eitaa logo
نفوررر𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
386 دنبال‌کننده
446 عکس
29 ویدیو
2 فایل
سکوت اجباری🕯. سکوت کرد،نه برای خودش،برای کسی که عاشقش بود!✨️ لب هامون رو دوختن به سکوت..اما نگاهمون پر از صدا بود:) <داستانی از جنس عشق،درد، و راز هایی که نباید فاش بشن> *کاملا خیالی* | 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Pv: @pv_zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
نفوررر𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝗣𝗮𝗿𝘁:39 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 {روز بعد} حـامـیـ🖇 رفتم و کارای ترخیص آوا رو انجام دادم و بهش گفتم کاراشو بکن
𝗣𝗮𝗿𝘁:40 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آﻭﺍ🩰 داشتیم میرفتیم سمت خونه جانا که یه ماشین زد جلوی ماشینمون...مرده پیاده شد.... حـامـیـ🖇 داشتیم میرفتیم خونه‌ی جانا که یه ماشینه زد جلوی ماشین... پیاده شدم که اون مرده هم پیاده شد... بعد از من اوا هم پیاده شد... پرید ب.غل مرده... مرده هم اوا رو بغ.ل کرد... من اونجا مث چی دهنم باز مونده بود.... آوا:تو اینجا چی کار میکنی؟ اریا:خبرا رو شنیدم نگران شدم...شما؟ حامی:من عشقشم شما؟؟... آریا:چی میگی تو! آوا:عههه آریا حامی عشقم حامی آریا داداشم حامی:خوشبختم.. آریا"همچنین...آوا این چی داره که عاشقش شدی؟ حامی:جانم؟ آوا:شوخی میکنهههههه آریا:باشع شوخی کردم🤣 حامی:مسخره کردینننن آوا:نه به خدا🗿 آریا:ببخشید🤣من داشتم شوخی میکردم🦦خیلی خوشبختم...امید وارم خواهرمو خوشبخت کنی...حالا کی میای خاستگاری؟ حامی:هرچه زودتر تر بهتر💆🏻‍♀ آوا:وااااا🗿 اریا:خبرا بعد از خاستگاری زود تر عقد رو بگیریم خیلی بهتره حامی:اره میتونیم یه عقد ساده بگیریم ولی عروسی خیلی قشنگی براش میگیرم آریا:دمت گرم دوماد اینده🦦 حامی:قربانت😃 آوا:من میخوام ازدواج کنم نه تو بز(محکم زدم به سینه آریا) آریا:ببین نزن که میدونی بد میزنم😃 آوا:بزن ببینم🗿 حامی:شما جرئت داری دستتو رو آوا بلند کن کتلت شی🗿.... آﻭﺍ🩰 سرم رفت..یعنی داشتم دیوونه میشدم که بعد اط کلی ز.ر زدن ول کردن و گذاشتن که بریم.‌.آریا قرار شد بره...... 𝗧𝗼 𝗕𝗲 𝗖𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱
https://eitaa.com/hamimmoonn/7599 هیه خب چرا همسایه نیست آها ریپی . خب نمیخوام همسایه باشم مشکلیه؟
عالییییی بوددد قشنگممممم هرکییی کویرررر کنهههه گاوهههه . مرسییی قلبمممممم،هعییییی💘
قلمتتتتت خداستتتتتتت😉🙃 . مرسییی گلمممم💘