هدایت شده از ߊܣߊࡋܢߺ࡙ ࡅܢߺ߭ܢߺ࡙ߊܢߺ࡙ ܟߺߊܩܢߺ࡙ܩ
♡به نام خالق ایران♡
+چرا ناراحتی
_میخوام چنل بزنم ولی نمیتونم بنرش رو طراحی کنم.تو میتونی برام طراحی کنی
+من نه ولی یه چنل سراغ دارم که بهشون سفارش میدی برات بنر میزنه
_واقعا میشه لینکش رو بدی
+چرا که نه الان برات میفرستم
┏━━━━━°❀•°:🎀 - 🎀:°•❀°━━━━━┓
اگه تو هم میترسی چنل بزنی بخواطر ساخت بنرش از الان نترس چون میتونی تو این چنل به انتخاب خودت بدی برات بنر بزنن پس زودتر عضو شو
لینک چنل:https://eitaa.com/ahalei1392
┗━━━━━°❀•°:🎀 - 🎀:°•❀°━━━━━┛
بــیـ رحـمـ🥀
♡به نام خالق ایران♡ +چرا ناراحتی _میخوام چنل بزنم ولی نمیتونم بنرش رو طراحی کنم.تو میتونی برام طراح
بچه ها من پروفایل و بنر چنلم رو دادم به این چنل دوست عزیزم درست میکنن خیلی زیبا و قشنگ اگه برای چنلت بنری که جذب زیادی داشته باشه میای عضو شو درخواست بده
به نام خدا❤️🩹
پارت ۵~🤍🙃
بی رحم🥀
حانا
خلاصه چند روزم شده بود مطب بعد هم خونه و خوابیدن که یه اتفاق خوب افتاد نفس رفیق صمیمی من پیام داد نوشته بود میخوام عروسی کنم و برای دعوت نامه فرستادههههههه🥳خیلی خوشحال بودم ولی خیلی هم وقیت نداشتم پس سریع رفتم پاساژ تا لباس بخرم یه لباس خیلی قشنگ خریدمممم کفش کیف و اینا خیلی ذوق داشتم برای آرایشگاه هم وقت گرفتم چون عروسی ۲ روز دیگه بود اره همینقدر نزدیک بعد هم رفتم خونه و کارای همیشگی رو انجام دادم
۰۲ روز بعد
حانا
صبح بیدار شدم وسایلم رو برداشتم رفتم آرایشگاه موهامو درست کردم و ارایشم رو بعد هم رفتم سمت تالار که خیلی قشنگ بود رفتم و یه دفعه دیدم حامی اونجا بود😳دهنم وا موند اومد سلام کرد
حامی:سلام حانا خوبی
حانا:ممنون تو خوبی تو اینجا چی کار میکنی
حامی:عهه خب تولد رفیقم نباید بیام
حانا:یعنی......
حامی:بعله من رفیق داماد هستم
حانا:عه منم رفیق عروس😅
حامی:عجیبه لباست خیلی قشنگه خیلی خوشگل شدی
حانا:واقعا؟توهم خیلی خوشتیپ شدی
حامی:ممنونم عه فرید میاد
حانا:اره این چند روز بهش توضیح دادم قضیه رو بعد هم قبول کرد امروزم میاد
حامی:خب عالیه
حانا:عه اومد
فرید:به به خواهر خوشگلمممم
فرید:مرسی خوشتیپ چه خبر
فرید:هیچ سلامتی سلام. داداش خوبی
حامی:تا خواهرت رو دیدی مارو یادت رفت🤣
فرید:این چه حرفیه🤣
ادامه دارد🙃🤍
کپی❌