•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:16 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 حامی:فدات شم..هستی همو ببینیم؟ فرید:اره کجا؟ حامی:کافه همیش
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙.
𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:17
𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1
حامی:توی اتاق نشسته بودم و داشتم با گوشیم ور میرفتم به فرید و شروین پیام دادم و کافه رو کنسل کردم..عصبی شدم و گوشیمو رو پرت وردم تو دیوار..اه..اون روز لعنتی چرا یاد من افتاد دوباره...
•پرش زمانی به 8 سال قبل•
گیسو:حامی..میدونی که عاشقتم پسر؟💞
حامی:منم عاشقتم زندگیم!🙃
گیسو:قول میدی همیشه پیش هم باشی اره؟
حامی:قول؟قسم میخورم گیسو!
عادل:تتو!گیسو!تو اینجا چی کار داری!
با این مرتیکه چی کار داری هوم!مگه تو نگفتی عاشقمی!
حامی:چی میگی عو...ضی رو روانی دیوونه شدی!؟این خانوم آینده منه
گیسو:ععادل!
حامی:چ..چی؟تو اینو میشناسی گیسو؟
گیسو:حامی..ببین بزا برات تو...
حامی:هیس!ساکت شو گیسو!(رفتم)
عادل:وایسا حامی!نمیخوای بدونی چرا؟
حامی:(وایسادم)
عادل:گیسو اصلا تورو دوست نداشت!فقط برای اینکه قبلا دوست داشت نمیدونست چجوری ازت جدا بشه..الانم جدا شد!اخه...اخه یه دختر خوشگل با یه پسر عکاس چی کار داره!🤣
حامی:عو..ضی میکشمتتت!(کتکش زدم)
•پایان پرش زمانی•
حامی:اشک هام شروع شد..
چرا این همه بدبختی رو من کشیدم؟
الان که خواننده شدم یادش افتاده باهام ازدواج کنه🙂.
زندگی رو میبینی؟
پول باعث هر چی میشه...ولی..چرا این امتحان ها برای من میوفته!
سختی ها برا من میوفته..
آراد:رفتم داخل اتاق النی...کلی دستگاه بهش وصل بود...صندلی رو گذاشتم کنارش و نشستم رو صندلی...دستم رو بردم لای موهاش...دستم رو اوردم عقب و سرم رو تکیه دادم به صندلی...
النی:اروم چشام باز شد..که آراد رو دیدم..با صدایی کم صداش زدم..
النی:داداش...
اراد:خوشگلم!؟به هوش اومدی!خوبی؟درد نداری که؟
النی:اروم باش...ار...اخخخ
آراد:چی شددد!وایسا برم دکتر رو خبر کنم بیاد
النی:الاغم بیا بشین خوبم
آراد:الاغت؟🗿
النی:اله🗿
آراد:هوففف النیییی
النی:کی مرخص میشم؟
آراد:یه ساعت دیگه
النی:اوم..گوشی کو؟!
اراد:بیا اینه
النی:اوهههه...۱۰ تا تماس ناموفق از نورا!بهش نگفتی؟
آراد:نه نگفتم
النی:الانم نمیتونم تلفنی حرف بزنم..پیامش میدم..
النی:سلام نورا..من خوبم فقط یکم صدام گرفته نمیتونم تماس بگیرم..مواظب خودت باش💘
نورا:سلام عشقم.باشه گلم تو هم همینطور💞
آراد:خوبه؟
النی:به تو چه؟🗿
آراد:🗿🗿🗿
•یک ساعت بعد•
آراد:بیا..اروم پاشو!
النی:اوم...باشه باشه..
اراد:بیا سوار ماشین شو
•موقعیت:خونه•
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:17 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 حامی:توی اتاق نشسته بودم و داشتم با گوشیم ور میرفتم به فرید و
پارت جدید تقدیم نگاهتون💙.
