ما به کوه تکیه کردیم
اوضاع به قدری تیره و تار بود که هیچ کشوری نمیتوانست با صراحت و یا حتی به تلویح و کنایه از دولت سوریه جانبداری کند. حتی محافل عالی تصمیم گیری در ایران هم تردید داشتند.
آن وقت دیدن یک افق موفقیت برای چنین فشار و هجمهای که در ابعاد گوناگون وجود داشت، سخت بود. سوریه مثل بدنی شده بود که غدههای سرطانی آن را از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب پوشانده بود. رسید به نقطهای که از این جغرافیای گسترده سوریه فقط روی نقشه یک وجب باقی مانده بود که حکومت در آن حضور داشت. در چنین صحنهای احتمال پیش بینی و وعده دادن پیروزی سخت بود. به همین دلیل هم دولتهای ما چه در زمان آقای احمدی نژاد و چه در زمان آقای روحانی این موضوع را تمام شده میدانستند. حتی حرفهای دیگری میزدند که ما باید برویم دنبال راهکار و فکر دیگری و طرحهای دیگری را مطرح کنیم. حضور ما را در سوریه کار بیخودی میدانستند. میگفتند: امکان ندارد بشار اسد بماند.
ما که کوچولو هستیم، وقتی به جلسههای مسئولین کشور میرویم، باید روحیه بگیریم؛ اما برعکس بود. وقتی به جلسههای عالی نظام میرفتیم، روحیهمان را از دست میدادیم. تازه، باید روحیه آنها را بالا میبردیم. سخت است آدم بخواهد نظامی را بر یک مسئله نگه دارد. البته تکیهگاه اصلیمان ایستادگی مقام معظم رهبری بود. مثل کوهی ایستاد و ما به او تکیه دادیم. بیشتر وقتها در کانونهای تصمیم گیری نظام دچار مشکلات سنگینی هستیم.
🔸 بریدهای از کتاب "قاسم" به روایت مرتضی سرهنگی
#سید_علی_خامنه_ای
#حاج_قاسم_سلیمانی
https://eitaa.com/hamim1377
آدمهای خوبی که اولویتها را گم میکنند!
سیدالشهدا فرمود: روزی وارد مسجدالنبی شدم. جماعتی در اطراف ابوسعیدخدری و عبدالله فرزند عمروبنعاص نشسته بودند. سلام دادم و عبور کردم. آن جماعت پاسخ سلام را دادند، ولی عبدالله ساکت بود. هنگامی که جمعیت ساکت شدند، او با صدای بلند جواب سلام مرا داد و به جماعت اطراف خود خطاب کرد و گفت: محبوبترین انسان روی زمین نزد آسمانیان همین آقایی است که از کنار شما گذشت. به خدا سوگند! پس از شبهای صفین نه من با او کلمهای سخن گفتهام و نه او بـا مـن کلمهای سخن گفته است. او اگر از من خشنود شود، برایم دوست داشتنیتر است از این که ثروتی انبوه داشته باشم.
[عبدالله فرزند عمروبنعاص نزدیکترین فرد به معاویه بود و خودش نیز در جنگ صفین درلشکر معاویه حضور داشت. چنین سخنانی از او تعجببرانگیز بود.] ابوسعیدخدری به عبدالله گفت: اگر مایلی فردا صبح نزد او میرویم و میتوانی از وی عذرخواهی کنی! صبحگاهان آن دو به دیدار سیدالشهدا آمدند. ابوسعید از عبدالله خواست سخنان روز گذشتهاش را نزد سیدالشهدا بازگو کند و عبدالله همان مطالب را تکرار کرد. امام حسین میفرماید از عبدالله پرسیدم: به راستی قبول داری که من محبوبترین اهل زمین نزد آسمانیان هستم و با این حال در صفین با من و پدرم جنگیدی؟ به خدا سوگند که پدرم از من بهتر بود. عبدالله گفت: آرى! اما دليل جنگ من با شما همراهی من با پدرم بود. زیرا روزی پدرم از من نزد رسول خدا شکایت کرد که عبدالله شبها شب زندهداری میکنند و روزها روزه میدارد. رسول خدا فرمود: از پدرت اطاعت کن. وقتی جنگ صفین پیش آمد او مرا سوگند داد که همراهش باشم ولی به خدا سوگند در آن جنگ من نه شمشیری زدم به نیزهای پرتاب کردم نه تیری رها نمودم. سیدالشهدا فرمود: از او پرسیدم آیا این سخن خدا را نشنیدهای: وَ إِن جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا (عنکبوت/ ٨) و نشنیدی که رسول خدا فرمود: اطاعت از بندگان خدا فقط در کارهای نیک است. همچنین حضرتش فرمود: در معصیت خالق اطاعتی برای مخلوق نیست!
