سلاممممممممم
فدات شممم بیا پارتو بزارررررر
چخبرا
میری مسجد؟من خیلی کم
.
سلام قشنگم.
چشم الان میدم
هیچ
اوم
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:3 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 𝗘𝗹𝗲𝗻𝗶💙. روی صندلی نشستیم امین همینجوری داشت ادامه میداد ولی
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙.
𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:4
𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1
𝗘𝗹𝗲𝗻𝗶💙.
این حرف رو زد..منم لباسم رو در اوردم گذاشتم تو کمد و اومدم بیرون..هوا خیلی سرد بود...نمیدونستم قراره انقدر سرد بشه که بلرزم..سوار ماشین شدم که یکم گرم شدم..سریع زنگ زدم به نورا....
النی:الو..
نورا:الو...سلام خوبی؟
النی:سلام قربونت تو خوبی؟🙂
نورا:اره خوبم...چیزی شده صدات میلرزه..؟
النی:نه بابا فقط اخراج شدم...
نورا:چییییی...بالاخره این عادل کار خودشو کرد...
النی:ولش کن یه خبر خوب دارم...
نورا:چیهههه
النی:کد گرفتمممممممممممم😭✨
نورا:ععععععرررر دروغ نگووووو🗿
النی:من دروغ دارم به تو بگم خر🗿
نورا:عععععععررر مبارکهههههه🕺🕺
النی:مرسیییییی،ایشالا پس فردا عکس هم میگیریم🤓
نورا:اوهوممممم
النی:خب دیگه من قطع کنم برم خونه مامان نگرانم میشه کاری نداری؟
نورا:نه قربونت خدافظ...
النی:خدافظ
𝗘𝗹𝗲𝗻𝗶💙.
تلفن رو قطع کردم..الان من حامیم رو دیدم ولی اصلا نگفتم میشه عکس بگیریم؟🗿چقدر من خرم🗿واقعا خرم...هوفففف..اصلا دلم نمیخواست برم خونه..زنگ زدم به مامان...
النی:الو سلام مامان.
الینا:سلام دخترم خوبی؟
النی:بدنیستم،مامان میگم من از کافه اومدم بیرون..
الینا:چه زود کارت تموم شد😐
النی:دیگه رئیس گفت میتونی بری..من بیرون میخوام یکم بچرخم خواستم بدونی..
الینا:باشه دخترم مواظب خودت باش
النی:چشم کاری نداری؟
الینه:نه قربونت خدافظ🎀
النی:خدافظ
𝗘𝗹𝗲𝗻𝗶💙.
ماشین رو روشن کردم و رفتم سمت ساحل..ماشین رو خاموش کردم و پیاده شدم..همیشه عاشق دریا بودم...هر وقت که ناراحت بودم یا حوصله نداشتم همیشه میرفتم دریا..صدای یه ماشینی اومد..یکی از ماشین پیاده شدم..نگاه کردم..نه بابا🗿من خوابم🗿جدیه واقعا🗿یه لحظه رفتم توی شک🗿دوباره ناه کردم...نه...خودش بود...حامیم یا همون حامی صالحی🗿اومد و کنار من وایساد...
النی:س..سلام..
حامی:سلام..اگر راحت نیستین میتونم برم
النی:نه...راحتم🙂
حامی:خوبه...دیدم که از کافه اخراج شدین...خواستم بگم واقعا معذرت میخوام به خاطر من اخراج شدین
النی:نه..این چه حرفیه اقای صالحی من خودم یه چیزی رو دیدم که خیلی خوشحال شدم و حواسم پرت شد که سینه افتاد...در اصل من باید بگم معذرت میخوام لباستون کثیف شد🙂
حامی:نه بابا مهم نیس...
𝗛𝗮𝗺𝗶☁️.
نمیدونم چرا از وقتی این دختر رو دیده بودم توی چشاش یه برق خاصی داشت..انگار تمام زیبایی های دنیا توی چشاش خلاصه شده بود...
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:4 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 𝗘𝗹𝗲𝗻𝗶💙. این حرف رو زد..منم لباسم رو در اوردم گذاشتم تو کمد و
پارت جدید تقدیم نگاهتون💙.
شنوای نظرات شما هستم🌀.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8n95alx&btn=میشنوم
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:4 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 𝗘𝗹𝗲𝗻𝗶💙. این حرف رو زد..منم لباسم رو در اوردم گذاشتم تو کمد و
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙.
𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:5
𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1
𝗘𝗹𝗲𝗻𝗶💙.
نمیدونم چرا وقتی هر بار میدیدمش قلبم اروم نمیگرفت..همیشه تند تند میتپید از همون اول که سینی قهوه افتاد روی لباس...یه لحظه چشم تو چشم شدیم..چشاش مث دریا بود...همونقدر صاف...مث مروارید میدرخشید..مثل ماه..یعنی اصلا هر چی بگم کمه..توی فکر بودم و داشتم با خودم حرف میزنم که خدافظ کرد و رفت..منم خدافظی کردم ولی نمیخواستم برم میخواستم همینجا بمونم..من چم شده؟لع.نتی...این چه حسیه..یکی از پشت اومد و یه کت روی شونه هام انداخت..نگاهش کردم..آراد بود..از کنار بغ.لم کرد...
آراد:چت شده دوباره تو؟
النی:شما ظهر هر چی از دهنت در اومد به من نگفتی؟😑
آراد:ببخشید قشنگم..عصبی بودم..یه پروژه اونجوری که باید پیش نمیره..منم به خاطر اون عصبی بودم..ببخشید باشه؟🙂
النی:نمیبخشم😒
آراد:دلت میاد؟🥺
النی:هوففففف،آرادددد
آراد:جانم؟
النی:حس میکنم عاشق شدم..عشقی که ممکن نیست...
آراد:تا حالا ندیدم بگی عاشق شدی..چشام که برق میزنه..حالا اون طرف کیه؟
النی:یه کسی که...یه کسی که مث ماهه و من خورشیدم..انگار هیچ وقت نتونم بهش برسم...یا اون من و دوست نداره...این از همه چی مهم تره...
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:5 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 𝗘𝗹𝗲𝗻𝗶💙. نمیدونم چرا وقتی هر بار میدیدمش قلبم اروم نمیگرفت..هم
پارت جدید تقدیم نگاهتون💙.
شنوای نظرات شما هستم🌀.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8n95alx&btn=میشنوم