eitaa logo
بــیـ رحـمـ🥀
183 دنبال‌کننده
62 عکس
8 ویدیو
0 فایل
سلامم زیبا~✨️ شروع بی پایان:1404/11/22❤️‍🩹 چنل اصلیمون~ @hamim149 نویسنده:~Zeynab🫀 کاری داشتی؟ @Zeynab_hami رمان~بی رحم🥀 رمانی از عشق و نفرت❤️‍🔥 لف؟ممبر های من لف نمیدن😌 بمونین برامون🥰
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام قربونتتت برممممم❤️‍🩹 مرسی قشنگم🤍
درخواست زیاد.چشم❤️‍🩹
مرسی قشنگم🤍
منم🤣
باشه گلم🤍 میدم
بــیـ رحـمـ🥀
باشه گلم🤍 میدم
ولیییی.....میخوای ندم؟چون ناراحت میشیم🥲💔
یه ذره فقط ناراحت کنندس💔 اما بعد چند پارت خوب میشه💔 تا پارت ۲۰ اینا خوب میشه💔🥲
چشم
نمیشه ۵ پارت میدم❤️‍🩹 شاید تا شب ۵ تا دیگه هم بدم🤍
به نام خدا❤️‍🩹 پارت۱۱~🙃🤍 بی رحم🥀 حامی صبح که بیدار شدم حانا رو تخت نبود............توی خونه هم نبود...........پیش فرید ندا و مامانم............پیش هیچکس نبود فقط یه نامه توی اتاق روی زمین افتاده بود نامه:حامی من تورو دوس ندارم من فقط به خاطر اینکه توی امنیت باشم باهات ازدواج کردم منو ببخش ولی ما مال هم نبودیم تو خیلی مهربون بودی و خواهی بود قسمت تو بهتر از منه برو زندگی کن بدون من تو لایق بهتر از اینایی❤️‍🩹 .حانا حامی وقتی این نامه رو خوندم قلبم وایساد...........دیگه زبونم نمی‌چرخید نمیتونستم حرف بزنم.....فقط تماس های پشت سر هم داشتم............ولی جوابشون هیچ بود من باورم نمیکردم و نخواهم کرد که حانا رفته یه اتفاقی افتاده تهدید یه چیزی شده حانای من نمیره.... ادامه دارد🤍🙃 کپی❌
به نام خدا❤️‍🩹 پارت 12~🤍🙃 بی رحم🥀 حامی حدود ۲ ماه از اون قضیه میگذره......از حانا هیچ خبری نیست و یه جورایی انگار واقعا رفته و دیگه برنمیگرده اما من باور نمیکردم همه میگفتن که باور کن اما من باور نمیکردم حانای من نرفته یه اتفاقی افتاده بود نکنه کار محمد بود نه نه اتفاقی برای جانا نیوفتاده توی همین حال بودم که فرید زنگ زد مکالمه بینشون فرید:الو سلام حامی:سلام داداش خوبی فرید:چه خوبی خواهرم نیس من خوب باشم حامی:داداش من باور نمیکنم حانا نرفته فرید:باید باور کنی اون رفته دیگه نیست حامی:ولی من بدون اون نمیتونم فرید:باید بتونی...... ادامه دارد🙃🤍 کپی❌
به نام خدا❤️‍🩹 پارت۱۳~🤍🙃 بی رحم🥀 حامی. بعد از اون حرف فرید قبول کردم اره اون رفته اون رفته و دیگه برنمیگرده من باید عادت کنم یه سال بعد حامی من دیگه به رفتن حانا عادت کرده بودم صبح که بیدار شدم یه چیزی خوردم و رفتم یه کافه بارون زیادی میومد هرکی ۱ ثانیه توی خیابون وایمیسته خیس میشد ولی من چترم آورده بودم رفتم توی کافه و نشستم سرم پایین توی گوشیم بود که یه دفعه یه صدای زن اومد که بلند بلند اومد تو و کمکم کنین کنین که بعدش بخش شد روی زمین.......بلند شدم تا ببینم کیه.......صورتش رو اینوری کردم و دیدم.......... ادامه دارد🤍🙃 بی رحم🥀