هدایت شده از _ 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑨𝒗𝒂𝒚𝒆 𝒅𝒆𝒍_ نفور
بلیطام🤡🙂🦦.
ـ مآلك این چنل کنسرت حامیم،
هشت شهریور ؛ هردو سانسو میره و
میخاد براتون کلی مسیج و پخش زنده بفرسته 😉❤️🔥ـ
جوین شو تا از دستش ندییی 🥸👩🏻🦯..
https://eitaa.com/hamimsana
نفوررر𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
200 شدممممم😭🛐:)
مبارک باشه خوشگلممممممم
هدایت شده از _ 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑨𝒗𝒂𝒚𝒆 𝒅𝒆𝒍_ نفور
3 ساعت دیگه تا اولین دیدار .. ) 👩🏻🦯
https://eitaa.com/hamimsana
نفوررر𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯✨ ִֶָ𓏲࣪ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:91 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 النی:بریم من حاضرم.. آوین:باشه النی؛داشتیم توی پاساژ میگش
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯✨ ִֶָ𓏲࣪
𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:92
𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1
•روز سفر•
النی:لباساو وسایل و جمع کرده بودیم،
وسایل و گذاشتیم توی ماشین که صدای ماشین شروین اومد.
در پارکینگ و باز کردیم و رفتیم بیرون..
و حرکت کردیم..
حامی:صدای اهنگ زیاد بود..
نگاهم رفت سمت النی،
خوابش برده بود
اهنگ و کم کردم..
گوشیم زنگ خورد،شروین بود..
شروین:حامی
حامی:بله؟
شروین:داداش چرا انقدر اروم میای؟
حامی:تند بیام؟🗿
شروین:اره اینجوری که تو میری فردا هم نمیرسیم😐
حامی:شروین من نمیتونم سرعت و خیلی زیاد کنم،همینجوری میام میخوای تو تند تر برو زود تر برسی
شروین:نه دیگه با هم میریم باشه
حامی:قطع کردم..
از دو ماه پیش دیگه خیلی کم رانندهگی کردم..
نه از ترس..
چون دیگه نمیخوام کسی ناراحت شه،
•2 ساعت بعد•
النی:چشامو باز کردم..
درد تموم وجودم و گرفته بودم..
حامی نگاهم کرد و لبخند زد..
حامی:بالاخره بیدار شدی🦦
النی:خیلی خوابیدم؟
حامی:نه حدود دو ساعتی میشه
النی:هوففف..حامیی
حامی:جانم؟
النی:من گشنمه🗿
حامی:فک کنم جلو تر یه رستوران هست،اونجا نگه میداریم
النی:اوم،باشه
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱👀 ִֶָ𓏲࣪