eitaa logo
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
392 دنبال‌کننده
446 عکس
29 ویدیو
2 فایل
سکوت اجباری🕯. سکوت کرد،نه برای خودش،برای کسی که عاشقش بود!✨️ لب هامون رو دوختن به سکوت..اما نگاهمون پر از صدا بود:) <داستانی از جنس عشق،درد، و راز هایی که نباید فاش بشن> *کاملا خیالی* | 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Pv: @pv_zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
جوری که چادر روی سرمه💁🏻‍♀ صدای درونم:عادیه زینب بار اولته🗿
شبتون بخیر✨ *صبحه دیگه🗿
لف،لف،لف... زندگیم شده لف😃
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝗣𝗮𝗿𝘁:7 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 مـحـیـا🌞 داشتم فیلم میدیدم که گوشیم زنگ خورد برداشتم دلارام بود جواب دادم
𝗣𝗮𝗿𝘁:8 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 دلـارامـ🎀 دوباره زنگ زدم اما بازم جواب نداد هوفففف بی خیالش 5 روز بعد. حـامـیـ🖇 توی اتاقم بودم. این دختره چی توش داشته که از روز اولی که دیدمش محو چشاش شدم. خدایاااا پاشدم و رفتم بیرون رفتم سمت اتاق جانا در زدم و در رو باز کردم جانا:بح داداش گلم چی شده که سر به ما زدی حامی:مسخره بازی در نیار کارت دارم جانا:جانم؟ حامی:ببین اون دوستت که نجاتت داد؟ اسمش چی بود... جانا:آوا رو میگی؟ حامی:اره همون آوا میگم شماره مادرشو داری؟ جانا:اره چطور؟ حامی:تو بده کارت نباشه جانا:بنویس.... حامی:مرسی خواهر گلم (پیشونیش رو ب..و..سی..دم) جانا:عجیبه آﻭﺍ🩰 همینجوری توی اتاقم بودم. و توی اکسپلور میچرخیدم که مامانم اومد. داخل مریم:دخترم؟ آوا:جانم مامان مریم:پاشو کارتو بکن شب خاستگار داری آوا:چه😐 مریم:خاستگار داری پاشو آوا:مامان ولی من نمیخوام ازدواج کنم! مریم:باید ازدواج کنی پاشو ببینم آوا:ماماننننننن مریم:کوفت و مامان ادم خوبیه لباس و همه چی هم که داری برای خونه هم همه چی اوکیه همه چی خریدم آوا:حالا نمیشه یه جوری بپیچونی؟ مریم:آوا دمپایی میخوای قربونت برم؟ آوا:نه..غل..ط کردم چشم🤣 مریم:افرین دخترم دو ساعت دیگه میانااا آوا:واییی 𝗧𝗼 𝗕𝗲 𝗖𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱
مسشه زودتر پارت بعدی رو بدی . خانواده از اینکه الانم توی گوشیم شاکی هستن😃