عبدالله در پاسخ گفت: ای فرزند رسولالله! این سخنان را قبلاً هم شنیده بودم ولی به خاطر نداشتم چنان که گویی تا امروز به گوشم نخورده است.
خوب بودن و اخلاقی و انسانی رفتار کردن، اصول میخواهد وگرنه آدمی سخت میلغزد.
▫️شرحالاخبار، ج۱، ص۱۴۵؛ اسدالغابه، ج۳، ص۳۴۷؛ مناقب ابنشهرآشوب، ج۴، ص۷۳، حسین از زبان حسین، ص۱۰۴.
#خوب_بودن
#اصول
#ماه_شعبان
#میلاد_امام_حسین
https://eitaa.com/hamim1377
تبریک به جانبازان
روز جانباز رو تبریک میگم خدمت همه ی جانبازان عزیز. بویژه جانبازان جنگ ۱۲ روزه و فتنه ی اخیر
و مخصوصا برادر عزیزمان آقاعنایت اقبالی. رفقا هم تقدیر از ایشون رو تو این ایام فراموش نکنند...
#روز_جانباز
#عنایت_اقبالی
https://eitaa.com/hamim1377
آیت الله قاضی(ره):
«حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام کعبه اولیاست»
https://eitaa.com/hamim1377
چند خط و حذر راجع به احساساتِ نوجوانی
احساسات، چیزی است که من معمولا به آن توجه میکنم و در مواقف مختلف برایم جالب است که بروز احساسات حاضرین را رصد کنم. در دنیایی هستیم که احساسات غالب شده و جنبه های دیگرِ وجود آدمی را به حاشیه برده.
دیشب رفته بودم عروسیِ یکی از رفقا. در میان همه، برق شادی در چشم پدرِ داماد و بروزِ احساساتِ پدر عروس و آن لب های خندان و گونه های گُرگرفته برایم جالب بود. این شد که دوباره یاد پرونده ی قطور احساسات افتادم و این چندخط به ذهنم رسید.
احساسات خوب است.جزئی جداناپذیر از ماست. عواطف اگر نباشد، زندگی و مادری و دوستی و...تطعیل میشود. اما اگر غلبه با احساسات شد؛ واویلا! عقلانیت اگر زورش به زور احساس و عاطفه نرسد؛ سرانجام خوبی در انتظار نخواهد بود. این است که معتقدم ترویج و نهادینه کردن عقلانیت و برنشاندنِ آن به جای احساسات، در جمع های ما در محیط های تربیتی و در بین نوجوان جماعت، از اولویت هاست.
نوجوان را سخت بشود از احساسش جدا کنی! او میخواهد با همین احساس رقیق و خام سلوک کند. تیم تشکیل دهد. دو نفره یا چهار نفره یا چند نفره بشوند و باهم رشد کنند و ریاضت بکشند و عاشورا بخوانند و مزار بروند و عهد ببندند و عقد بخوانند و... . اگر به او بگویی که الحذر که این رویه عاقبتش سردی و زدگی و ناکامی است؛ گوش نمیدهد تا خودش تجربه کند و عمق مطلب را بعد از مدتی و بعد از هزینه دادن، دریابد. تیم شدن چیز بدی نیست ولی تیمی از نوجوانان که صفر تا صدِ راهبری اش با خودشان است و بزرگتری، دخیل در ماجرا نیست، خروجی جالبی نخواهد داشت. خودِ ما در نوجوانی بارها از این بازی ها داشتیم و آخرش هم هیچ و پوچ و حبط و هدر!
در مدت یکسال گذشته در جاهای مختلف، سوژه هایی از بچهها و رفقای نوجوان دیده ام که همه اش غوطه وریِ مفرط در رودخانه ی احساسات و عواطف بوده. این انس محوریِ فارغ از عقلانیت و عاقبت اندیشی و این بی تدبیری و یله رها کردن نوجوان در این وادی از جانب مربی ها، چیزِ خوبی نیست و هزینه زاست. حتی گاهی شوائب و آلودگی هایی می آورد که گفتنی نیست. بر احساسات خودمان، مهارِ عقل بزنیم.
#احساسات
#عقلانیت
#نوجوان
#انس
https://eitaa.com/hamim1377
آرامش و اطمینان ملّت ایران در میدانهای سخت مبارزه، نازلۀ «نفسِ مطمئنّۀ» سیّدالشُّهداست.
