eitaa logo
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
403 دنبال‌کننده
416 عکس
29 ویدیو
0 فایل
داستان یک شب..🤎. داستان یک شبی که سر آغاز یک داستان طولانی‌ست💫. شما فقط اینجا یه رمان رو نمیخونین! داستان یک زندگی را تجربه میکنین🌝. با ما همراه باشید!☁️. Start:1404/11/22 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Me؟ @pv_Zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:40 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 اوین:داستم کنار خیابون راه میرفتم که دیدم یه دختر کنار خی
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:41 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 النی:مرسی آوین..واقعا حرفات ارومم کرد.. آوین:اولا که کاری نکردم مث یه دوست هر وقت خواستی زنگم بزن شمارمو دادم بهت..دوما اینجوری میخوای بری خونه؟ النی:چجوری برم دیگه اسنپ میگیرم🙂 آوین:نههه نمیشهههه خودم میرسونمت🗿 النی:نه آوین دیگه ممنونم آوین:بزار برسونمت دیگه مسیرمون هم یکیه منم دیکه باید برم خونه النی:هر جور خودت میخوای..باشه •موقعیت:خونه• النی،:آوین دستت درد نکنه واقعا... آوین:کاری نکردم که..برو مواظب خودت باش مامان کوچولو🤓✨خدافظ النی:خدافظ النی:در رو زدم که حامی باز کرد..با دیدن من محکم بغ..لم کرد.. حامی:کجا بودی النیی میدونی مردم و زنده شدم . النی:ببخشید حامی...حالم خوب نبود.. حامی:چیزی شده النی؟ا..این چیه؟تو بیمارستان بودی؟ النی:گفتم که سرم گیج میرفت رفتم یه سرم زدم الان خوبم🙂 حامی:باشه...النی..من باید در باره یه چیزی باهات صحبت کنم..بشین.. النی:باشه میشنوم بگو حامی:(تعریف کردن کل ماجرا) النی:ولی من میدونستم🙂 حامی:تو..چجوری میدونستی؟😐 النی:کل ماجرا رو نه فقط...چت تو و گیسو و امروز هم وقتی پیشش بودی برام ادرس فرستاد..وقتی بغ..لت کرد..دیدم بودم اونجا(بغض) حامی:خدا لعنتش کنه..ببین النی تا اون من و بغل کرد من ولش کردم..ماجرا رو هم تعریف کردم!تحدیدم میکردد!میگفت اگه باهام ازدواج نکنی عکسایی که وقتی باهم بودیم و میزاره!..من هر بار بهش میگفتم نمیخوام..ولی الان که تو میدونی دیگه..دیگه چیزی نیست مخفی کنم.. النی:باشه(رفت) حامی:الان ناراحت شدی؟ النی:نشم؟ حامی:النی من برات تعریف کردم! النی:تعریف کردی ولی میتونستی اولین باری که پیامت داده به من میگفتی.. 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🧸ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