eitaa logo
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
404 دنبال‌کننده
416 عکس
29 ویدیو
0 فایل
داستان یک شب..🤎. داستان یک شبی که سر آغاز یک داستان طولانی‌ست💫. شما فقط اینجا یه رمان رو نمیخونین! داستان یک زندگی را تجربه میکنین🌝. با ما همراه باشید!☁️. Start:1404/11/22 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Me؟ @pv_Zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
نمیدونم،چرا من باید سوتی بدم؟🤣💔
این چنل هستین دیگه؟ @Gray_Retreat
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:39 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 النی:پیاده شدم..رفتم جلو تر...یه ویلای خیلی شیک خارج از ش
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:40 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 اوین:داستم کنار خیابون راه میرفتم که دیدم یه دختر کنار خیابون بود..وقتی نزدیک تر شدم حس کردم حالش بده..رفتم سمتش..آشنا بود..همون بود که اون روز تو بیمارستان دیدمش!..تا خواستم چیزی بگم بیهوش شد و افتاد..سریع زنگ زدم به آمبولانس... •موقعیت:بیمارستان• النی:چشامو باز کردم..تو یه اتاق بودم..اینجا دیگه کجاس..نگاه کردم به سرم توی دستم..هوففف...من بیهوش شدم..اما کی من و اورد بیمارستان؟..یه دفعه در باز شد و یکی اومد تو‌...همون دختره..که اون روز تو همین بیمارستان دیدمش..چرا هر بار میبینمش یه حس عجیبی بهم دست میده.. آوین:سلام خوبی؟ النی:سلام...مرسی..من اینجا چی کار دارم؟ آوین:کنار خیابون دیدمت..حالت بد بود اومدم سمتت که بیهوش شدی..میتونم اسمتو بدونم؟ النی:اهان..النی.. آوین:خوشبختم منم آوینم..گوشیتون اخرین تماستون با شوهرتون بوده..میخواین زنگش بزنم؟ النی:نه..نه به اون زنگ نزنین(بغض) آوین:چرا..اتفاقی افتاد النی؟.. النی:ن..ه.. آوین:(صندلی کنارش نشستم)النی..نمیدونم دوست داری اینجوری صدات کنم یا نه ولی..من از روز اول که دیدمت مث یه دوست دیدمت..بعدم..ما هر دومون زنیم!..میتونی اگه اتفاقی افتاده مث یه دوست با من در میون بزاری!..البته اگر میخوای..با این کار شاید یکم خالی شی🙂 النی:چه طوری بگم...(تعریف کل ماجرا) آوین:ی..یعنی چی! النی:همین دیگه..(گریه) آوین:چرا داری گریه میکنی!نباید الان اینجوری خودتو ببازی!حداقل به خاطر خودت نه به خاطر... النی:به خاطر کی؟ آوین:من این رو باید بهت میگفتم ولی نشد..یعنی..ببین..النی تو جز خودت یه باید حواست به بچه ات هم باشه! النی:ی..یعنی چی؟من دارم مامان میشم؟🥺 آوین:اره تو داری یه مامان خوشگل میشی!💕 النی:وای(اشک‌شوق) آوین:خب..النی ببین به خاطر اون بچه هم نباید اینجوری رابطه بین خودت و شوهرت رو به هم بزنی!..شوهرت گفتی اسمش حامیه!ببین اگر داری میگی اون زن از اول میخواسته با حامی ازدواج کنه و حامی نخواسته میتونی بفهمی که اون کار رو به خاطر جدایی شما کرده!..تو ندیدی که بعد از رفتنت اونجا چه اتفاقی افتاده! النی:شاید اینجوری که تو میگی.. آوین:خب سرمت هم تموم شد من درش بیارم.. النی:ممنون🙂 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🧸ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
کسایی که اومدن پیوی من؛ فداتون شم ریپم😭. اگر خواستید گپ بزنین پیوی بفرستین حرف بزنیم😔.