شنوای نظرات شما هستم🌀.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8n95alx&btn=میشنوم
هدایت شده از 𓍱 ִֶָ ࣪ 𝐍𝐚𝐛𝐳𝐞 𝐙𝐞𝐧𝐝𝐞𝐠𝐢𓍱 ִֶָ ࣪
لف . لف . لف ..
دیگه هیچی برام مهم نیس ..
الان چند وقته هی میشیم ۶۰۰ هی لف میدید ..
دیگه طاقت ندارم بشینم تایپ کنم ..
ببخشید..
پایان تا آمار 610 •
گپم ببینمتون؟🦦✨ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
https://eitaa.com/joinchat/3454862793C4fe37c077c
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:17 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 حامی:توی اتاق نشسته بودم و داشتم با گوشیم ور میرفتم به فرید و
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙.
𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:18
𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1
النی:در رو باز کردیم و رفتیم داخل..دیدم عادل....اون عو..ضی..رو مبل نشسته و داره با مامان بابا بگو بخند میکنه..من و آراد خشکمون زده بود...
آراد:ا..اینجا چه خبره؟
الینا:سلام بچه ها خوش اومدین..بیاین بشینین..عادل!دوماد اینده و آراد داداش النی
عادل:خوشبختم(لبخند)
آراد:اخه...
النی:دستم رو زدم به بازوی آراد به نشونه ای که هیچی نگه...
النی:م..من و آراد خسته ایم میریم استراحت کنیم..
پدرام:دختر...
النی:گفتم خستم!
اراد:میخوام سرمو بکوبم تو دیوار(مشت زدم تو دیوار)
النی:داداش...تورو خدا آروم باش..به خاطر من(با گریه)
اراد:اوففف...اخه...اخه النی...هوف..باشه باشه ارومم تو خوب باش دراز بکش زخمت باز نشه من میرم تو اتاقم..
النی:باشه(گریه)
آراد:رفتم تو اتاقم..چنگی به موهام زدم..اخه چرا!چرا این اتفاق ها پشت سر هم میوفته!..همینجوری داشتم با خودم کلنجار میرفتم که در باز شد.
عادل:سوپرایز!به به!میبینم که برادر زنم اعصابش خورده!(خنده)
اراد:من تورو...
عادل:میکشی؟اوهه..ببین آقا آراد اگر بخوای کاری بکنی!به همه میگم کسی که بزرگترین شرکت شهر رو داره!نمیتونه پول بدهی هاشو بده!پس یه درصد فکرشو نکن که بخوای من رو به پلیس لو بدی(رفتم)
آراد:عو..ضیییییی(داد)
النی:روی تختم نشستم و نگاه به پنجره کنار تختم انداختم..هوا خاکی بود...اصلا پاک نبود..اصلا قشنگ نبود...مث زندگی من!دفترم رو از کشو بیرون اوردم و یه خودکار برداشتم و شروع کردم نوشتن..وقتی حالم بده همیشه مینویسم..بهتر میشم..خیلی بهتر میشم..انقدر اشک ریختم که نفهمیدم چجوری خوابم برد...
آراد:تا صبح بیدار بودم و تو فکر بودم..رفتم بیرون از اتاق..در اتاق النی رو بار کردم خواب بود رفتم سمتش تا پتو روش بکشم که دیدم یه دفتر توی دستشه..شاید نخواد کسی بخونه برای همین دفتر رو بستم و گذاشتم رو کمد و پتو روش کشیدم..و رفتم بیرون که بابام رو دیدم؛بابا!تو چطور میخوای دخترتو بدی به کسی که دوسش نداره هوم؟
پدرام:آراد!تو کاری که بهت ربطی نداری دخالت نکن!
اراد:بابا...
پدرام:بابا و کوف.ت!ببند ده.نتو هیچی نگو!
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:18 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:در رو باز کردیم و رفتیم داخل..دیدم عادل....اون عو..ضی..رو
پارت جدید تقدیم نگاهتون💙.
شنوای نظرات شما هستم🌀.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8n95alx&btn=میشنوم