به نام خدا❤️🩹
پارت ۹~🤍🙃
بی رحم🥀
حانا
از بیمارستان رفتیم خونه حامی بعد هم یه چیزی خوردیم ولی من یه دفعه دردم گرفت...............
حانا:ایییییی دلم😣
حامی:چی شده خوبی😰
حانا:نه زخمم درد میکنه😣
حامی:بریم بیمارستان🤨
حانا:نههه من میرم اتاق دراز بکشم
حامی:هر جور که راحتی
حانا:ممنونم
حانا
رفتم روی تخت دراز کشیدم
در زدن
حامی:کیهههههه
.:........
حامی:خداااااااا(در رو باز کرد)بفرمایید
🙎♂:ببخشید پایین ماشینتون رو توی پارکینگ جلوی ماشین من گذاشتین
حامی:ببخشید الان میام
🙎♂:ممنون
حامی
لباس پوشیدم رفتم
محمد
خب مشخصه اون مرد من بودم کنار دیوار وایسادم تا بره وقتی رفت یادش رفت در رو کامل ببنده😅خوبه منم رفتم تو
حانا
یکی در اتاقم رو زد
حانا:بله حامی
محمد:حامی که رفت
حانا:تو اینجا چی کار میکنی برو بیرون
محمد:نه عزیزم حالا اومدم چرا برم بیرون
حانا:ببین من تورو دوس ندارم بروووو
محمد:باشه میرم ولی میام
حانا:بیروننننننن
محمد:خدافظ عشقم
حانا:برو به درک
حانا
رفت.......ولی من تو شوک بودم وقتی حامی اومد هیچی نگفتم فقط خیلی استرس داشتم......مهم نیست چیزی نمیشه
یک هفته بعد
حانا
من دیگه رفتم خونه ی خودم و کامل خوب شده بودم راستی منو حامی عقد کردیم برای اینکه محمد یه آسیبی به من نزنه که البته خودمون هم میخواستیم که عقد کنیم و حدود ۳ روز دیگه عروسی منو حامی بود.........
ادامه دارد🙃🤍
کپی❌
به نام خدا❤️🩹
پارت ۱۰~🤍🙃
بی رحم🥀
حانا
عروسی منو حامی بود که امروز رفتیم تا لباس و اینا چیزا رو بخریم که یه دفعه حامی زنگ زد
حامی:سلام گلم خوبی
حانا:سلام عشقم ممنون تو خوبی
حامی:تو خوب باشی منم خوبم بیا پایین🙂
حانا:باشه اومدم🫀
حامی:منتظرم گلم خدافظ❤️🩹
حانا:خدافظ
تو ماشین
حانا:سیلاممممممممم😌
حامی:سلام زیبا خوبی😚
حانا:میسیییییی بریم دیگه
حامی:بریم عشقم
حانا
رفتیم که برای من لباس عروس بگیریم که بعد از پوشیدن های فراواننننن یکی رو انتخاب کردم🤣حامی خیلی خسته شده بود ولی بعدی نوبت اون بود😉
حامی
بعد از حانا نوبت من بود رفتیم لباس دامادی بگیریم که من از اولی خوشم اومد ولی حانا ۱۰ تا دیگه اورد گفت بپوش که اخر هم همون اولی رو خریدم🤦♂بعد از اون حانا رو بردم آرایشگاه که برای عروسی و آرایشش مشاوره بگیره و یه سری کار های دیگه داشت و بردم خونه جاش گذاشتم🤷♂بعدش رفتم خونه مامانم
حامی:سلام مامان خوبی
لیلا:سلام پسرم مرسی تو خوبی
حامی:ممنون اومدم ببینمت برای پس فردا آماده ای
لیلا:اره عزیزم آمادم حانا چطوره پسرم🙂
حامی:اونم خوبه😌
لیلا:دلتو بد برده ها😅
حامی:مامانننننن😳
لیلا:خب چیه گفتم بخندیم یکم😉
حامی:باشه مامان قشنگم من برم
لیلا:کجا پسرم پس فردا زن میری دیگه نمیای به ما سر بزنی همینجا میخوابی
حامی:عهههه من تا آخر عمرم پیشت میام🥰باشه میمونم .
حامی
اون شب پیش مامان اینا موندم
۳ روز بعد
حانا
امروز روز عروسیم بود خیلی خوش حال بودم سریع حامی اوم دنبالم رفتم آرایشگاه حدود بعد ۶ ساعت کارم تموم شد حامی اومد دنبالم رفتیم مکان عکاسی که حدود ۴ ساعت طول کشید که عکس های قشنگی هم گرفتیم بعدش رفتیم تالار عروسی همه چی تموم شد منو حامی هم رفتیم خونه خودمون
حامی
اون شب بهترین شب زندگیم بود اما صبحش...........
ادامه دارد🤍🙃
کپی❌
خبببببب
بچه ها ۵ پارت دادم🙃
حالا نظر میخوام😌
باید نظر بدینننننن😉
https://daigo.ir/secret/82053012860
منتظرم😌
بــیـ رحـمـ🥀
خبببببب بچه ها ۵ پارت دادم🙃 حالا نظر میخوام😌 باید نظر بدینننننن😉 https://daigo.ir/secret/82053012860
خب چون کویر کردین میخواستم ۱۰ تا پارت بدم ولی دیگه همین ۵ تا بسه😌