در قلب معرکۀ عظیم حق و باطل، سیدالشّهدا علیهالسلام ایستادهاند. ایشان نفس مطمئنّۀ این میدان هستند که در متن این ابتلائات سهمگین، در آرامش مطلق به سر میبرند: "یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ". نفس مطمئنه، نفسی است که امتی را با خود بهسمت خدا میبَرد و میداند که حرکت این امت فراز و فرود دارد، اما به پیروزی ختم میشود.
اطمینان آن حضرت، اطمینانی است که به مؤمنین نیز سرایت میکند؛ یعنی کسانی که با آن حضرت همراهی میکنند، نیز همینگونه هستند؛ افق نگاهشان بزرگ میشود، وسعت طرح و عظمت کار سیدالشّهدا را درک میکنند و فتح الفتوح و پیروزی حتمیِ مسیر سیدالشهدا علیهالسلام را میفهمند. لذا با خیال آرام در این مسیر حرکت میکنند و هر حادثهای که پیش میآید، در وجود آنها اضطراب و ناامنی ایجاد نمیکند.
البته درگیری سخت است، اما آنان آراماند. اگر این آرامشی که از ناحیه آن «نفسِ مطمئنّه» نازل میشود، نبود، قطعاً جای نگرانی و اضطراب وجود داشت.
انسان وقتی به صحنه ابتلائات عظیمی که مردم عزیز و بزرگوار ایران در طول این چند دهه در درگیری با مستکبرین عالَم، در ادامه راه سیدالشّهدا (ارواحنا فداه) پشتسر گذاشتهاند، نگاه میکند، احساس میکند این آرامش و طمأنینهای که این ملت بزرگوار دارد، همان نازلۀ اطمینان وجود مقدس سیدالشّهداست.
✍ استاد میرباقری
#اباعبدالله
#نفس_مطمئنه
https://eitaa.com/hamim1377
سقای تشنگان - محمد اصفهانی1_5935737344.mp3
زمان:
حجم:
7.7M
برای حضرت سقای تشنگان چیزی نداشتم به اشتراک بگذارم الا این موسیقیِ قدیمی و شنیدنی از محمد اصفهانی
زیباست و پُرمضمون و برای ماها پُر از خاطره
#سقای_تشنگان
#محمد_اصفهانی
https://eitaa.com/hamim1377
حا.میم || حسن مجیدیان
چند خط و حذر راجع به احساساتِ نوجوانی احساسات، چیزی است که من معمولا به آن توجه میکنم و در مواقف مخ
کاربلدیِ مربیِ ما
پیرو این متن، رفتار یک مربی کاربلد در مورد کارهای احساسی نوجوان را برایتان تعریف کنم که البته بخشی اش توی کتابِ همیشه مربی آمده. سال ۷۵ یا ۷۶ که ما تو مقطع سوم راهنمایی بودیم( نهم ) با چندتا از رفقا یک گروه راه انداختیم به نام واحد فرهنگی شهید همت. دنبال کار فرهنگی و چاپ نشریه و خودسازی و کوه رفتن و ریاضت و روزه بودیم برای خودمان. برای گروه فرم عضویت هم چاپ کرده بودیم. وقتی آقای عبدی متوجه این حرکت شد؛ گفت: یه فرمم بدید من پُر کنم! منم میخوام عضو گروه بشم و حتی قرار شد یک سری امکانات برای گروهِ جدیدالتاسیس ما جفت و جور کند. طبیعتا نمیشد مانعش شد و طبیعتا وقتی فرم را پُر کرد و داخل گروه شد؛ سایه سنگین حضورش اجازه ی شلنگ و تخته انداختن به ما نداد. چند روز بعد هم جلسه ی گروه را انداخت توی مسجد اباعبدالله الحسین علیه السلام فلکه دوم تهرانپارس و همان جا درآمد که : مگه مسجد و بسیج چی کم داره که شما رفتید بیرون برا خودتون گروه و دسته درست کردین؟ خیلی نرم و حرفه ای، گروه را با جاذبه ی محبت و منطق نرمش؛ کنسل کرد و واحد فرهنگی شهید همت به تاریخ سپرده شد و به ماها هم بَرنخورد...
