eitaa logo
نفوررر𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
387 دنبال‌کننده
446 عکس
29 ویدیو
2 فایل
سکوت اجباری🕯. سکوت کرد،نه برای خودش،برای کسی که عاشقش بود!✨️ لب هامون رو دوختن به سکوت..اما نگاهمون پر از صدا بود:) <داستانی از جنس عشق،درد، و راز هایی که نباید فاش بشن> *کاملا خیالی* | 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Pv: @pv_zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
نفوررر𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝗣𝗮𝗿𝘁:36 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 حامی:اوا چرا داری به من دروغ میگی ها! اوا:حامی تورو خدا ول کن حامی:اوا بگو تا یه
𝗣𝗮𝗿𝘁:37 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 حـامـیـ🖇 نفهمیدم.. آوا پرت شد پایین‌.... خون جلوی چشامو گرفته بود.. رفتم سمت امیر... تفنگ رو از دستش گرفتم‌‌.... و گرفتم سمتش... میخواستم بکشمش.... حامی:الان راحتی؟زندگیمو نابود کردی...لعنت به روزی که دیدمت‌....لعنت به اون روزی که رفیقت شدم... حـامـیـ🖇 انگشتم رفت رو ماشه... میخواستم فشار بدم که یکی از پشت دستمو گرفت... امین:قربان نکنین... حـامـیـ🖇 پلیسا اومدن تو و امیر رو باز داشت کردن... منم با سرعت تمام رفتم پایین.‌. آمبولانس اومده بود... بدن بی جون آوا رو توی دستام گرفتم‌... یه قطره از اشکم افتاد روی لباسش... میشه چشاتو باز کنی زندگیم؟ میشه باز کنی و دوباره با اون صدات صدام کنی؟ میشه دوباره با اون چشای دریاییت نگام کنی؟؟.. آوا رو بردن توی آمبولانس منم پشت آمبولانس راه افتادم... رسیدیم بیمارستان... نشستم روی یکی از صندلی ها.. سرم رو تکیه دادم به دیوار.. خدایا.. این حق منه؟ این زندگی؟ چرا اینجوری میشه... 𝗧𝗼 𝗕𝗲 𝗖𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدونین که چقدر دوستون دارم؟💘 *قلب منیناا🛐 {Z،D،S،M،R،R}