https://eitaa.com/hamimmoonn/7599
هیه خب چرا همسایه نیست آها ریپی
.
خب نمیخوام همسایه باشم مشکلیه؟
عالییییی بوددد قشنگممممم هرکییی کویرررر کنهههه گاوهههه
.
مرسییی قلبمممممم،هعییییی💘
لیلیلیلیلیدعالیییی بوددد به افتخاررر من یه پارتتت دیگههه میدیی که کویر نکردمممم
.
مرسیییی...🛐
ولی کویره🌚💔
نفوررر𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝗣𝗮𝗿𝘁:40 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آﻭﺍ🩰 داشتیم میرفتیم سمت خونه جانا که یه ماشین زد جلوی ماشینمون...مرده پیاده شد..
𝗣𝗮𝗿𝘁:41
𝗙𝗮𝘀𝗹:1
آﻭﺍ🩰
منم با حامی سوار ماشین شدم.تا بریم خونه جانا راستی اون حرف ها در باره عقد و عروسی هم جدی بود🗿هعییی ولی چه بهتر تا چیزی مانع ازدواجمون نشده ازدواج کنیم دیگه راحت شیم.
حـامـیـ🖇
زود قرار بود با آوا ازدواج کنم..
آنقدری خوشحال بودم که توصیف ناپذیر بود....
{نیم ساعت بعد!}
آﻭﺍ🩰
رسیدیم خونه جانا پیاده شدم و رفتم بالا که جانا در رو باز کرد...
جانا:بحححح قلب مننن خوبیییی
آوا:قربونت برم...خوبم تو چطوری؟
جانا:منم عالیم...با داداشم اومدی؟
آوا:اره گفت نرو خونه خودت خطرناکه
جانا:راست گفته دختر میخوای بمیری؟🗿
آوا:ول کن واقعا حوصله ندارم،میخوای اینجا لب در بمونم؟🗿
جانا:نه نه ببخشیددد🤣بیا تو
آوا:مرسیییی
جانا:خب
آوا:میگم جانا من لباس نیوردم داری؟
جانا:اره برو تو اتاق توی کمد هست بردار منم برات یه چی بیارم چی میخوری؟
آوا:یه قهوه خوبه..
جانا:باشع....
𝗧𝗼 𝗕𝗲 𝗖𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