😍
نـ نـ نـ هستم نـ غیراخر هستم
اول،وسط،هرجایی غیراز آخر نشستم
اول شبیهِ نرگس وسط مثلِ مهندس
نقطه ی ریزی دارم رویِ سرم میزارم
ازاین که تنها نیستم خیلی زیاد خوشحالم
برادرم هم اینجاست همین جاپیش شماست
اسمِ برادرم است ن ن ن آخر
آخر شبیهِ داستان آخر مثلِ زمستان
ن آخر نیم دایره یه نقطه رو سر داره
آخر میاد همیشه به غیرازاین نمیشه
نرگسِ قصه ی ما دیگه ناراحت نبود
چون از همیشه بهتر نون رو یاد گرفته بود
🌈شعر ن آخر و غیر آخر
نــ غیر آخرم من / کوچک و لاغرم من
به جز آخر همه جا /جای منه بچهها
یه دونه نون روی سرم میذارم / این و یادت بمونه
اما برادر بنده / چاقالو و یک دنده
چون که ن آخره / جاش همیشه آخره
اونم یه نون داره / روی سرش می ذاره
دو شکل داریم یک صدا / خوب گوش کنید بچه ها
حالا مارو شناختین؟ کدوم نشونه هستیم؟
ن هستیم و ن هستیم / ن هستیم و ن هستیم
50936963414061.pdf
7.85M
فایل کامل کاربرگ های کتاب قرآن پایه اول 😍👌
(شامل پیام ها و لوحه های قرآنی)
#قرآن_درس_5
رهنمودهای آموزشی نشانه ی نـ ن.pdf
297.7K
✍️ رهنمودهای آموزشی نشانه ن
#نشانه_ن