حالا میتوانست همان اول تشر بزند یا قهر کند یا تیکه بندازد و مسخره کند یا هر کار دیگری که علیه احساسات ما باشد. ولی به جنگ احساساتِ نوجوانان خام نرفت و از همان راهِ عاطفه و احساس وارد شد و جلوی کارِ اضافی و بیهوده ی بچه ها را گرفت. از این نمونه ها از آن آقای مربیِ کار درست کم سراغ ندارم که خوب و قشنگ با سکوت و اغماض و گاهی فقط نگاه و گاهی جمله ی دردآور و حتی عنداللزوم با قهر و...احساسات بچه ها را تعدیل میکرد. بلد بود خلاصه.
این را هم بگویم که خدای احساس بود خودش. اهل گریه. اهل شعر. اهل عاطفه. اهل محبت ولی عقلانیتش می چربید بر عواطفش و توی حول و حوش ۱۸ تا ۲۲ سالگی( که شهید شد)؛ تو چشم بچه های دور و برش؛ آدمی بود بشدت عاقل و فهیم و اهل تحلیل های درست. نظیرش کم بود آن موقع و الان هم مربیِ بیست ساله ی عاقلِ کاربلد کم پیدا میشود. روحش شاد. از نوشتن درباره اش سیر نمیشوم.
#تربیت
#مربی_کاربلد
#مربی_شهید_محمد_عبدی
#همیشه_مربی
https://eitaa.com/hamim1377
هدایت شده از مصوِّر
آقاعنایت روزت مبارک :)
با اندکی تأخیر... از دستِ نت!
جانباز سرافراز جنگ 12 روزه
برادر عزیزم حجتالاسلام عنایت اقبالی
انشاءالله بعد ی عمر نوکری اونی بشه که دلتون میخواد... 🌹
#بجهت_تبریک
#شهیدانه_زیستن
#مصور
#mosavver_ir
ما هستیم الحمدلله...
این آقایانی که می گویند که ما مملکت را می خواهیم حفظ کنیم، ما چطور هستیم و کذا هستیم، شما یادتان نیست که وقتی که متفقین آمدند اینجا، چطور فرار کردند این بیچاره ها از تهران تا به یزد. اگر یک آخوند پیدا کردید فرار کرده، یک آخوند، یک آخوند. آن روز که در بالای تهران طیاره ها راه افتاده بود و مردم را می ترساندند، من تهران بودم؛ خدا رحمت کند مرحوم آقاشیخ حسین قمی ـ رضوان الله علیه ـ با ایشان در آن میدان شاپور، آنجاها بودیم؛ ایشان سبیلش را چاق کرده بود، با کمال طمأنینه، اصلش کأنه خبری نیست من هم مثل او، هیچ ابداً، کأنه خبری نیست.... خدا نکند که یک روزی یک ورقی برگردد؛ اول کسی که فرار کند همین نشاندارها هستند، و ما هستیم الحمدلله اینجا تا آخرش؛ مگر اینها بیایند بگیرند ما را ببرند، ما باز هستیم.
روح خدا خمینی کبیر
https://eitaa.com/hamim1377
زیر سقف دنیا
این کتاب مجموعه ی یادداشت های محمد طلوعی بود از اقامت و سفرش به شهرهایی مثل رشت و تهران و استانبول و بیروت و دمشق و پاریس و سیسیل و.... توصیف شهرها و آدم ها و بیشتر غذاهای متنوع و امکنه و...
رشت و تهرانش جالب بود و از پاریسش بدم آمد. کمی عریان گویی و خودافشاگری اش کتاب را برای سن بالاها کرده! چیز بی تربیتی تویش ندارد ولی کتاب مال نوجوان نیست.
این کتاب هم دو نکته برای من داشت. اول حیرت و سرگشتگی و پیچیدگی آدم جدید در جهان معاصر و دوم اینکه برای اینکه ساخته شوی و بالا بیایی، باید خودت را تکانی دهی و یک جا نتمرگی و بارِ سفر ببندی و از شهر و دیار گاهی فاصله بگیری و بروی و بروی...
امان از خانه دوستی. فغان از یکجانشینی.
#معرفی_کتاب
#زیر_سقف_دنیا
#سفر
#آخرین_کتابی_که_خواندم
https://eitaa.com/hamim1377
خدا مرا درست کرده برای...
خوشا به حالش. ۱۹ سالگی فهمیده بود که کار و نقشش توی این دنیا چیست! خیلی خوب هم در نقشش فرو رفت و ۲۲ سالگی مزدش را گرفت. من هنوز راستش نمیدانم خدا مرا برای چی آفریده و آخرش باید پِی کدام کار و نقش باشم!
باری برای پدرش نوشته بود که اصرار نکن من بروم سپاه. چون خدا مرا درست کرده برای معلمی و مربیگری...
#مربی
#مربی_شهید_محمد_عبدی
#همیشه_مربی